محمد عالم افتخار



نه دین ستیزی و دین گریزی؛ که دین شناسی خلاقانه!



نفسِ « نامه وارده: اسلام از اول پُر از مشکلات بودهو مباحثاتی که در سایت هایی چند پیرامون آن صورت گرفته و تبصره هایی که اینجانب دریافت کرده ام؛ همه ثبوت قانع کننده این حقیقت می باشد که دوران مباحثه و تعقل و تفکر پیرامون اسلام و سیر تاریخی و منابع بنیادی آن فرا رسیده است!

ولی باید جداً مد نظر داشت که این مباحثه؛ سخت پر مسئولیت و سنگین و سهمگین است. این نه به خاطر آنکه دار و دسته های تئوکرات و توتالیتر و تروریست و شداد و غلاظ و غلاط وجود دارند؛ بلکه به خاطر اینکه مسئاله بالذات پیچیده و بغرنج و پر از متناقض ها و متضاد هاست؛ علمیت و مخانیکیت و عقلانیت بسیط؛ درین مباحثه نه تنها وافی و کافی نیست بلکه اغلب گمراه کننده و زیانبخش و بیحاصل و بدحاصل نیز می باشد.

بدینجهت؛ بنده آرزومندم که این مباحثه در پیوند الزامی با وسیعترین چوکات تاریخ و تجربه بشری نخست تعلیل و تبیین گردد و سپس خطا و صواب در آن؛ عادلانه و عاملانه چنان از هم سوا شود که تمامی مؤمنان و مسلمانان صادق و سلیم به دریافت و ادراک و اقبال آن به سهولت نسبی قادر گردند و از نهضت اصلاح درک مذهبی؛ با تمام وجدان به پشتبانی و پاسبانی برخیزند.

من درین راستا از عرصه زیاد تر از 15 سال است که تحقیقات و تتبعات ویژه ای را آغاز نموده و ادامه داده ام که اکنون خامه ماحصل آن؛ حیثیت کتاب خیلی پرحجم را به خود گرفته است.

یکی از بخش های این اثر به تضاد هایی اختصاص دارد که نوع بشر در سیر تنازع بقا و تکامل زیستی و تاریخی خویش با آنها دست به گریبان بوده است و جریانات مقابله و مبارزه نوعی بشر با این تضاد ها؛ منجمله موجب صورت یابی معارف و معنویات مذهبی و دینی گردیده است.

آنچه اکنون خدمت عزیزان پیشکش می شود؛ شمه ای از همین بخش است که تصور میکنم تا حد زیادی میتواند منحیث مقدمه یک گفتمان خردمندانه و سازنده در زمینه؛ کارایی کسب نماید.

به خاطر اینکه موضوع؛ حالت مباحثه ای و مناطره ای خود را در همین جا نیز برای خواننده داشته باشد؛ در پایان؛ متون عمده نظرات و کامینت ها پیرامون موضوع نیز درج میگردد.


تضاد فناپذیری انسان؛ و غریزۀ دراز زیستی و جاودانه گی:


جوانی را تصور کنید که در بحبوحهء شباب؛ هنگام جوش آرزو ها و رؤیا ها به تهمت ناحقی گرفتار و توسط محکمه ای کُور و ظالم و فاسد محکوم به اعدام میگردد. حکم؛ قطعی است و راه و چاره و کوچکترین امید فراری هم نیست. تقدیریست نوشته و سرنوشتی است مقرر!

درین که هیچ زنده گیی جاوید و حتی نامحدود برای هیچ موجودی در جهان مادی میسر نیست؛ شکی وجود ندارد ولی به گمان اغلب؛ انسان؛ تنها موجودی است که درست مانند همان محکوم به اعدام یادشده در بالا؛ از مرگ مقدر و مقرر خویش آگاه است که نه توسط محکمه آنچنانی بلکه توسط قوانین مجبره و تغییر ناپذیر طبیعت معین شده است وهر انسان در عادی ترین و بیخطر ترین حالت و محیط و ماحول نیز میداند که لحظه به لحظه به مرگ نزدیک میشود، قطعاً و بیچون و چرا می میرد، مرگ مسلم است و نمُردن نامسلم و نومید کننده!

یعنی چی ؟

بیا و زنده گی را بیاموز، با یک عُمر رنج و زحمت و مشقت به لذایذ آن آشنا شو، در حسرت نشنیده ها و ندیده ها و حس نکرده ها بسوز، با عالمی از آرزو و آرمان و عشق و هوس و علاقه و کین و نیازِ پاداش و انتقام لبریز شو، دانش بیا ندوز، تجربه کسب کن، هنر یاد بگیر، دوست و آشنا فراهم کن، شهرت و حیثیت به هم رسان، اولاد و مُلک و ثروت گِرد آر؛ و آنگاه؛ بیا و بمیر؟!

عجیب تضاد فجیعی؛ عجیب سرنوشت دهشت انگیزی؟!

مگر؛ تا جائیکه اساطیر قبایل و اقالیم گوناگون گیتی نشان میدهد؛ انسان هرگز به این سرنوشت «تسلیم» نشده است. انسان در بغل و کنار خویش در هر کجا؛ تشابهاتِ عینیی این سرنوشت را با سرنوشت تمامی جانداران و نباتات عالم حس میکرد و در می یافت؛ ولی هرگز این حقیقت را نپذیرفت که او هم مانند سایرین؛ سزاوار عینِ سرنوشت است و به همین لحاظ ؛ انسان از قبول اینکه او؛ یکی از جملهء سایر جانداران و موجودات طبیعی است؛ نیز استنکاف ورزید و برای خود؛ منجمله با الهام از طلوع و غروب آفتاب، بهار و خزان و شگوفایی مجددِ درخت و گل و گیاه؛ مبدای اثیری و علت وجودی و فلسفهء معاد و زندگا نی ی مؤقتی و جاودانی به وجود آورد.

و این عظیمترین کار و نخستین شاهکار انسان بود!

و بدینگونه؛ ا نسان در برابرِ ظلم و جباریت طبیعت قیام نمود. طبیعت آنقدر بیرحم بود که حتی اجازه نمی داد؛ انسان وجودِ فیزیکی خودش را در لاک ها و مومیایی ها و غوزه های ابریشمین اثیری که توسط همان افزودهء ذهنیی خویش می توانست؛ بر پیکر خود بِتَنَد و بسازد؛ نگهدارد و علی الرغم تمامی ی اینها؛ مرگ فرا می رسید. بنابرین انسان نوعی؛ به ساختمانِ اقامتگاهِ اثیری برای خود؛ در ماورای ماده و در ماورای طبیعت پرداخت.

گویی انسان؛ رو در روی طبیعتِ قساوتکار ایستاد و با تمام نیرو؛ با نگ بر کشید:

ـ ای سفلهء بیعاطفه!

ایجادم کردی که نابُودم کنی، زنده گی را برایم شیرین ساختی تا از تلخی مُردنم لذت ببری، بزرگ و وزین و فَربِهم نمودی تا سلاخی ام نمایی و بر سرنوشت برده وارم بخندی! ....

نه! نه! نه!

من نمی خواهم کاملاً بمیرم، من نمیخواهم «هیچ» شوم، حالا که؛ تو مرا می میرانی، مرا میکُشی، مرا می فرسایی؛ به یاد داشته باش! که من تماماً همان « ماده » نیستم که تو جسم و تنم را از آن درست کرده ای. از همچو اجسام و تن ها در دامانِ تو زیاد است؛ با آنها هرچه میخواهی بکن!

ولی؛ من بیش از آنم که تو دُرُستم کرده ای. من بیش از آنم که تو «وجود»م داده ای.

من اکنون « وجودی » دیگر دارم که از آنِ تو نیست؛ از تو کاملاً منتزع شده و قطعاً به خودم تعلق دارد و آن وجود معنوی و اثیری ی من است!

تمام « ماده » ای را که به من داده بودی، بر گیر . من وجود معنوی و جهان اثیری ی خود را؛ جدا از تو و بی نیاز از تو خواهم داشت و خواهم ساخت و حتی بیش از تو؛ طبیعتِ کُور و سفله و بوالهوس!؛ که در مجموع فانی هستی؛ زیستن میخواهم و خواهم زیست!

بدینگونه انسان؛ اُسطوره شد و در عُصیان علیه طبیعت؛ در طُغیان علیه قوانین بی انعطافِ آن بخصوص قانون آدمکُشی ی آن؛ انسان؛ اُسطوره را آفرید و « مرگ » خود را در دنیای اُسطوره؛ «نابُود» کرد و خود را به زنده گانی ی جاوید پیوند زد.

آفریدن یک چنین چکامهء با شکوه؛ یک چنین حماسهء بی بدیل و یک چنین رستاخیز اکبر و اعظم، اگر شاهکار نیست؛ پس شاهکار چیست؟!

قبلاً گفتیم که بحث علمی در بارهء میتافیزیک و مابعد الطبیعه به خاطری بحث مهمل و بیحاصل است که بشر هنوز در پلکان های اولیهء معرفت و شناخت طبیعت و عالَم فیزیکی قرار دارد. علم در خلا و در محیط نادسترس برای حس و تجربه نمیتواند؛ حکم دهد.

اما؛ حماسه و اُسطورهء انسان اولیه ـ که در مراحل بعدی به ویژه در قرون وسطی بیش از پیش تجریدی و انتزاعی گردید ـ چیز قابل درک و دریا فت علمی است. انسان که ناگزیر بود؛ بمیرد؛ با استفاده ازاین حقیقت که او «معنا» و « معنویت » یافته بود؛ در « معنویت » پناه برد و بدینگونه علیه حقیقتِ مادی ی تلخ و سخت و زُمُختِ « مرگ » قهرمانانه ایستاد!

این ایستاده گی پیروز مندانه بود. چنانکه انسان منحیث نوع به واسطۀ تاریخ و فرهنگِ خود؛ به مراتب فراتر از مرگ مادی و دراز تر از عُمر عادی زیسته و می زید. و انسان هایی که بر قُله های معنویت انسانی دست یافتند، حتی فرداً و با نام ها و هویت های مشخص خویش در میان نسل ها و زمانه ها به زنده گانی ی بعد از مرگ ـ به زنده گانی ی جاوید؛ ادامه میدهند . پس انسان در مفهومِ عظیم و نامِ والا و پُرغُرُورش همانا عبارت از معنویت است!

ولی این اُسطورهء حماسه و قهرمانی؛ فردی نه بلکه نوعی بود. بنابرین؛ مخصوصاً پس از اینکه بیش از حد؛ تجریدی و انتزاعی و ماوراء الطبیعی شد؛ توسط افراد و گروه ها در گونه های مختلف و متضاد تعبیر و تفسیر می گردید و مورد استفاده و سوء استفاده قرار می گرفت.

رویهمرفته این اسطوره بیش از دیگر اساطیر؛ بر حسب غرایز و خواهشات و هوس ها و منافع و موقعیت های گوناگون؛ دچار افراط و تفریط های نامحدود گردید و ضمن اینکه به بشریت طی هزاران سالِ شاق و دشوار؛ قوت و الهام و اعتماد به نفس بخشید؛ عمدتاً به گناه افراد، گروه ها و طبقاتی که بر قدرت و ثروت و آزادی ی انسان قابض شدند؛ به فجایع هولناک هم منجر شد؛ به منظور برده ساختن و بیچاره ساختن خودِ انسان به دست انسان نیز به کار رفت.

عمده ترین دلیل به فاجعه کشانیده شدنِ این حماسه و اُسطورهء سترگ و نجیبانه همانا سیطرهء تاریخی و جهانشمول جهل بر بشر بود که هنوز مقام « ماده » و « معنا » را از هم تفکیک نتوانسته؛ «حقیقت» و «مجاز» را با هم خِلط می نمود و ای چه بسا «حقیقت» را برای «مجاز» قربانی میکرد!

ناگفته نماند که هنوز؛ «هنوز » است و ما هم با تفاوتِ اندکی؛ درهمان «هنوز» به سر میبریم!


تضاد امکانات زنده گی در زمان و مکان:


انسان پیش از همه؛ یک نوع از انواعِ موجودات بیولوژیک است. طبق تازه ترین ارقام معتبر در علوم بیولوژی؛ رقم مجموعی ی انواع موجودات بیولوژیک در کرهء زمین ـ یگانه محل شناخته شدهء حیات در کائینا ت ـ 50 میلیون نوع تخمین میگردد که بیشتر از 30 میلیون نوع آن در ابحار و اقیانوس ها حیات به سر میبرند و از جمله حدود 20 میلیون نوع که شامل انسان به حیث متکاملترین آنها می گردد؛ در خشکه ها و اساساً در مناطق جنگلدار و سرسبزِ زمین زنده گی می نمایند و در هر حال با آب و منابع آبی پیوند ناگسستنی دارند.

موجودات روی خشکه های بزرگ پنجگانهء گیتی به اضافهء شبه قاره ها، جزایر بزرگ و کوچک و مجمع الجزایر ها در یک ردیفِ بسیار طولانی ـ از حیوانات تک سلولی مانند آمیب ها گرفته تا حیوانات ذره بینی، حشرات، خزنده گان، پرنده گان، مهره داران، پستانداران و جانوران غول پیکر ـ ِاعم از یک معیشتی و دو معیشتی قرار دارند.

بسیاری ازین جانداران؛ جز آنکه از اکسیجن و مواد طبیعی برای سوخت و ساخت حیاتی ی خویش مانند انسان بهره می گیرند، از لحاظ فاکتور های اساسی چون ژن ها، کروموزوم ها وغیره با انسان چندان شباهت ندارند ولی برخی حیوانات عالی بخصوص شامپانزه ها و میمون های انسان نما ازین لحاظ یعنی از نظر ژِنها، کروموزوم ها، سلول های بنیادی و مغزی و عصبی، مرکبا ت خون و عضله و استخوان، درجهء حرارت درونی و بیرونی وغیره به ترتیب تا 99 فیصد با انسا ن شباهت به هم میرسا نند.

ـ علوم باستانشناسی و فوسیل شناسی بیانگر آنست که انواع فراوان از حیواناتی که در قدیم ها بر روی زمین زنده گی می کرده اند؛ بنابر عواملی کاملاً منقرض شده، خیلی از انواع دستخوش تحولات و دیگرگونی های غالباً تکاملی گردیده و انواع تازه تری بر موجوداتِ بری و بحری نیز افزوده شده است.

نظریه های ایکولوژیکی ( نتایج تتبعات و مشاهدات پیرامون محیط زیست ) حاکی از آنست که عمده ترین عامل انقراض بعضی انواع و یا به میدان آمدن انواع نوین حیوانی از دیگرگونی ها در محیط زیست ناشی میشود.

ـ درین سلسله یک دسته بندی ی دیگر نیز در عالم بیولوژی قابل یاد داشت است و آن؛ اینکه یک ردیف انواع جانداران در آب و خشکه قایم بالذات بوده و یک ردیف دیگر انگل و طفیلی اند. طفیلی ها( اعم از کِرم ها و میکروب ها و بر علاوه قارچ ها؛ ویروس ها و اجسام نیمه نباتی و نیمه حیوانیی دیگر) در داخل اندام های جاندارانِ بزرگتر حیات به سر می برند و از وجود آنها تغذیه می دارند. البته طفیلی هایی که در روی پوست و لای پشم و سایر پوشش های طبیعی یا مصنوعی حیوانات جسیمتر زیست می کنند؛ مانند اقسام شبش ها، کنه ها وغیره نیز فراوان وجود دارند.

تعدادی از این انگل ها؛ برای حیوان میزبان مفید اند و در تنظیم و بهبود فعالیت های حیاتی آن منجمله در دفع و امحای طفیلی های دیگر از وجود او؛ سهیم می گردند و اما تعدادی به پیمانه های کم یا بیش و حتی به طورِ فوق العاده مضر اند و با از میان بُردن قوای مدافع بدن منجمله غلبه بر انگل های مفید اسباب مریضی ها و بالاخره مرگِ حیوان را فراهم می نمایند.

زمانی برخی ازین انگل ها چنان به تکثر و سرایت در میان انبوهِ یک یا چند نوع می پردازند که موجبات مرگ و میر دامنه دار و غیر معمول ـ و حتی غیر قابل کنترول در مقیاس انسان ـ را به میان می آورند که در حال حاضر ویروسی به نام (H.I.V) مؤجدِ مرض « ایدس » ازآن شمار است.

ـ البته تموجات و تحولات ایکولوژیک به طرز کاملاً آشکار در کاهش و افزایش نفوس انواع به شمول انسان مؤثر است. چنانکه در صورت عدم تناوب یخبندی ها در مناطق مزروعی، علفچر ها و جنگل ها زمینهء تکثر مور و ملخ و انواع حشرات و انگل های مضره بیشتر مساعد گردیده و آفات بزرگی را متوجه ذخایرِ مواد غذایی و معیشتی دیگر انواع و قبل از همه نوع بشر میسازد.

خشکسالی های شدید و متداوم حتی باعث تهی شدن سرزمین های وسیع از سکنهء انسانی و سایر فجایع برای جاندارانِ ریز و دُرشت یا کوچک و بزرگ میشود.

ـ زمین؛ مهد زنده گی در منظومهء شمسی و شاید در تمام کائینات؛ نیز دارای ساختمان متضاد و متلاطم بوده؛ در بخش ابحار مواج و در بخش خشکه ها متزلزل و مرتعش است. اساساً پُوسته یا قشر زمین که محل زنده گی است، بر روی لایه های به مراتب ضخیم و پُر ارتفاعِ مذاب و آتشین درونی ی آن قرار گرفته و خیلی زیاد به تخته یخ روی آبِ نا آرام شباهت دارد.

از نظر دانش جیولوژی ( زمین شناسی ) کرهء زمین دارای ساختمان آتی است:

ـ پوستهء زمین؛ که ضخامت آن بین 5 تا 50 کیلو متر بوده و جنس آن از خاک، سنگ و سنگ فلزات گوناگون تشکیل گردیده است .

ـ زیر پوش یا جبه؛ که تقریباً 2,900 کیلو متر ضخامت داشته و جنس آن بیشتر از سلیکات آهن و مگنیزیم بوده و دارای وزن مخصوص 5 گرم بر سانتی متر مکعب میباشد، احتمالاً درجهء حرارت این قشر 1,600 درجهء سانتی گراد است.

ـ هستهء بیرونی؛ که حدود 2,100 کیلومتر ضخامت داشته و احتمالاً از جنس آهن و نیکل مذاب، با حرارتی بین 2000تا 5000 درجهء سانتی گراد، دارای پوششی از چند نوع اکسید است.

ـ هستهء درونی؛ که احتمالاً 1,370 کیلومتر ضخامت ( شعاع ) داشته و از جنس هستهء بیرونی؛ ولیکن به صورت جامد میباشد.

بدینگونه علاوه بر هستهء بیرونی که در حال ذوبانِ مطلق بوده و با ضخامت حدود 2100 کیلومتردارای حرارتی تا 5000 درجهء سانتیگراد میباشد؛ لایهء زیر قشرِ نهایتاً 50 کیلومتری زمین هم دارای حرارت فوق العاده بلند تا 1600 درجهء سانتیگراد است .

ـ قشر زمین در اعماق اقیانوس ها با جبه یا لایهء ماتحتِ قشرِ آن خیلی نزدیک و نازک بوده و در اثر تَرَک خورده گی ها هر چند گاهی آب بحر در آن نفوذ میکند که موجب ایجاد کتله های عظیم و متراکم بخار گردیده؛ انفجارات درون بحری پدید میآورد.

این انفجارات امواج غول پیکر بحری را که « تسونامی » خوانده میشوند؛ بوجود آورده؛ بحر ها و سواحل آنها را برای زندگی ی انواع جانداران عالی بخصوص انسان و سیر و سفر برای آنها وخیم و حتی غیر ممکن می گرداند.

سانحهء تسونامی دسامبر 2004 میلادی در بحر هند یکی از موارد بزرگ و بر جستهء آنها بود که در ثانیه ای چند؛ صدها هزار انسان و سایر جانداران را در کام مرگ فرو بُرد و میلیون هان انسان و انواع جانداران دیگر را در بیش از ده کشور ساحلی بیخانمان و آواره ساخت.

ـ علاوه برین مخصوصاً یک ردیف سلسله کوه های بزرگ و مرتفع در خشکه های زمین که در دورانهای زمین شناشیی تازه تر تشکل نموده اند و به نام کوه های آلپی یاد میگردند، دارای ذخایر بیشترِ سنگ چونه و احجار بیحد خشک و گرم اند که به مجرد رسیدن جریان های آب به آنها جوش و بخار سرسام آور ایجاد نموده؛ برای تخلیه انرژی های تراکم یافته؛ موجب زلزله های مدهش و اندفاعات آتشفشانی می گردند که در غالب اوقات فجایع عظیم را بخصوص بر انسانها نازل میدارند.

باید به خاطر داشت که کوه ها منحصر به خشکه ها نبوده در میان ابحار نیز موجود اند و هکذا آتشفشانها، زلزله ها، توفانهای بحری و امثالِ آنها؛ با عامل ها و فعل و انفعالاتی؛ بیشتر از آنچه گفته آمدیم؛ به وقوع می پیوندند و تداوم می یابند.

ـ به دلایل و قانونمندی هائی که دانش هواشناسی بر رسی میکند؛ اتموسفیرِ زمین که از خودِ زمین جدایی ناپذیر می باشد؛ نیز شدیداً نا آرام است و موجب توفان های بی شمار از جمله باد و ابر و کولاک و ژاله و برف و باران و رعد و برق و آتشسوزی ی جنگلات و مزارع و مراتع می گردد.

ـ با اینکه خیلی از سنگ ها و اجرام نسبتاً کوچک آسمانی ی سرگردان در فضا؛ که با قرار گرفتن در مدار جاذبهء زمین به سوی آن سرازیر میشوند؛ توسط طبقا تی از اتموسفیر زمین منهدم و مضمحل می گردند؛ معهذا اتفاق افتاده که بعضاً مقاوت آنها بیش از توان سوختاندنِ شان توسط اتموسفیر بوده و بر سطح زمین اصابت نموده سوانحی را موجب شده اند.

این؛ یک لیست بی نهایت فشرده از واقعیت های شدیداً متضاد با حیا ت و حداقل با آرامش و سلامت و رفاه و دیگر خواست ها و نیا