سرپاڼهاسلامي ښوونهد ډیورنډ کرښهDiscussion Forumد ټول افغان تګلارهاړيکېجمعه د ١٣٩٢ لمريز کال د زمري ٢٥
دروغهای شاخدار از صدراعظم نامدار!

شاه محمود مستمند
10.08.2013 11:23
د ليکوال څو نورې لیکنې
جاسوس نامــــدار و تروریست ګمنــام
انقلاب شکوه مند اســــــلامی یا توطـــیۀ ضـــــد مـــــیـهـــنی
از ائتلاف جـهادی ببرک کارمل تا ائتلاف کارملی جـهادیان
اتحاد "مقدس" بین جنایتکاران جنگی و تیکه داران دموکراسی و حقوق " بشر"
لـس کلنی خونړی جګړی د قدرت او خاوری عاشقان رسواکړل
دپاکستان ظــالمانه جـگړه اود جهادی ډارن رژیم پـټـه خوله
دپښــتونســـــــــتان د ازادي مقدسه جګــــــړه
A –I – C د I – S – I په منګلو کې
تخریب کردن وحدت ملی دشمنی با میهن است
ټول
رد جعلیات دوکتور محمد حسن شرق

در هفته گذشته از تلویزیون اریانا امریکا مصاحبه ای با محترم دوکتور محمد حسن شرق به دست نشر رسید که وی ادعا کرد که گویا این شخص یعنی محمد حسن شرق صدراعظم چند ماهه در زمان دوکتور نجیب الله بود که هم افغانستان را از تجزیه نجات داده است ، که پلان ګذار آن دوکتور نجیب الله بود و هم این قهرمان طلائی (محمد حسن شرق ) بود که آثار گرانبهای طلا تپه را حفظ کرده است.
اینکه این بار ؛ یک هفته قبل این مصاحبه از طرف جناب محمد حسن شرق برای کدام هدف و برای خوش کردن کدام سازمان استخباراتی باز همان جعل تاریخ را تکرارآمنتشر کرده است فهمیده نمی شود که هدف شان ازین جعل مشهود چه است؟

چرا محمد حسن شرق وقت گرانبهای شانرا به نشر اکاذیب وجعلیات علیه دو رئیس جمهوریکه عاشق استقلال ، حفظ حاکمیت ملی و مدافعین بیباک تمامیت اراضی بودند وبخاطر حفظ ننگ و ناموس ، استقلال ، حاکمیت ملی و تمامیت اراضی کشور جانبازانه رزمیدند و بیباکانه جان باختند،به اشکال مختلف نشریات بدنام کننده و بدون سند ادامه میدهد و آن شهیدان حماسه آفرین کشور را بدنام مینمایند؟
درین مصاحبه صدراعظم سابق محمد حسن شرق فعلآ پناهنده بلاک غرب دوپا را در یک موزه کرده و بدون اسناد موثق و مستند میخواهد تا کل افتخارات کشور را به خود مربوط دانسته درحالیکه موصوف بیش از چند ماه صدراعظم نبوده و در عین حال شخص اول کشور نبوده و در عمل آن افتخارات مربوط به کسی دیگری میشود که در راه حفظ منافع ملی ، تاریخ پرافتخار باستانی ، دفاع از ننگ و ناموس افغانی و سر انجام در حفظ تمامیت اراضی کشور بیباکانه رزمید و شجاعانه جان باخت ، میباشد، نه به حسن شرق این جاسوس ترسو بلاک شرق.
قبل ازآنکه در مورد رد دروغهای صدراعظم سابق، صحبت را آغاز بکنم ، لازم است تا در باره شایستگی و بی کفایتی آن صدراعظم "نخبه" به چند ورق تاریخ و به سابقه " طلایی" موصوف از آثار مستند نویسنده گان مشهور و قابل قبول کشور مراجعه بکنم:
محترم محمد اعظم سیستانی در کتاب وزین شان بنام مقدمه بر کودتای ثور و ... در صفحه 152 مینویسند که: "در سال 1988 در عهد حکومت داکتر حسن شرق قحطی مردم را تهدید میکرد و زنان وکودکان برای گرفتن نان خشک از نانبایی ها تا نیمه شبها در عقب درب نا ن باییها صف میکشیدند.در زمستان همان سال ، چنــــــد کـــــودک منتظر نان خشک در عقب نان بایی، در خیر خانه کابل از اثر سردی توان سوز جان های خود از دست داده بودند."
هموطن حقیقت جو!
زمانیکه صدراعظم یک کشور از انتـقال مواد ارتزاقی از حیرتان تا کابل عاجز باشد ، واین "قهرمان کاغذی" توانائی رسانیدن یک لقمه نان به هموطنان بیچاره خود نداشته باشد ، موصوف چطور و از کجا این توان و کفایت و حتی قهرمانی را دریافت کرد که هم جلو تجزیه کشور را و هم از انتقال دارایهای ملی به خارج از کشور و هم آثار تاریخی طلا تپه را حفظ کرد؟
درباره شخصیت حقیقی محترم محمد حسن شرق یک شاهد عینی چنین میفرماید که:
محترم جنرال رحمت الله صافی نویسنده کتاب بنام مسعود وپیژنی ملــــــی اتل که مـــلی خاین
درصفحه ۸۱ مینګارد که:
ماته د نورزو یوه مشر چه کله له کوټی نه د کندهار خواته تلو د چول په سیمه کی وویل چه :
زموږ واصفی صاحب خو له سردار محمد داود خان سره د پرچمیانو ملګری وه. لیکن ډاکتر محمد حسن شرق ولی په کرباس پوشهای برهنه پا کتاب لیکلی چه واصفی صاحب د خلقیانو ملګری وه.سره لدی چه هماغه مهال واصفی صاحب د محمد داودخان د اتلو ملګرو یو سرکښ وه او شهید محد موسی شفیق ، سردار عبدالولی ،شهید عبدالحکیم کټوازی او زه د دهمزنګ دنوی کلا په کوټه کولپیو کی تر ربړونو لاندی .
ما د هغه مشر په ځواب کی ورته وویل :
چه که په افغانستان کی ملی خاینان په کتګوریو وویشل شی بل څوک به تر ډاکتر محمد حسن شرق څخه لمړی کیدای نشی.
زه ثبوت لرم چه د محمد داود خان د کودتا او بیا وروسته د سردادر محمد داود خان د وژلو پلان محمد حسن شرق جوړ کړی وه.
همچنان ؛
محترم میر محمد صدیق فرهنگ نویسنده کتاب وزین ، افغانستان در پنچ قرن اخیر در صفحه 664 چنین مینگارد که:
« دراین هنگام جمعیت نیمه سری و نیمه علنی دیگری هم به عنوان اتحادیه آزادی پشتونستان پی ریزی شد که رهبری ظاهری آن غلام حیدر خان عدالت، اما بنیانگذار واقعی آن محمد داودخان بود. این جمعیت که یک نفر ازمحصلان فاکولتۀ حقوق به نام ببرک(ببرک کارمل)نیزدرآن فعالیت داشت، درظاهر به نام کمک به داعیه ی پشتونستان که بامرام ناسیونالیستی افراطی تشکیل شده بود، امادرواقع برای به قدرت رساندن محمدداودخان کارمیکرد.درسال 1351 یک نفر از اعضای این جمعیت بنام حسن شرق ، دوکتور محمودی راکه در شورا علیه محمد داودخان سخنرانی نموده بود ، اختطاف کرده ومی خواست ازبین ببرد، اما موفق نشد و محمودی نجات یافت
برعلاوه موصوف مینگارد که:
میر محمد صدیق فرهنگ در کتاب معروف شان افغانستان درپنج قرن درصفحه 129 مینگارد که:
نعمت الله پژواک، محمدخان جلالر ومحمدحسن شرق راازهواداران ونزدیکان مخفی به جناح پرچم ومقامات شوروی می خواند:« . . . . دوتن دیگرحسن شرق ونعمت الله پژواک ادعای غیروابستگی داشتند، اما بعداً معلوم شد که با سازمان پرچم و با مقامات شوروی رابطه ی نهانی داشتند. همچنان جلالرکه چندی بعد به کابینه پیوست. » ( 116 )
همچنان ؛
درینمورد محترم غوربندی در صفحه 31 نگاه هی به حزب دموکراتیک خلق افغانستان چنین مینگارد که :
حسن شرق که در جوانی هنگامیکه در کلوپ ملی عضو بود تلاش نمود تا شخصیت محبوب و رهبر پراوازه و دلسوز مردم کابل مرحوم داکتر محمودی را اختطاف و سر به نیست نماید.
در سالهای 1330 در قلم مخصوص صدارت بوسیله ضبط احوالات امنیت و مصؤنیت را از مردم سلب کند. در سالهای چهل چون عنکبوت دام گسترد و انتظار کشید.
در سالهای شصت بعد از هجوم و اشغال کشور ذریعه شوروی به کرسیهای سفارت ،وزارت و صدارت برسد.از رهبری شوروی طلب کناررفتن رهبری حزب را نماید و ادامه ایفای وظایف همیشگی خود نام عدۀ را به رهبری و استخبارات شوروی که میخواست علیه داکتر نجیب الله کودتا نماید ، بدهد.
هموطنان گرامی!
کسیکه در جوانی شوقی تروریزم باشد، در عمر متوسط شوقی جاه و جلال به قیمت سوداگیری بر سر خاک و ننگ وناموس باشد و در پیری دروغگوی مشهور و جعل کار ماهر باشد، چه توقع باید از وی شود که حقایق را بیان بکند تا گناه کبیره شان به صغیره مبدل شود و از مردم کشور باید معذرت بخواهد تا آنان وی را ببخشد.
همچنان؛
محترم پوهنمل جمعه نوپرور نویسنده کتاب از موج تا توفان در صفحه 91 چنین مینگارد که:
محمد حسن شرق از ولسوالی انار دره ولایت فراه میباشد، موصوف از جمله یهودیهای است که سالها قبل به ایران و افغانستان مهاجرت نموده بودند.اکنون هم یکعده ازین یهودیان در ایران هنوز یهودی باقی مانده اندو به دین اسلام مشرف نشده اند.
واقعیت انکارناپذیر است که حسن شرق از جمله پرچمیهای نمـــــــــــک حلال کارمل بود.وباید مردم به "تقدیر آن جادوگر" وبه " بیماری مرموز" حسن شرق پی ببرند.واین حقیقت روشن است که حسن شرق از جمله پرچمیهای مخفی بوده است، قبول نماید.
موصوف از قول عبدالقدوس غوربندی نویسنده کتاب وزین " نگاهی به تاریخ حزب دموکراتیک خلق افغانستان" مینویسد که:
همۀ پرچمیها میگفتند که اکنون تشنگی سیاسی ما رفع گردیده است. وی با احساس مسوؤلیت نگاشته است که اقای حسن شرق و فیض محمد هردو نسبت حسایت وظیفوی شان به حیث اعضای مخفی و در ارتباط انفرادی پرچم قرار داشتند.
حسن شرق بعد از کودتای 26 سرطان از سلیمان لایق که در همسایگی وی بود خواست تا رهبری پرچمیها بیانیه خطاب به مردم راکه میباید سردار محمد داود به عنوان خط مشی خود ارائیه نماید، بنویسد تا حسن شرق از نام خود آنرا به کمیته مرکزی محمد داود بدهد.این بیانیه بیروی سیاسی پرچمیها به صورت اشد محرم تهیه و توسط سلیمان لایق به حسن شرق که معاون صدراعظم بود تسلیم داده شد.
علاوه بر آن بوسیله فیض محمد وزیر داخله و جیلانی باختری وزیر زراعت و رهنمائی مستقیم حسن شرق در حدود 80 تن ولسوال و چند تن والی از جمله اعضای جناح پرچم تعیین و در مربوطات وزارت داخله و زراعت در مقامات بالائی مقرر گردیدند.جیلانی باختری نیز از جمله پرچمیهای مخفی بود و ارتباط شخصی با کارمل داشت."

درمورد تجزیه کشور:
درین مورد محترم فقیر محمد ودان در صفحه 276 کتاب وزین حقایق، پندارها و کردارها مینویسد که:"دوکتور نجیب الله به جواب سوالم در مورد علل قضایای شمال طی ملاقاتی که در ماه حوت با او داشتم گفت: "دشمنان نتوانستند افغانستان را تجزیه کنند، اکنون دوستان میخواهند افغانستان را تجزیه نماید."
درحالیکه ،
محترم محمد اعظم سیستانی در کتاب پر محتوای شان بنام مقدمه برکودتا ثور و پیامد های آن در
در صفحه 362 چنین مینگارد که:
" متاسفانه که طرح تجزیه افغانستان شمـــــــالی و جــــــنوبی پس از قشون شوروی به افغانستان ،باری در دوره ً دولت کارمــــــــل ، به کله رهبران افغانستان راه یافت و حتــــــی محل اداره و حکومت افغانستان شمالی در بلخ و در شــــــــهر مزارشریف معیــــــن شده بود و یکی از معاونیــــــن حکومت کشتــــــــــمند بنام نجیب الله مسیر نیز به آنجا اعزام و مستقر گردید.
اما با روی کار شدن دوکــــــــــــــــــــــــــــــــــتور نجیب الله این طرح بهم ریخت و عملی نگردید."
همچنان؛
درینمورد محترم شاه محمود حصین در صفحه 78 کتاب وزین مثلث بی عیب چنین میخوانیم که:کارمل خراسان و کشوری بنام خراسان راکه روز گاری نامی معروفی قسمتهای از وطن ما بود کاملاً به قصد یک تحریک و تفتین که بعد ها در سیاست فکری و عملی اش با رسوایی تمام تبارز کرد و بنیاد بزرگترین فاجعه را در کشور ما گذاشت عنوان میکند."
همچنان؛
محترم محمد اعظم سیستانی در کتاب وزین شان بنام مقدمه بر کودتا ثور و پیامد های آن در صفحه 149 مینگارند که:
"قبلاً اشاره نمودیم که تا کید بر شوروی خواهی و "سویتیزم" بمثابه وطن خواهی از جانب رهبری حزب بر سر اقتدار پیوسته تبلیغ میگردید.بدین منظور دولت در سال 1364 با تدویر لویه جرگه به در خواست رژیم به حضور قشون سرخ در کشور مهر تائید بزند و دوستی اعراق آمیز با شوروی را به عنوان یک عنعنه تاریخی،خواست معقول و صمیمانه مردم افغانستان وانمود کند و به موجودیت قشون سرخ را در افغانستان صبغه قانونی بخشیده ، با ابراز تشکر از رهبران شوروی ، بقای قشون سرخ را در افغانستان، خواست کلیه مردم کشور جلوه بدهد.
و باز درهمین مرحله بود که موضوع افغانستان شمالی و جنوبی بر اثر فشار اپوزیسیون بر کابل زیر پرده مطرح شد و با انتقال و استقرار یکی از معاونین صدراعظم در مزارشریف موضوع علنــــــــــــــــــــــــــــــــــــی گـــــــردید.
همچنان درین بحث مراجعه میشود به کتاب وزین افغانستان د تجزيې پلان مولف ژورنالست مشهورمحترم غلام محمد زرملوال در صفحه 42 چنین مینګارد که:
ترکومه چې ما (ليکوال) ته معلومات دى، له نجيب سره د اسلامي ګوند خبرې په هر پړاو کې د اسلامي ګوند د سخت دريځ او د دواړو خواوو ترمنځ پر يوه بل باندې د بې باورۍ له کبله پر هماغه لومړيو شيبو کې ناکاميدلې. حکمتيار د ډاکتر نجيب پر "بى قيد او شرط تسليميدو" ټينګار کاوه، او نجيب د حزب اسلامي مشر د پاکستان "لاسپوڅى" باله او د يوه ائتلافي حکومت پر جوړولو يې زور اچاوه. او پردې سربيره د غوره پام وړ ټکى دا و چې د کابل او مجاهدينو ترمنځ د خبرو بريا به، پداسې حال کې چې د کابل په پلاوي کې تل دنجم الدين کاوياني په څير يو غړى موجود و، له معجزې نه کمه نه واى؛ ځکه چې کاويانى د ببرک کارمل او ستميانو د ډلې خورا نامتو سرکښ غړى او د افغانستان د تجزيې په پټه توطيه کې يې ځانګړى لاس لاره. نوموړي ددې غونډو د محتوياتو راپور، ممکن د روسانو په ګډون، د پرچم- ستم هغو ځواکونه ته رساوه چې د ډاکتر نجيب الله د پرځولو لپاره په پلان جوړولو بوخت وو.
برعلاوه؛
محترم غلام محمد زرملوال در کتاب شان بنام د افغانستان د تجزيې پلان در صفحه 50 چنین مینګارد که:
له افغانستان څخه د شوروي د پوځونو د وتلو په درشل کې د ډاکتر نجيب او روسي جنرالانو تر منځ زموږ په هيواد کې د يولړ پوځي کړنلارو د پلي کولو په اړه اړيکي کړکيچن شوي وو. په دغه مهال د شوروي پوځ او چارواکو بنسټيزه موخه دا وه چې د خپلو جنوبي پولو ددفاع لپاره ګامونه پورته کاندي. له همدې کبله روسانو وړانديز کړى و چې له وتلو څخه د مخه يې د افغانستان سهيلي او ختيزې سيمې د "سولې زونونه" ونومول شي، او له هغو ځايو ټول افغاني پوځونه کابل او کندهار ته وليږدول شي. د هغوى د وړانديز مرکزي دليل دا وړاندې شوى و چې له نوموړو سيمو څخه د قوتونو ايستل به د کابل دفاع پياوړې کړي او که چيرې پلازمېنې دفاع ناشونې شي، نو بيا به ټول ځواکونه شمال او له کندهار څخه هرات ته وليږدي او مزار شريف به د هيواد د پلازمينې په توګه اعلان شي. دا پلان د ډاکتر نجيب له خوا رد او د افغانستان د تجزيې پر لور بل ګام بلل شوى و. له هغه څخه د مخه په مزار شريف کې د روسانو او د افغانستان د لومړي وزير، سلطان على کشتمند، د پلان له مخې د يوه ستمي، نجيب الله مسير، په مشرۍ د شمال د نهو ولايتونو حکومت په کار پيل کړى و. کارملي پرچميانو او ستميانو دا ګرده لوبه ددې لپاره پيل کړې وه چې د پښتنو خلقيانو د پرځولو له ليارې د خپلو راتلونکو پلانونو د پلي کولو لپاره ځانونه پياوړي کړي.

په دې اړه شهرت ننګيال د "مرګ پر وزرو" کتاب په ٢٣٥ مخ کې ليکي چې: ".. ډاکتر نجيب د دلوې ٢٦ ( د ١٩٨٩ کال د فبروۍ ١٥ ) د ملي ژغورنې ورځ وګڼله او د ١٣٧٠ لمريز کال د جدي په ٢٥ يې په خپله وينا کې وويل: د بهرني يرغل په وړاندې د افغانانو ملي پاڅون د دلوې پر ٢٦ بريالى شو. په همدې مهال د روسيې سفير له ډاکتر نجيب سره د بيړنۍ ليدنې غوښتنه وکړه او دى يې د روسيې پرضد په لمسون تورن کړ.." پر همدې خبرو - د کشتمند پر خبره د "ملى گرا شده" نجيب او روسانو ترمنځ د بدګمانۍ واټن ورو په ورو زيات شوى و او له همدې کبله يې د هغه پُرځولو ته ملا تړلې وه. فقير محمد ودان د "دشنه هاى سرخ" په ٥٠ مخ کې وايي چې د شوروي ".. کمونستانو او نورو محافظه کارانو، چې بنسټ يې د شوروي په پوځيانو او کې جې بې کې و، خپل دريځونه د شوروي په دولت کې پياوړي کړي وو او په افغانستان کې د خپلو دريځونو د ټينګولو لپاره، چې د ډاکتر نجيب الله د خپلواک خوځښت له پلوه له خطر سره مخامخ شوي وو، عمل وکړي. د هغوى پلان دا و چې له هيواد څخه د شوروي د پوځونو له وتلو سره سم د يوې پوځي کودتا په نتيجه کې به نړيوالو ته وښيي چې ستاسو له وړاندوينو سره سم، ډاکتر نجيب الله ونکړاى شول چې د شوروي ځواکونو له وتلو وروسته د ځان دفاع وکړى شي. نو ددې موخې د تر لاسه کولو لپاره پدې هڅه کې شول چې تر ټولو د مخه ببرک کارمل چې په ماسکو کې ساتل شوى و او له نوموړو سخت دريځو پوځي- جاسوسي کړيو سره په تماس کې وو ، بيرته کابل ته راستون کړاى شو. ډاکتر نجيب الله "د ماسکو د فشار له کبله" دې کار ته غاړه کيښوده او تصميم ونيول شو چې کارمل دې هيواد ته راستون شي.

همچنان سرسخترین دشمن منافع ملی ، قومندان کودتا کارمل - مسعود و سرگوبگر اردوی دشمن شکن و نابود کننده حاکمیت ملی ستر جنرال نبی عظیمی در صفحه 505 اردو وسیاست درین مورد
مینویسد که:
دوکتور نجیب الله روز دیګر در شهر کابل،ُ کمیته حزبی شهر و فعالین آنرا جمع کرده طی خطابه یی در مورد حوادث اخیر کشور صحبت و شروطی راکه ګویا دوستم برای آشتی و مصالحه پیشنهاد کرده است، افشا مینماید.او میګوید من قبلآ نیز میدانستم که سیاست باز ها در تحریکات شمال دست دارند و میخواهند پروسه صلح ملل متحد را به ناکامی مواجه سازند.
دوستم آله دست آزادبیګ ازبک قرار ګرفته و آنها خیال تجزیه افغانستان را دارند.
حرفهای توهین آمیز تا سطح دشنام و فحش نثار دوستم، مومن و حسام الدین می نماید و ازکابل برای آنها خط و نشان میکشد. او میګوید که دولت جمهوری افغانستان و قوای مسلح أن نیرومند هستند و میتوانند شبرغان و حیرتان را با خاک یکسان نماید."

همچنان؛
محترم شیرشاه یوسفزی در کتاب وزین شان تاریخ مسخ نمی شود به صفحه 179 مینگارد که:
" قبل از انکه حکومت داکتر نجیب روی کار اید ،کارمل به مجرد انکه از شوروی در سال 1364 برگشت با کمیته مرکزی در مورد نظریات گرباچوف و نهایت تصمیم وی مبنی بر خروج قطعات نظامی شوروی از افغانستان به بحث و نظر خواهی پرداخت ، پلینوم شانزدهم حزب را دایر ساخت و همچنان با افسران اردو به مشورت پرداخت.
تورن جنرال مرجان خان که خود در همین جلسه در تالار وزارت دفاع صورت گرفته بود ، حضور داشته ، جریان صحبت های کارمل را چنین یادداشت نموده است:
کارمل با طمطراق که عادت همیشگی اش بود ،به سخن امد و حاضرین را چنین مخاطب قرارداد: " افسران و جنرالان قوای مسلح جمهوری دموکراتیک افغانستان! من میخواهم علاوه ازانکه در جریان چگونگی فعالیتهای نظامی قوای مسلح قرار گیرم با شما یک موضوع را مشورت نمایم.به شما بهتر معلوم است که دشمنان ما امریکا-انگلیس-چین-عربستان سعودی-ایران و پاکستان دست بدست هم داده اند و میخواهند نظام مترقی و نوین راکه ما به قیمت خون هزاران انسان به وجود اورده ایم ،نابود و سرنگون سازند.
رفقا! ما باید از انها هوشیار تر باشیم و در هرگونه شرایط باید مقاومت کنیم و تدابیر عملی داشته باشیم..... فرضاً اگر فشارها زیاد شوند ولایات جنوب ویا کابل را تصرف نمایند ،شما چه تدبیر عمل دارید؟ "
در حالیکه دستهایش بلند می انداخت افسران را مخاطب قرار داده گفت:" در انصورت چه باید کرد؟" بدون انکه به کسی وقت دهد تا به جواب بپردازد چنین ادامه داد: "مرکز را به مزار انتقال می دهیم،همین حالا دستور میدهم تا شهری در حیرتان ساخته شود( همان شهر که به مرکز قومانده انقلاب ائتلافی "اسلامی" مبدل شد و بعداً مطابق وصیت شان جسد وی را نیز درین شهر ارمانی دفن شد.)
.... برای انکه ارمانهای حزب را حفظ کرده بتوانیم ولایات جنوبی-مشرقی- جنوغربی- وغربی را کاملاً تخلیه می کنیم و قطعات خود را همه به شمال انتقال میدهیم ، در انجا یک مرکز یت قوی را ایجاد میکنیم و بعداً قول اردوی مرکزی و قول اردوی قندهار را قسمی به هم وصل می کنیم که "لوی قندهار " را بسازیم بعداً مواضع را محکم ساخته به سراغ و لایات جنوبی و مشرقی می رویم ،همه را تصفیه و دشمنان را نابود میسازیم."
با شنیدن این سخنان کارمل همه مبهوت ماندیم و در سراسر تالار خاموشی عجیبی به وجود آمد."
محترم یوسفزی در صفحه 181 کتاب پر محتوای شان بنام تاریخ فسخ نمی شود درباره
تجزیه کشور چنین مینگارد:
" کارمل تا اخرین روزهای حیات هم به فکر تجزیه افغانستان و حفظ منافع روس هابود.جنرال کمال"شجاع" یکی از جنرالان پولیس که در اخرین روزهای حیات کارمل با وی دیدن کرده است جریان دیدار خودرا با کارمل در حیرتان چنین حکایه می کند:
"روزی جبار قهرمان در شبرغان برایم گفت که به دیدن کارمل به حیرتان می رود و از من خواهش کرد که با ا و بروم، من هم موافقه کردم.هردو به راه افتادیم،من دریوری میکردم و جبار در کنارم نشسته بود،وقتی به حیرتان رسیدیم به جبار گفتم برای کارمل نگوید که من یک جنرال هستم بلکه بگوید که دریور میباشم، چون به منزل کارمل نزدیک شدیم او در حالی که سگرت میکشید در کوچه قدم میزد ، جبار خود را معرفی کرد.کارمل برایش گفت تو خورد بچه هستی اینقدر نام کشیدی،من فکر نمی کنم که جبار قهرمان به این سن وسال و قد وقیافه باشد. بعداً با او چند دقیقه نشستیم و صحبت اغاز شد.جبار پرسید کارمل صاحب حالات افغانستان چطور خواهد شد؟
کارمل جواب داد:
خیر و خیریت است ،این دشتهای بی سر وپا را که می بینید، من همرای روسها صحبت کرده ام "واترپمپ" ها را سر دریای آمو نصب می کنیم و همه را گل و گلزار میسازیم. برای تان جنت خواهیم ساخت.خاطر جمع باشید. نجیب خورد بچه بود من او را هست کرده بودم و دوباره نیستش کردم و فــــاشــــــیــــــــــــــزم 250 ســـــــــــــــاله پـــــــــشتــــــــــــون ها را خـــــــــــــاتمه دادم."
برعلاوه ؛
محترم غلام محمد زرملوال در کتاب وزین شان بنام افغانستان د تجزيې پلان:-لومړۍ برخه در صفحه ۵ چنین مینګارد که:
ايا پدې ګرده لوبه کې به د افغانستان برخليک څه واى؟
د افغانستان برخليک به له پرنګي، امريکايي، ايراني او پاکستاني نسخې سره سم پر دوو او يا څو ټوټو ويشل کيدل واى. تر دې پروګرام لاندې به د ببرک کارمل، سلطان علي کشتمند او روسانو د "شمالي افغانستان حکومت" پروژې هم تحقق موندلى واى. پر دې اړه د بينظير بوتهو د حکومت سلاکار، راجا انور د "افغان تراژيدي" په ٢٧١ مخ کې ليکي چې: ".. دا څرګنده خبره ده چې يو زيات شمير لويديز هيوادونه، امريکا، چين او پاکستان يوه اوږده موده د دې پيښې لپاره سترګې پر ليار وو او د هغوى د بهرنيو چارو وزارتونو د پيژندنې متنونه، چې د اسلامى حکومت د پيژندلو لپاره به يې وړاندې کوي، چمتو ساتلي وو. که چيرې داسې څه (يانې مجاهدين جلال اباد يا بل کوم ښار ونيسي)، نو افغانستان به په موقتي توګه پر دوو برخو- لکه شمالي او سهيلي ويتنام- وويشل شي. د خلق ديموکراتيک ګوند به له کابل څخه تر شمال پورې سيمو باندې حکومت کوي او باغيان به پر ختيز ته پرتو سيمو باندې حاکم وي. د دواړو خواو ترمنځ به جګړه دوام وکړي او که چيرې د جګړې په ډګر کې کومه پريکنده نتيجه تر لاسه نه شي، نو په وروستي پړاو کې به د ملګرو ملتو تر څارنې لاندې اوربند وشي. او لکه څنګه چې د نورو ويشل شويو هيوادونو پر څير، دوه ټوټې افغانستان به دواړه د ملګرو ملتو غړي پاتې شي..
"… The frontal assault (on Jalalabad) was ordered by the government of Prime Minister Benazir Bhutto at a meeting of the civilian and military leadership of Pakistan, in the presence of US ambassador, according to Pakistani participants and other Pakistani officials…", The International Herald Tribune, 24 April 1989
همچنان؛
محترم غوربندی در صفحه120 نگاه هی به حزب دموکراتیک خلق افغانستان چنین ادامه میدهد که :
کارمل چون موم بدست اجنبی چهره تبدیل میکرد ،بعنوان مساعدترین فرد انتخاب گردید تا به همکاری و حمایت همه جانبه روسها سقوط نجیب الله را از حاکمیت تسریع نماید.اگر بخت برایش یاری نماید خودش ویا برادرش بر تخت بنشیند.درغیر آن حداقل در ولایات شمال قلمرو که برای سرحدات جنوب شوروی مصوؤنیت ایجاد کند ،بوجود اورد .این قلمرو جداگانه اگر به بهای تجزیه کشور تمام شود باز هم برای آنها بی تفاوت است.زیراکه برای آنها تمامیت اراضی کشور که اضلآ به نفع خود و اقلیت اتنیکی خود ندانسته میباشد.
حالا
درمورد ادعای اولی که گویا موضوع تجزیه کشور در زمان دوکتور نجیب الله باید تطبیق میشد ولی وی یعنی محمد حسن شرق بود که با جادوی شرقی شان از تجزیه کشور جلوگیری کرد.صد آفرین بر شهامت تان آقای شرق!
اما بعد؛
زمانیکه همزمان باخروج قوای شوروی شما صدراعظم وقت یکجا با یار و یاور تان محترم سیدمحمد گلابزوی سبکدوش شدید،و بعدآ هم خانه نشین ، و دوکتور نجیب الله هم بعد از ختم وظیفه تان تا ختم رژیم مصالحه ملی برای سه سال دیگر رئیس جمهور وقت کشوربود،و تصمیم تجزیه کشور را نیز داشت، پس ازین تصمیم تجزیه شان شما در حالت که نه صدراعظم بودید ونه هم در خانه " مقدس" تان لشکر ملائیکه ها ویا هم کاروان جن ها موجود نه بود ، و هیچ گونه امکانات عملی را برای جلو گیری از عملی شدن تجزیه کشور درین سه سال حاکمیت دوکتور نجیب الله را نداشتید، پس ادعای تان مبنی بر جلوگیری از تجزیه کشور کدام اقدامات میتواند شامل باشد که عقل سلیم بر آن باور بکند؟

از جمله امکانات موجود در کشور ؛ جادو، تعویز،دعائی نیک برای واحد ماندن کشوراز دربار الهی، آزار ویا هم دعائی بد بخاطر نه عملی شدن تصمیم تجزیه توسط شخص رئیس جمهور دوکتور نجیب الله،مذاکرات با طرف متقابل که آنها نیز خواستار تجزیه کشور بودند و به نسبت شناخت وسیع و احترام بینظیر که با شما داشت و توصیه پدرانه شما را قبول کرد و به خواست شیطانی تجزیه گران جواب منفی داد،و در نتیجه این اقدامات شریفانه تان کشور از تجزیه نجات یافت و تجزیه گر روی سیاه نیز با دستان خالی ! که هم اردوی دشمن شکن داشت و هم حزب تسلیم ناپذیر و هم تصمیم تجزیه ،آرمانهای نامردانه شان را به گور برد، چطور ممکن است؟
ایا آقای شرق میتواند در زمینه حد اقل جواب ولو طفلانه هم باشد ارائیه بکند؟

تآ سف آور این مطلب نیز است که ژورنالیست محترمه نیز از صدراعظم نامدار این پرسش مطرح نکرد که بعد از سبکدوشی شما دوکتور نجیب الله سه سال مکمل در پوست ریاست جمهوری بحیث رئیس جمهور به وظیفه شان ادامه داد پس چطور این طرح تجزیه درین سه سال در عمل تطبیق نشد؟
ژونالیست باید حقایق را کشف بکند ، نه اینکه حقایق را کتمان بکند و دروغگو هر چیزیکه دلش بخواهد،بگوید و ژور نالیست نیز با چشم پت آنرا نشر بکند.

در مقابل این سوال ژور نالیست حقیقت موضوع مثل آفتاب روشن میشد، مگر کجا است آن وجدان پاک ژورنالیستی؟
اگر این ژورنالیست گرامی این سوال را مطرح میکردکه:
طرح تجزیه کشور که از طرف دوکتور نجیب الله مطرح شده بود ، و شما جلو آنرا گرفتید ، شما رئیس جمهور کشور بودید ویا دوکتور نجیب الله؟

اگر جواب محمد حسن شرق را میشنید درینصورت حقیقت هرچه بیشتر روشنتر میشد.
اما حالا هم اگر محترم محمد حسن شرق به سوالات فوق الذکر جواب بدهد که با کدام دلایل شما جلو تجزیه را گرفتید؟
با کدام قوای ضربتی شما جلو تجزیه را گرفتی؟
لشکر جن ها ویا هم کاروان فرشته ها؟

وقتیکه کسی از روی حقیقت وظیفه را اجرا کرده نمی تواند، لازم نیست که بخاطر گرفتن پول وظیفه مقدس را نامقدس بسازد، زیراکه این ژورنالیستان است که با تلاش و جستجوی شان حقایق را کشف و نشر میکنند.ژور نالیست به معنی آن نیست که فقط مایک را بگیر و از شخص مجهول الهویه سوال بکند و هر جواب که شنید ، آنرا نشر بکند ، بدون در نظرداشت اینکه شخص موصوف وظیفه و صلاحیت آنرا داشت ویا نه؟
ژورنالیست با تاریخ عینی کشور باید بلد باشد، تا این مطلب درک بکند که ایا آقای محمد حسن شرق رئیس جمهور بود ویا صدراعظم؟
در حالیکه این ژورنالیست تلویزیون اریانا به حدی از حوادث دیروز کشور بی خبر بود که این مطلب را نمی دانست ویا هم اینکه نمی خواست؟ بداند که شخص اول کشور صدراعظم میباشد یا رئیس جمهور؟
این ژورنالیست محترم حد اقل این سوال اگرمطرح میکرد که :
آقای شرق وظیفه شما چه بود؟
صدراعظم یا رئیس جمهور؟

همان قصه مشهور آدم خان و دور خانی درین مورد صدق میکند که :قصه آدم خان و دور خانی خلاص شده بود و بعدآ یک نابلد سوال کرده بود که:
آدم خان مرد بود یا دور خانی؟

آفرین بر همچو ژورنالیست معتبر تلویزیون "مشهور" اریانا که حقایق را کشف و نشر کرده است!

و اگرژور نالیست افغان امروز هم در چوکات جنک لعنتی سرد به تبلیغات ناروا و ضد انسانی علیه شخصیتهای ملی ادامه میدهد این دیگر نه تنها شرم آور است بلکه ننگین نیز است.زیراکه این تبلیغات جعل تاریخ است و جعل تاریخ جنایت است، نه جرم.

اما
در باره حفظ آثار تاریخی طلا تپه که در روزهای آخر رژیم مصالحه ملی تحت قیادت خردمندانه دوکتور نجیب الله صورت گرفته است ، نه قبل از ختم اشغال و خروج قوای شوروی، یعنی سه سال بعد از سبکدوشی صدراعظم محمد حسن شرق و درین زمان شما آقای شرق در خانه تان بدون لشکر فوق الذکر تحت تعقیب بودید ، پس شما صدراعظم سبکدوش شده با کدام امکانات ، با کدام صلاحیت و مطابق کدام قانون امر ونهی شما مورد تطبیقی داشت و قادر شدید که این آثار گرانبهای طلا تپه را نجات بدهید؟
در حالیکه حقیقت موضوع که از سالهای متمادی در همۀ سایتهای معتبر افغانی بطور مسلسل به چاپ میرسد قرار ذیل است:
وطن دوستی و امانت داری شهید داکتر نجیب الله
را از قول خبر نگار فرانسوی

ادامه این داستان شگفت انگیز را از قلم « انیک کوژان » ژورنالست فرانسوی که شاهد قضیه بوده می خوانیم بعد از خروج قوای شوروی داکتر نجیب الله در شرائط حساس و دشواری مملکت را رهبری میکند. او نخستین شخصیت است،خطری که سرمایه ملی و کلتوری افغانها را تهدیدمی کرد، احساس میکند ... او همه آثار طلاتپه را تحت نظر مستقیم خودش به زیر خانه های بانک مرکزی جائیکه ذخیره طلای مملکت محفوظ است، منتقل و در اطاق مخصوص که تنها رئیس جمهور صلاحیت باز کردن آنرا دارد قرار میدهد.

رئیس موزیم بنام افغانستان با سکرتر امور خارجهء دولت سویس در ترکیب یک هیئت بنا بر دعوت دکتور نجیب الله بکابل سفر نموده می گوید : رئیس جمهور نجیب الله ابتدا محل آثار فوق العاده زیبای راکه در داخل وترین ها در طبقه اول قصر کوتی باغچه ریاست جمهوری به نمایش گذاشته شده بود بما نشان داد. بعدأ او ما را بسوی زیر زمینی رهنمائی کرد که در آنجا هفت نفر منتظر مابودند، و هر کدام کلیدی باخود داشتند که به نوبت داخل قفل دروازه می چرخاند، وبالاخره دروازه باز گردید و ما توانستیم بیبینیم و عکس برداری نمائیم. چه شگفت انگیز است، آثار طلاتپه فکر میکنم، نخستین خارجی های بودیم که اجازهء دخول به همچو محل را یافتیم، حتی شوروی ها نتوانسته بودند هرگز این مانع را عبور کنند. ( کوژان ) اضافه می کنند، یکی از کارمندان بانک مرکزی که نمی خواهد اسمش افشا گردد ( آقای الف ) خاطراتش را چنین بیان میکند : ( هرقلم جنس را با پخته پیچانده داخل پاکت پلاستیکی گذاشته اطراف آنرا محکم کردیم، یک بیک آنها را داخل گاو صندوق ها قرار دادیم، صندوق ها لاک و مهر گردید، وبعدأ دربین جعبه های پول فرسوده و غیر قابل استفاده و باطل مخفی ساختیم، درب اطاق توسط هفت کلید با رعایت سلسله نمبر کلید ها قفل گردید و هر کلید به یک نفر معتمد تسلیم شد.جنک داخلی به وحشتناک ترین شکل آن شروع گردید مملکت ویران و هزاران انسان بی گناه قربانی اهداف شوم جنگ طلبان گردیده است ... باند های مجاهدین بعد از چور و چپاول دارائی های عامه در کابل مرکز کشور به غارت برده شده منجمله کابل تخریب و مورد چور و چپاول قرار گرفته است، حال نوبت بانک مرکزی وزیر خا نه های اسرار آمیز آن فرا رسیده است . ( آقای الف ) میگوید، افراد مسلح مجاهدین ( مربوط احمد شاه مسعود و ربانی ) از من تقاضا کردند تا دروازهء زیر خانه راباز کنم، به ایشان گفتم، آنجا فقط پولهای کهنه و فرسوده و باطله ذخیره شده است، چیزی به درد بخوری وجود ندارد، موضوع را به احمد شاه مسعود گذارش میدهند که در آنجا چیزی نیست .آثار موزیم کابل در بازار های خارج ذریعه قاچاق بران بفروش رسیده، " یونسکو " در جستجوی آثار طلاتپه درین بازار ها میباشد ولی در بازار های لندن، توکیو، پشاور و جا های دیگر اثر از آنها نمی بیند ... طالبان بعد از ورودشان بکابل در جستجوی آثار طلا تپه هستند، گروپی متشکل از پانزده نفر مسلح، داخل بانک مرکزی شده و مسئولین را تهدید می کنند، تا تمام تحویل خانه ها وزیرخانه ها را باز نمایند، اما در مورد زیر خانه مخصوص همه مسئولین متفق الرای، جواب میدهند که صلاحیت باز کردن آنرا شخص رئیس جمهور ( ملا محمد عمرآخند ) و هیئت رسمی آن دارد، و این کار، از عهدهء آنها نیست، ( آقای الف ) بخاطر می آورد ( ناگهان یکی از افرادطالب ها سلاحش را به شقیقه ام گذاشت و گفت زود ما را به زیر انه می بری، اطاق ها را باز میکنی، یقینم حاصل شد، در صورتی پافشاری بیشتر و ابا ورزیدن مرا بقتل می رسانند، چاره نداشتم آنها را به زیر خانه رهنمائی کردم، جائیکه بزرگترین ثروت ملی مخفی گردیده بود، بعداز وارسی چند اطاق بالاخره به اطاق مخصوص رسیدیم، به ایشان گفتم اینجا فقط پول های باطل و قابل حریق ذخیره شده است و کلیدش هم نزد من نیست ... اتفاقأ به حرفم باور کردند، محل را ترک داده رفتند، اگر آنها موفق به شکستن دروازه می شدند، ذخایر را تصرف می کردند.بدون شک مرا به قتل می رساندند، چون برای شان دروغ گفته بودم
صفحه دیگری از زمان باز می گردد، پنج نومبر 2001 موافقتنامه های " بن " به امضا رسیده، دولت موقت به رهبری آقای حامد کرزی بقدرت می نشیند، چندین ماه لازم بود تا بشکل رسمی از سر نوشت گنجینه های طلا تپه اطلاع حاصل نماید .حکومت جدید هیئت را موظف می سازد که متشکل است از وزرا، رئیس بانک مرکزی، رئیس موزیم کابل، محقیقین باستان شناسی داخلی وخارجی و درین میان مردی با مو های سفید، روسی بنام ( ویکتور سریانیدی ) که 26 سال قبل یک زمستان بارانی این گنجینه ها را از زمین بیرون کشیده بود نیز دیده می شد، هیئت موظف و هفت نفر معتمدین با شش کلید ( یکی هم در داخل دروازه قید مانده بود ) حالا در زیر زمینی بمنظور باز کردن اتاق مخفیگاه حاضر اند، از آنجائیکه دروازه نسبت تلاش های غارتگران آسیب دیده و یک حلقه کلید هم در داخل آن قید مانده بود لازم افتاد تا از شرکت المانی که در سال 1930 دروازه را ساخته بود دعوت بعمل آید تا در باز نمودن دروازه همکاری نماید گنج در زیر خانه سوم ساختمان بانک مرکزی که یک راه آن از طریق ارگ ( قصر ریاست جمهوری ) بآن منتهی میگردید در عقب همین دروازهء سنگین اسرار آمیز با تجهیزات کاملأ پیشرفته، در انتهای یک دهلیز ناراحت کننده، در یک سکوت و تاریکی مطلق خوابیده بود، که اکنون در بهار سال 2004 این سکوت شکستانده میشود، در چند قدمی دهلیزآواز چکاچک کلید و چرخاندن آنها بداخل قفل و بعدأ باز شدن دروازه و انعکاس آواز آدم ها شنیده میشود، نفس در سینه ها قید گردیده قلب هر یک از اعضای گروپ بشدت می تپید، و انتظار لحظهء حساس را می کشند، دقایق و ثانیه ها به کندی حرکت میکنند .. حالا گاو صندوقها را بیرون کشیده اند، هر صندوق با بوری مخصوص پوش گردیده است ( در داخل صندوق ها، یک جدول و پروتوکول، فهرست محتوای داخل آن با مهر و نامه ( 5 ) رئیس جمهور وقت داکتر نجیب الله در یافت گردید )
گنج از همه تلاش های غارتگران نجات پیداکرده دست ناخورده باقی مانده است .... همه را تصور بر این بود که این گنجینه های بزرگ افسانوی میراث کبیر همه بشریت برای همیشه از دست رفته و مفقود گردیده است. درین لحظه انسان به کدام پیمانه خوشی و راحتی مینماید وقتیکه می بیند همه چیز سرجایش است، همه بدون کم و کاست، اکلیل گل طلائی مجسمهء زیبائی با پستانهای بر آمده اش ( الهه عشق و محبت یونان باستان ) آئینه حنائی تاج طلائی که زمانی بر فرق ملکه ای می درخشید، دستبند های طلائی بشکل سر آهو حمایلی یاقوت فیروزه، هزاران قطعه زیورات دیگر، بلی همه سر جایش است، باوجود جنگ های داخلی متعدد، غارتگری، تغیر رژیم ها، توهین ها، تخطی های حقوق بشری، فرار ها ویرانی ها، آتش زدنها، کشتار ها وغیره وغیره بلی همه سرجایش بود . همانطوریکه جهانیان در مجموع آرزو می بردند، گنج عظیم و مشهور طلاتپه .... دست ناخورده باقیمانده است .

باستانشناس جوان امریکائی « هیبرک فریدریک» به چشمان « ویکتور سریانیدی» برای لحظهء می بیند و تبسمی بر لبهای هر دو ظاهر میشود او میگوید ( ویکتور، کسیکه من با او شناسائی کار در، ترکمنستان را داشته ام، علاوه بر اینکه استاد من است، قهر مان من نیز هست، و نام او برای همیشه با اثار افسانوی طلا تپه ضمیمه خواهد بود
... رئیس جمهور( کرزی ) باچندوزیرش در برابر خبر نگاران ظاهر شده اظهار می کند : « گنجینه های طلا تپه محفوظ و دست ناخورده باقی مانده است » « بدون کوچکترین توضیحات بیشتر »
بلی میراث کبیر افغانها و ثروت بزرگ ملی از دست برد دزدان بی رحم و قاچاقبران حرفوی نجات یافته، آنهم به شهامت و هوشیاری یک شخص و یک رئیس جمهور دکتور نجیب الله، او که آخرین روزهای حاکمیتش بود، در لحظات سقوط دولت و حزبش قرار داشت، بفکر نجات بزرکترین ثروت ملی کشور می افتد و آنرا باهوشیاری کامل مخفی و نجات میدهد
( 6)« مقاله انیک کوژان، در لوموند فرانسه»

اګر کس هست همین قدر بس است!