محمد عالم افتخار




«حقوق بشر» و حقوق شهروندی؛ هیچ ربطی به اسلام ندارد!

(ایاد جمال الدین عالمِ عراقی)





یکی از پیام های واصله از دوستان (موسی فرکیش عزیز)؛ حاکیست:

اخیراً مولوی ایاد جمال الدین روحانی شیعی عراقی طی یک نشست تلویزیونی؛ حقایق کتمان شده و انکار شده با اهمیت و تعیین کننده در مورد دیانت اسلام و صدر اسلام را برملا کرده است:

*********

*ـ در مدینه بود که؛ منافقت و حزب منافقون به وجود آمد که قرآن وسیعاً به آن می پردازد!


*ـ دو رویی در میان مردم؛ واکنشی در برابر حکومت دینی بود.


*ـ قانون (حکومتی) را باید شهروندان بنویسند نه کدام خدا!


*ـ در اسلام؛ «حقوق بشر» نیست!


*ـ پلیدی هایی که امروز به نام "الله" انجام میشود؛ در سابق هم میشد!


*ـ آیا پیامبر اسلام آمده بود که مردم را اسیر و برده کنند و در بازار های دمش و قاهره و بغداد... بفروشند؟!


*********

https://www.facebook.com/video.php?v=328349784019526


این ویدیو کنفرانس مولوی ایاد جمال الدین که توسط تلویزیون خبری العربیه و برخی دیگر از رسانه های تصویری وسیعاً انتشار یافته؛ در نوع خود بی پیشینه و غیر منتظره میباشد. ولی هم نفس این گفت و شنود و هم انتشار گسترده آن؛ به دنبال آنهمه جهالت ها و جنایات ماورا وحشیانه که از جانب "سلفیون"، افراطیون و اکستریمیست های اسلامی خصوصاً طی نیم قرن اخیر؛ وقوع یافته و در معرض دید و دریافت و تأمل و قضاوت مسلمانان عادی و سایر جهانیان آگاه قرار گرفته است؛ دیگر چندان غیر طبیعی نیست.

ابتدا ترجمه سخنان تابوشکنانه جناب مولوی ایاد جمال الدین در تلویزیون العربیه:

(قابل یاد آوری است؛ که در ترجمهِ سخنان عالم؛ نظر به پانویس ویدیو؛ بیشتر دقت به عمل آمده و سعی شده است تا مراد گوینده به نحو بهتر و کاملتری برگردان شود.)

*******

ما باید نهاد دین و دولت را از هم سوا کنیم و دولت نباید دینی باشد.

ما باید میان دین و دولت دیوار بکشیم تا دین ابزاری به دست دولتمردان نشود.

بیائید نگذاریم که دین همچون یک چماقِ سرکوب توسط حکومت گران به کار گرفته شود. دین برای پیوند معنوی بین انسانهاست!

متأسفانه روشی که محمد (صل الله علیه و اله) در مدینه پیش گرفت؛ دو رنگی (نفاق) را پدید آورد.

ریاکاری و دو رنگی در میان عرب های پیش از اسلام وجود نداشت؛ آنها آزاد و یگرنگ بودند و مانند دال ها (عقاب ها)؛ دارای ارج و وقار زیادی بودند. در مدینه بود که ریا و دو رنگی پدیدار شد؛ حزب منافقون به وجود آمد.

سوره منافقون و بسیاری از آیه های قرآن به دو روی ها( منافقان) در مدینه می پردازد.


دولت؛ یک نهاد قانونی است که باید از هر رنگ و بو و مزه دور باشد. وظیفه دولت؛ تنها دادن سرویس و خدمات به شهروندان است. مثل اینکه دولت باید خدمات آب و برق را برای مسجد و کلیسا و کاباره ... همسان فراهم نماید.


حضرت محمد 13 سال در مکه برای رهنمایی مردم بسر برد و هیچ پول و شمشیر و ارتشی نداشت؛ او نبی بود و بشیر و نذیر.

درین وقت هیچ دو رو و ریاکار (منافق) در مکه نبود. مردم مسلمان بودند یا نبودند. همین!

سپس (آنحضرت) 10 سال در مدینه به پیامبری و رهنمایی پرداخت که با نیروی نظامی و سیاسی و اداری همراه بود.

ـ (گرداننده برنامه:) روشنتر بفرمائید!

آری؛ نخستین ظواهر فساد و تباهی در حکومت حضرت محمد پدیدار شد؛ از آن زمان بود که دو رویی و دو رنگی میان مردم گسترش یافت. دو رویی در میان مردم؛ واکنشی در برابر حکومت دینی بود. یعنی حتی حکومتی که پیامبر اسلام آنرا اداره می کرد؛ حالا چه رسد به دیگران؛ (که حکومت دینی برپا و اداره نمایند!؟)


هدف از آمدن دین ها پرورش انسان های بهتر بوده است.

زمانی که حاکمان خواستند بر مردم سوار شده فرمانروایی کنند؛ دین و بهشت و دوزخ را (در عرصه سیاست) آوردند تا مردم را بترسانند و مانند بردگان و چارپایان بر ایشان فرمان برانند.

سخن من این است که قانون (حکومتی) را باید شهروندان بنویسند نه کدام خدا!

محمد و همه پیامبران برای پرورش اخلاق در انسانها آمدند و نه برای حکومت و حکمرانی.

جناب شیخ (اشاره به خطیبی که پیشتر سخنرانی کرده است) فرمودند که قانونِ خدا باید حکم کند. من می پرسم کدام خدا؟

خدای اسلام؟ خدای مسیحیت؟ خدای یهود؟. عام؛ عام؛ عام خدا ها بسیار اند.

همه (که خدایان شان باهم شدیداً تفاوت و تضاد دارد) میگویند که میخواهند "قانون خدا" را اجرا کنند!؟

بگذارید روشن کنم که حکومت شرعی چیست؟ من از حکومت شرعی بیزارم.

شرع؛ به زندکی شخصی آدمیان بر میگردد. اینکه شما مسلمان سنی یا شیعه، مسیحی یا یهودی ... باشید؛ به حکومت ربطی ندارد. کشور باید یکسان با عدالت و قانون شهروندی اداره شود که آنرا مردم و نمایندگان بشر باید نوشته (تدوین و تصویب کرده) باشند نه کدام خدا.

جناب شیخ فرمودند که "منافقان در مدینه؛ همه یهود بودند."

نه خیر! یک نفر هم یهودی نبود، همه عرب و مسلمان بودند. عرب ها پیش از اسلام؛ بنده خود شان بودند؛ در مکه؛ بنده الله که دارای صفات و اسمای حسنی است؛ شدند ولی در مدینه به بنده حکومت تبدیل گردیدند.


حق و حقوق هموطنان و شهروندان؛ یک پدیده اروپایی است و هیچ ربطی به اسلام ندارد؛ نه در نزدیکی ها و نه در دور ها.

حتی حدیث محمد (ص) "حب الوطن من الایمان" هم هیچ ربطی به حقوق شهروندان ندارد و معنای عدالت و برابری در حقوق را نمیدهد.

در قانون اسلام؛ هیچ برابری بین شهروندان نیست؛ چنانچه حقوق مسلمانان که غیر ذمی استند؛ با اهل ذمه؛ (که شامل پیروان جزیه دهنده دیگر ادیان به حکومت مسلمانان میباشند) برابر نیست. مقوله اهل ذمه؛ یعنی خوار و پست و ناچیز شمردن آنها!

یک مسیحی میگفت: شما روی شکم ما می نشنید تا مثلاً در پناه اسلام باشیم!...

(مداخله و تولید اختلال؛ و گفتن اینکه: بگذارید حرفش را بزند!)

حقوق هموطنی و شهروندی به معنای دانستن حقوق و واجبات برابر همه شهروندان در همه جا هاست؛ اما در شرع اسلام؛ هرگز حقوق و واجبات مسلمانان و نامسلمانان برابر نیست.

حکومت طالبان در افغانستان یک حکومت ناب اسلامی سنی بود. در ایران هم حکومت ناب اسلامی شیعی در گونه «ولایت فقیه»؛ خود را؛ جانشین پیامبر میداند؛ ولایت فقیه هم؛ سایه الله بر زمین است؛ آنطوریکه خودشان میگویند ... یا خودِ الله بر روی زمین!؟

هرکس قانون شریعت میخواهد باید حکومت طالبان و آیت الله های ایران را به یاد داشته باشد!

و نیز به کافران غربی بنگرد که اگر چه جنگ های صلیبی داشته اند ولی نیوزرلند و کانادا... را ساختند و «حقوق بشر» و حقوق گزینش (انتخابات) را معنی بخشیدند.

در اسلام؛ «حقوق بشر» نیست!

*****

خانمی از میان شرکت کننده گان بحث؛ می پرسد:

من مسیحی ام و از عراق آواره شده ام؛ هزاران تن از پناهندگان مسیحی در اینجا در لبنان؛ هستند. من از شما می پرسم که آیا انسانها از اسلام می گریزند یا از سیاست (حکومت دینی)؟

بفرمائید؛ پاسخ بدهید!

*****

پاسخ ـ بانو؛ یک پناهنده عراقی مسیحی است و می پرسد که آیا ترس از دین است و یا از سیاست؟

آمیزش قرآن با شمشیر بسیار خطرناک است و از بمب اتمی هم خطرناکتر است. مردمان به خاطر دین گرایی و فرقه گرایی آواراه شده اند. مسیحیان و مندائیان از عراق گریختند؛ حالا هم به ایزدیان بیگناه یورش برده شده. از صائیبیان؛ کسی در عراق نمانده است اگرچه آنها در پی صلح و آرامش بودند.

و همه این پلیدی ها به نام الله انجام میگردد.

ما در چنگال کسانی افتاده ایم که نماز میخوانند و مردم را ذبح میکنند!

آنها با گفتن اسم الله؛ گردن میزنند و سر می برند!

به نام الله؛ مردم را از خانه و کاشانه خودشان بیرون میکنند!

و به نام الله؛ خانه های مردم را به آتش میکشانند!

این ها چیز تازه ای هم نیست؛ در گذشته ها هم این کار ها بار ها انجام شده است.

در عصر نخست اسلامی؛ یک سردار مسلمان که از تونس آمده بود یک میلیون پسر بچه را در دمشق پایتخت امویان به بردگی فروخت و همچنان سه صد هزار دختر بچه (5 ساله و 6 ساله) به بردگی فروخته شدند. یعنی یک میلیون و سه صد هزار طفل معصوم؛ بی پدر و مادر ساخته شده و در بازار ها به عنوان برده فروخته شدند.

آیا پیام محمد این بود؟

آیا پیامبر اسلام آمده بود که مردم را اسیر و برده کنند و در بازار های دمش و قاهره و بغداد... بفروشند؟!

(ختم مندرجات ویدیو)

**********


منابع این چنین دریافت ها کجاست؟


اظهر الشمس است که این سخنان؛ به ویژه از زبان یک عالم دینی شیعی و عراقی؛ تابوشکنانه و جدید میباشد. ولی چنین نیست که یک آدم به طور استثنایی و به ناگهان و فقط و فقط به مدد نبوغ فکری، همت و شجاعت روحی یا با کسب الهام از کدام منبع غیبی به این مرحله و مرتبه رسیده باشد.

انبوه آگاهی ها و آطلاعات شناختی عصر کنونی از یکطرف و کثیری از فجایع و سوانح که در گستره مبارزه حق و باطل، نو و کهنه، عقبگرایی و پیشروی؛ منجمله در عراق و سوریه و علی العموم در شرق میانه اسلامی؛ جریان و سریان دارد؛ جان های حساس و دماغ ها و روان های روشن را به همچو دریافت ها و استنتاجات و به همچو کوشندگی های خطیر برای اعلام و اعلا و پهنا بخشی آنها میرساند.

عل الوصف اینکه نوع بشر؛ ملیونها سال و هزاران نسل؛ تکاپو و تکامل سخت و پیچیده و پرتضاد و پر اُفت و خیز و پر شکست و ریخت های بس فجیع را از سر گذشتانده است و در جریان اینهمه زمانه های طولانی؛ اکثراً هم تحت شرایط توحش و بربریت زیسته است؛ معهذا به طور عمده و اساسی و تعیین کننده به ثبوت رسانیده که موجودی پیشرو و کشاف و خلاق و تکامل یابنده جهشی در عالم حیه میباشد.

ولی شایان دقت است که کم از کم تا لحظات جاری؛ این ویژه گی ها و برازنده گی های بشری؛ فقط در وجود افراد و نهایتاً گروه های کوچک انگشت شمار پیشتاز تبلور و تبارز می یاید و نه تنها کافه مردمان که نیمه نصفه و حتی یک کمیت نسبتاً درشت آنان هم؛ قادر نیستند که خود به خود و اتوماتیکلی به این مدارج و مقامات برسند.

لذا چنین پیشروان و پیشاهنگان؛ به طرز محتوم و ضرور و قانونمند حیثیت معلمان و آموزگاران و رهنمایان و رهبران توده های مردمان را میداشته باشند و بر علاوه محصولات نبوغ و دها و خلاقیت ها و آفرینش های همانهاست که در مکاتب و آموزشگاه های عصر تدریس و تعلیم میشود و بایستی تدریس و تعلیم شود؛ آنهم نه برای عده ای خواص طبقاتی و قومی و مذهبی... بلکه برای عموم انسانها طور علی السویه و بدون کوچکترین تبعیض و امتیاز.

اینگونه در رسانه ها و سازمانهای اجتماعی و اقتصادی و سیاسی و صنفی... و در سامانه های عقیدتی و عبادی نقش متناسب آگاهی و دانش و شناخت و مهارت فنی و هنری و تخصصی آگاهان و دانشمندان پیشرو؛ اهمیت و ضرورت انصراف ناپذیر دارد.

)عجالتاً بگذریم از اینکه بنابر تبعیضات و مهندسی های شوم تنگنطرانه حاکمان و سایر تضاد ها و تفاوت های اجتماعی و قومی و مذهبی... در همه این عرصه ها؛ وضع؛ ایده آل و حتی قابل قبول نیست)

مسلم است که همروند با توسعه و تکامل آگاهی و شناخت و دانش بشر از هستی و طبیعت و حیات و از خودش؛ کم و کیف تعلیم و تعلم و کاربرد آگاهی ها و دانش ها ... نیز متحول میشود؛ و این تحول نیز علی القاعده به جهت کاستن از خطا و اشتباه و کمی و کاستی و نادرستی و ناراستی است.


ضرورت به تحقیق و تفکیک روش ها:


پس اینکه شیوه ها و میتود های سابق و اسبق تعلیم و تعلم و آموزش و روشنگری و رهنمایی و رهبری ... صرف به محض اینکه دارای نواقص و اشتباهات بوده اند؛ محکوم و مذموم نیستند؛ چرا که در زمان و مکان معینه جز به همان کم و کیف؛ ممکن و میسر نبوده اند.

مگر اینکه؛ در واقع بهتر و درست تر و سازنده تر؛ ممکن و میسر بوده ولی به زور و ظلم و جبر توسط نیرو های ماورا حیوانی شر و ارتجاع و جهل و جنون؛ با ممانعت و بازدارنگی و انحراف مواجه گرادانیده شده باشند.

می بینیم که اینجا ضرورت به تحقیق و تفکیک است!

البته که چنین تحقیق و تفکیک در مواردی نظیر آنچه جناب ایاد جمال الدین میفرمایند؛ منجمله:" روشی که محمد (صل الله علیه و اله) در مدینه پیش گرفت؛ دو رنگی (نفاق) را پدید آورد..." ضرورت جدی تر و پر وسواس تر نیز دارد.

مسلماً اینکه نفاق و حزب منافقون و صفوف اغلب تلبیس شده اپوزیسیون در برابر اقتدار و رهبری و اداره حضرت محمد به وجود آمد؛ طبیعی و آشکارا و ناگزیر میباشد ولی اینکه روایات و افسانه ها در مورد روش و کنش حضرت محمد؛ تا چه اندازه حقیقت دارد و اینکه آنحضرت؛ جز به طریقی که عمل کرد و پیش رفت؛ مگر امکان متفاوت و متعاکسی هم داشت و میتوانست داشته باشد؛ سزاوار پرسش و پاسخ مسئولانه و عادلانه و دقت و پژوهش منطقی و دانشمندانه است!

این مهم؛ میسر نمیشود و به دست نمی آید ـ چنانیکه در بیش از 1400 سال میسر نشده است ـ تا اینکه ما ارتباطات و تناسبات زمان و مکان را با اسلام و قرآن و با شخص پیامبر اسلام به مثابه بشری از شبه جزیره عرب که در آنسوی زمانه ها حتی از جهان پیرامون روزگار؛ منزوی افتاده بود و در بدویت بسیار عقبمانده به سر می برد؛ در نیابیم.

همچنان اینکه " در اسلام؛ «حقوق بشر» نیست!" ـ البته به گونه بسته ایکه طی "اعلامیه جهانی حقوق بشر" مطرح میباشد ـ و نیز اینکه "حقوق شهروندی" به اسلام ربطی ندارد؛ مانند آن است که بگوئیم : ماشین ها و عراده جات موتوری و طیارات و سفاین و مترو ها و ریل ها و الکتریسته (برق) و مبلایل و انترنیت و هزاران پدیده مشابه دنیای جدید؛ به اسلام ربطی ندارد.

میرزا عبدالقادر بیدل فرموده بود:

گاو و خر از آگهی؛ انسان نخواهد گشت؛ لیک:

آدمــی؛ گر اندکــی غـفـلت کنـد؛ خـر میشود!

مگر تحقیقات معاصر و یافته های اینجانب؛ نشان میدهد که حیوانی مانند خر یا گونه دیگری شدنِ آدمیزاد؛ منتفی میباشد؛ آدمی یا به جهت "مافوق حیوان" شدن رشد و رسش میکند یا در جهت "مادون حیوان" و منجمله مادون خر شدن!

این به معنای تصحیح سخن بیدل نیست؛ چرا که آن سخن؛ استعاره است و دقیقاً میتواند به همین معنای امروزین هم باشد.

لذا انسانواره هایی که حتی کوانتوم فیزیک و انرژی هستوی و بمب اتومی را؛ هم "اسلامی" و سرچشمه گرفته از اسلام میخوانند؛ و مدعی اند که تمامی علومِ ازل تا ابد؛ در قرآن است و قرآن هم در تاقچه خانه شان؛ و در نتیجه تمامی علم ها و معرفت های ازل تا ابد در ید تصرف و در مالکیت خود ایشان میباشد؛ فقط خود و اسلام و قرآن را مسخره نمیکنند؛ بلکه آشکار میسازند که بدبختانه در جهت مادون حیوانی رشد و رسش کرده اند!!

اسلام؛ مانند هر پدیده مادی و معنوی دیگر در عالم و در تاریخ؛ منجمله توسط نیرو های قاهره "زمان و مکان" محدود و مشخص شده است و محدود و مشخص شده نیز نگهداشته میشود!!

بالاخره این خواست و آرزو که دین از دولت جدا باشد و میان دین و دولت باید چنان دیوار کشید که دین به چماق سرکوب مردمان توسط حکومتگران؛ تبدیل شده نتواند؛ نیز بدان معنا نیست که جدایی دین و دولت؛ چیز ازلی و همیشگی بوده و تنها در "حکومت محمد" یا حکومات اسلامی؛ چنین اختلاط؛ بدعت گردیده است.

واقعیت این است؛ حد فاصل هایی که توسط اندیشه پیشرفته ساینتفیک؛ حتی میان انواع معارف چون علم، فلسفه و مذهب؛ و میان شاخه های اختصاصی علوم چون کیمیا و فیزیک و بیولوژی و زولولوژی و بشرشناسی و روانشناسی و باستانشناسی ... و بازهم میان شعب اختصاص یافته تر هرکدام از آنها؛ تعیین و تثبیت گردیده است؛ نیز نه تنها به اسلام که به هیچ دین و آئین ربطی ندارد.

اینچنین؛ انبوه تجارب هول انگیز اسارت آور و مرگبار از حاکمیت های دینی و مدعیان حکومات دینی که از قرون متمادی بدینسو؛ بشریت اندوخته است و توسط تجارب جدید سلفی و طالبی و داعشی و امام زمانی و ولایت فقیهی و صیهونیستی... مؤکداً ثبوت و ابرام میگردد؛ موجب تراکم و تبلور دانش و بیشی در دنیای معاصر گردیده است که مانند کشفیات مسلم علوم پایه؛ جدایی حتمی نهاد دین از نهاد دولت را در سراسر عالم بشری؛ الزامی و حیاتی ـ مماتی حکم میکند و در دستور کار سیاست و کیاست قرار میدهد.

به عبارت دیگر؛ نه برهان این امر؛ جدا بودن دین از دولت طی این و آن زمان در گذشته در این یا آن گوشهِ جهان میباشد و نه بر عکس؛ مثلاً اختلاط دین با اداره و حکومت و لا و لشکر در زمان این و آن پیغمبر و خلیفه و امام؛ موجب چون و چرا و تزلزل در این حکم علمی و محقق و مجرب میگردد.


نه دنیا؛ سیاه و سفید است و نه مساله هایش:


(باقیدارد. لطفاً تا هفته آینده؛ "به بیردی گفتن" بگذارید!)