صلح عادلانه میتواند بدیل جنگ باشد

سر آغاز هستی سرآغاز جنگ جهان پر ز افسانهء رنگ رنگ

اگرعشق سر مایهء زند گیست خشونت هم از فطرت آدمیست

شب و روز را نسبتی داده اند دو ضد اند وبر دور هم می تنند

بنای بشر چون ز اضداد بود که جنگی شدند درپیء ضروسود

جهانتابه جنگ است ویرانگری کجا حل شود مشکل آدمی

مشو غره بر درگه شر و شور که کوه راست ره ، زوربالای زور

چه باید که تا جنگ گردد مهار عدالت شود ، صلح گیرد قرار

محال است باجنگ،صلح آوری مگر با هم همسویی و همدلی

زمانیکه بشریت پا به هستی گذاشت کاروان زندگی نیز با خشونت همراه بود ه واین پروسه با روند متضاد صلح و جنگ ادامه دارد .همانطوریکه قلب انسان ملهم از دوستی ونیکویی ، عشق ومحبت ، مهر وهمدلی وفا وصمیمیت است ، خشونت نیز شامل سرشت ذاتی انسان بوده وبرمبنای خواسته ها وزیاده روی ها وآز ونیازانسان نمودار میشود . انسان بمثابه عالی ترین موجود زنده ، دارای تفکر و اندیشه میباشد که پدیده های نیک وبد ،غم وشادی وغیره از ممیزات فطری وخصوصیت ذاتی آن بوده است که بر مبنای آن نحوه کارایی ، احساس درونی وتحرکات فکری انسان ، عملها وعکس العملها را در پی داشته و با ایجاد مخالفت ها وتضاد ها منجر به جنگ و خشونت میشود . جنگ نوعی از خشونت است که در گستره آن بو جود می آید جنگ عادلانه وهم غیرعاد لانه .

جنگ عادلانه ، جنگ دفاعی ،حق خواهی وداد خواهانه ،حمله بر ضد حمله است.

جنگ غیر عادلانه سلطه جویی وتجاوز . ولی وقوع جنگ به هر شکلی که باشد فردی ویا جمعی ،اگر دولتی باشد ویا گروهی ویا هر توجیهی که به آن نسبت داده شود از مردم قربانی میگیرد با این تفاوت که طرف های شامل در جنگ ، قربانیان گروه خود را شهید وازجبههء مقابل را متجاوز می خوانند . واضح است که جنگ در هر حالتش جان انسان را گرفته فقط رتبه شهادت به آن میدهد. پس این همه کار انسان است و همین انسان است که انس وعاطفه ،مهر ومحبت واخلاق نیکو به آن نسبت داده میشود . ولی این اشرف مخلوقات در درازنای تاریخ ، از دور حجر تا دور قمر، چگونه بار مسئولیت جنگ وخشونت را با خود حمل کرده است وهر مرحله ی از تاریخ را با جنگ آغاز وبا جنگ به انجام رسانیده است بنا بر آن ازاستمرار جنگ ها معلوم میشود که جنگها در تمام دوره هایی از تاریخ تنها شکل جنگها تغیر میکند ولی در مضمون وماهیت ، همانا اهداف مشخصی تعقیب میشود که حق و نا حق را در مقابل هم قرار میدهد .

در مناطق آسیای مرکزی وبعضی از کشور های عقب نگهداشتهء دنیا ،گروه های جنگ طلب در تبانی با آزمندان سیری ناپذیرجهان ، خود بمثابه عاملین اصلی جنگها با پرده پوشی به ظلمها وستمگری های جابرانهء شان جنگ را بر دیگران تحمیل کرده وعقب ماندگی جامعه را دلیل اصلی جنگ عنوان میکنند وبه این ترتیب آب به آسیاب تجاوز کاران وسلطه جویان جهان میریزند . اگر عقب مانی تنها عوامل جنگ باشد پس دنیای پیشرفته چرا ماشین های جنگیء شان را متوقف نساخته و روز تاروز با ساز وبرگ تازه ی وارد صحنه میشوند ؟ جواب معلوم است که در هر جنگ پای منافع در پیش است . مبرهن است که انکشافات علوم ساینس وتکنالوژی پیشرفته ومدرن بآنکه اسباب پژوهشی علمی وتحقیقاتی برای رفاه وسعادت انسان را مهیا ساخته و در خدمت انسان بکار برده میشود ولی این پیشرفتهای علمی در ایجاد ابزار پیچیدهء جنگی و تبهکن نیز بشریت را همواره مورد تهدید قرار داده واین همه تمدن های بشری ودستاورد های علمی آن رابه خطر نا بودی رو برو میسازد.

زقوم سرمایه وسلطه جویی که ریشه در باتلاق جنگ وتجاوز گری دارد با ابزار تفتین ،توطئه ، نفاق اندازی ، وتشدید تعصبات جنسیتی ، دینی ،قومی ،سمتی ، منطقوی ، ونژادی شکل می گیرد . ولی در مقابل آن مبارزات عادلانه ودمو کراتیک خلقهای جهان ودر پیشا پیش آن جنبش های آزادی خواهی الهامبخش رهایی بشریت از قید وبند اسارت وبردگی میباشد که برغم فرو پاشی نظام های دموکراتیک وکارگری در بخشی از کره خاکی ، هنوز اندیشه ء مبارزات میهنی ودموکراتیک در گوشه ونقاط جهان روند شتابنده ی داشته و تفکر نوین مبارزه را با الهام از اندیشه های دورانساز زحمتکشان جهان سمت وسو داده چون مشعل تابنده راه امروز وفردای رهروان راه آزادی را میگشاید. چنانچه تا ریشه در آب است امیدی ثمری هست .

یکی از سوالات مهمی که تا هنوز مورد توجه اساسی قرار نگرفته است ویا دست کم پاسخی روشنی به آن ارایه نگردیده است این است که اگر از گذشته های دور تا اکنون فقط اقلیت های سود جو وستمگر هستند که بر اکثریت عظیم جامعهء بشری حکم می رانند وسود می برند ، پس چرا این اکثریت عظیم توده های ستم کش در مبارزهء برحق وعادلانهء خود به پیروزی پایداری نایل نمی گردند . البته پیروزی های وقفوی که در تاریخ مبارزات انقلابی و داد خواهانهء مردم بدست آمده است با چند قیام ویا خیزش زحمتکشان جهان آنهم در دوره های معین زمانی، در مقیاسه به صدها ساله جنگ در میان حق وباطل حتا قابل مقایسه نبوده ودل خوش کردن به آن مشکل اساسی را حل نخواهد کرد . زیرا کار گران وسایر زحمتکشان جهان این تولید کننده گان نعمات مادی ،معماران تمدن های بزرگ وسازندگان تاریخ اند که زندگی بشریت از برکت کار وزحمتکشی آنها شکل می گیرد وچرخ تولید بدستان توانای آنها در حرکت است پس ایجاد گران اصلی نعمات مادی ورفاه بشری آنها اند که خو د اکثریت عظیم بوده واکثریت عظیم با آنهاست . سوال اساسی این است که این اکثریت عظیم با آنهمه قوت فکری و نیروی کاری چرا تا هنوز در بند فقرومحرومیت بسربرده ودر میان مرگ وزنگی دست وپنجه نرم میکنند .این نیروی سازنده که برای دیگران بهترین نعمات زندگی می آفریند ولی خود از آن محروم بآنکه از ایجاد تمدن وتخنیک ایجاد شده وهزاران آفرینش های علمی ودستاورد های آن قرن ها میگذرد ولی معلوم گردد که این نیروی مولده با چنین بنبست خفقان در کجای تاریخ است ویا کار وان مبارزه وترقی خواهی تا هنوز در خم نخستین کوچه های آن قراردارد البته لزوم توضیح وتشریح این موضوع ، راه جنبش ومبارزه را بروی گروهای عظیم ترقی خواهی بیشتر خواهد گشود . زحمتکشان جهان که از جنگ وحق تلفی به ستوه آمده اند همینکه چرخ تولید بدست آنها می چرخد البته بدون شک میتوانند که چرخ تاریخ رانیز به نفع خود بچرخانند . البته عوامل باز دارنده معلوم است . و راه حل های تیوریکی همچنان وجود دارد . ولی آنچه قابل بحث دانسته میشود پژوهش وتحقیقات اکادمیک ونواندیشانه ایست که تمرکز فکری وشیوه های نوین مبارزه مبتنی بر مقتضیات عصر ما را فراهم سازد تا بر بنیاد آن راه حل های اساسی ، عملی وپایدار وپر جاذبه ی بدست آید ودرین راه گام های موثر برداشته شود .

درین بحث کوچک می خواهم توجه خواننده گان گرامی رابه دوموضوع مختصر معطوف بدارم.

اول ــــ موضوع انقلابات ،وجنبش های کارگری وزحمتکشی ، از پیروزی ها

گرفته تا فرو پاشی ها. بعضی ها عادت کرده اند که مجموع عوامل وانگیزه های پیروزی ویا شکست رابعضا دروجود یک یا چند شخصیت شناخته شده خلاصه می کنند این دید گاه درشرق بیشتر مروج است در حالی که نقش شخصیت ها را دردگر گون سازی جوامع نفی نمی کنیم ولی خاطر نشان میگردد که قضایای شکست وپیروزی در یک جامعه اکثرا به نقش اساسی وگستردگی عوامل آن به سطح همان جامعه ایست که حوادث درآن بوقوع می پیوندد زیرا یک ملت معظم ویک جریان سالم فکری و فراگیر آنقدر ضعف وبی حال نخواهد بود که یک یا دونفر از شخصیت ها ویا یک تیم خاصی بتوانند سرنوشت آنرا دگرگون سازند . این گونه مثال ها در کشور های اتحاد شوروی سابق وافغانستان وتاحدودی در اروپای شرقی نیز صدق میکند . بآنکه بعضی از رسانه ها به توضیح وتشریح این گونه عوامل پرداخته اند ولی اکثرا با سکوت از کنار آن میگذرند .

نکته دوم موضوع افغانستان است . مادامیکه مردم آزاده افغانستان در زمان اعلیحضرت غازی امان اله خان برای نخستین بار پرچم آزادی واستقلال کشور را در قلب آسیا برافراشتند بعد از آن دشمنان افغانستان با خشم فراوان ، نهضت مترقی وانساندوستانهء امانی را زیر نام الحاد وبیدینی سرنگون کردند. پس از یک دوره ، بار دیگر حاصل خون هزاران شهید آزاده مرد افغانستان بدست غداران و سفاکان وابستگان سلطهء بیگانه برباد گردید وحکمرانان پرورش یافته دیره دونی صدها وهزاران آزادی خواهان ضد استعماری را سربه نیست کردند وسیه چال های مدهشی را از وجود مبارزان آزادی خواه پر نمودند واز ملت افغانستان انتقام گرفتند در شمال کشور نسل کشی کردند تا بحدی کشتند که چنگیز وعبدالرحمن جابر در ذهن مردم زنده میشد و تمام آثار وعلایم دوره استقلال وافتخارات وطن را نابود ساختند ونهضت دوره امانی را ناکام وافغانستان را یک مرحله ء تاریخی عقب انداختند .

بار دیگر که تاریخ محاسبهء ملت با ارتجاع وحکمرانان وابسته به آن را رویدست گرفت این بار با نیرنگ تازه و با همان افسانه ء قدیم مانند نهضت امانی سرکوب گردید و درقضایا ، پای کافر ومسلمان کشانیده شد و بنا به همان گفته مشهور نی یک کافر یا دو کافر بلکه دها کافر .

هنوز خون شهیدان وطن درجویچه های افغانستان نخشکیده بود که شعله های جنگ در سر زمین عراق زبانه کشید وپس از آن بلای دیگری به جان اعراب نازل شد که هرکس به سلیقهء خود به آن نام ها گذاشته اند . .

اما سوریه که از مهمترین کشور های عربی در شرق میانه بشمار میرود بیشتر از همه در آتش جنگ می سوزد. طوریکه معلوم است مشکل سوریه همانند افغانستان مشکل موقعیت جغرافیایی ودیگر مسایلی درآنکشور بوده است که منافع گوناگون جوانب داخلی وهم خارجی شامل قضایای مربوط به آن میشود . به این ترتیب سوریه در سایهء کابوس همسایگان خود رنج بیشترکشیده ودر شعله های آتش پرتاب شده از سوی خارجی ها میسوزد . گروه های تند رو با استفاده از احساس پاک عده یی از جوانان از گوشه ونقاط دنیا که در باتلاق خطرناک ماجرا نا آگاهانه فرو رفته ، بطورآگاهانه پای آنها را به جنگ میکشانند ودر زیر نام اسلام در واقع با دولتی که ارکانش مسلمانهاست طرف واقع شده و ایشان قربانیء جنگ های بیهوده وزیانبخش میشوند .از جریان جنگ بخوبی معلوم است که تمام افسانه سازی ها وبرنامه سازی های دراماتیک در هر کجای جهان که باشد وجه مشابهی داشته واز منابع مشترک ومعین سر چشمه میگیرد و در سوریه نیز اوضاع جنگ بدین منوال ادامه دارد .

ولی تا هنوز معلوم نیست که این بار توفان بهار عرب کدام قسمتی از باغستان شرق میانه را بکام خود فرو خواهد برد . جنگ سوریه که در یک طرف آن کشور های عربی ودوطرف دیگر آن همسایگان وکشور های دیگر در زیر نام منافع حیاتی وطرف دیگر آن ایران ، روسیه وحزب الله .

به هر حال بنظر میرسد که ضعف دکتورین عربی کشورهای منطقه رفته رفته زخم خونین سوریه را ناسور تر خواهد ساخت آنگاه چه منافع باقی خواهد ماند که آزمندان سیری نا پذیرجهان را قانع سازد . با توجه به مباحثات ومنابع رسانشی معلوم میگردد که مشاجرات وتهدیدات لفظی گمانه زنی ها ورای زنی های یک جانبه بعضی از کشور ها ، توجه بیشتر سازمان ملل متحد را به خود جلب می کند . اما به هر حال سا یه جنگ با تهدید گسترده یی همراه بوده است که اگر مشکل جنگ حل نگردد لا اقل شکل آن را تغیر خواهد داد در هر صورتی که باشد پیامد جنگ در سوریه فاجعه بار است زیرا در اثر جنگ ، مزید بر هزاران کشته وزخمی میلیونها انسان سوری مجبور به ترک منازل ومیهن آبایی خود گردیدند . واضحا جنگ سوریه زمینهء تاخت وتاز بیگانه گان رادر خاک سوریه فراهم کرده است وقدرت ها بخاطر منافع خود پا بزمین کوفته و پافشاری ها ادامه دارد .

معلوم شود که تشدید جنگ ورای زنی جامعه جهانی برای سوریه چقدر سرنوشت ساز خواهد بود و مخالفین حمله نظامی تا چه وقت در کنار دولت سوریه ایستاده خواهند ماند . مقصر ین اصلی خرابی کشور زیبای سوریه چه وقت مشخص خواهند شد .هزینهء جنگی را کی ها خواهند پرداخت .

گفته میتوان هرگاه وضع در کشور های جنگ زده شرق میانه بدین گونه ادامه یابد چشم انداز صلح روشن نخواهد بود .

در کشور ما افغانستان با وصف کوشش های جامعه جهانی وسازمان ملل متحد هنوز وطن ما به ثبات امنیتی بیشتر نیازمند است ودر شرایط کنونی وضع امنیتی در کشور نشاندهنده آنست که دوام مداخلات از مرزهای نا امن کشور برلزوم موجودیت قوای نظامی جامعه جهانی در کشور ما تاکید دارد. اکنون تاریخ وطن ما بیشتر از هر وقت دیکر وارد مرحله حساس خود گردیده است. دوام مداخله وتجاوز از سوی خارج ، موضوع انتخابات وبرخی از مسایل مهم بین المللی از جمله موضوعات مهمی است که بر سر راه مردم افغانستان قرار دارد .مردم افغانستان درین برهه حساس تاریخ بیشتر از هرزمان دیگر بوحدت ملی جنبش فکری پیشرو و به اتحاد وهمبستگی دادخواهانه ضرورت دارند . اتحاد وهبستگی کلیه نیروهای ترقی خواه وطنپرست بخاطر نجات وطن از حالت کنونی ورسیدن بیک صلح پایدار نیاز مبرم زمان است .

مردم افغانستان مردمانی هستند صلحدوست وعدالت پسند .آنان وطن دوستی وآزادی خواهی را از نیاکان بزرگ ما به ارث برده اند ، مردم افغانستان خسته از جنگ وتشنه به صلح اند اما صلح عادلانه وپایدار ،نه فقط صلح تحمیلی با جبر و زور واز روی ناگزیری ، زیرا در صلح تحمیلی جنگ همچون که هست باقی می ماند فقط چیزی که عوض میشود رویکرد ظاهری ونمایشی وروی دیگر سکه ء جنگ به نمایش گذاشته میشود که بنام صلح عنوان میشود. واما تلاش بخاطر صلح یکی از بهترین را ها وراه حل های سیاسی وصلحجویانه مذاکره است ومذاکره با رعایت حقوق مساوی و احترام متقابل میتواند صلح عادلانه را بوجود آورد که بدیل جنگ باشد .درین روز ها که درگذشت ابر مرد تاریخ ، نلسن ماندیلا جهانیان را در سوگ خود نشاند ، گفته بود ، مردم آزاد میتوانند مذاکره کنند .

عبدالو کیل کوچی