محمد عالم افتخار



" اکه عقل " بُن اول و بلیه های "سبز گندم خورک"!!!


ـ بخش2ـ مبانی حقیر و فلاکتبار ایدئولوژیهای منم گویان افغانستان


با درود به عزیزانی که مددم فرمودند؛ یاد آور می شوم که فرمایشات جناب عبدالستار سیرت؛ مورد نظر محترم دکتور فرید یونس را در یوتیوب یافتم و با تأمل بسیار شنیدم؛ منتها بیانیه؛ 114 دقیقه ای نه بلکه یک ساعت و چارده (74) دقیقه ای است و همین مغالطهِ گویا کوچک هم میتواند؛ برساند که ما به کمیت و کیفیت سخنان همدیگر؛ و ای بسا اصلاً به سخن! چقدر دقت به خرچ میدهیم؟!

این بیانیه؛ با تصوری که من از خوانش ارشادات دکتور یونس پیدا کرده بودم؛ همسانی ندارد و برعکس حاوی حقایق فراوان ـ و بد بختانه بیش از حد هم فراوان و هکذا سیستماتیک ـ از جانب یک فرد مهم و مطرح در رویداد های بیشتر از یک دهه و حتی سه دهه اخیر افغانستان و جریانات جهانی مربوط به آن است که اوضاع و گردانندگان صحنه ها و سناریو ها را طابق النعل بالنعل به حکایت "مردم آب پوپان خورده و اکه عقل شان" همانند و همسان نشان میدهد.

لهذا من؛ بالطبع استماع و استفاده از آن را برای کلیه دوستان علاقمند مسایل جدی و سرنوشتی ی وطنم؛ توصیه میدارم.


جناب پروفیسور سیرت در این بیانیه؛ دو موضوع بسیار مهم و عبرت انگیز را در باب کنفرانس "پادشاه ساز!!" بُن 2001 برجسته میسازند:

ـ آنچه "مصوبات کنفرانس بن" خوانده شد؛ به طرز کلیدی 2 ماه پیش از آن در واشنگتن تجویز گردیده بود و لذا این کنفرانس فقط نمایش تشریفاتی به خاطر تحمیل آن تجویز بود.

ـ چیزی به نام کنفرانس بُن؛ تحت شرایطی برگزار شد که افغانستان حتی ظرفیت و آماده گی داشتن یک هیأت به نام خودش را حایز نبود؛ چنانکه گروپ هایی شرکت داده شده عبارت بودند از: 1 گروه روم؛ 2 گروه قبرس؛ 3 گروه اتحادشمال و 4 گروه پشاور.

اساس نظام کنونی اصلاً بر مبنای تفرقه افگنی میان قومیت های افغانستانی؛ در بُن گذاشته شد که البته روش درازمدت مداخله گران خارجی و نظام های دست نشانده شان در افغانستان بوده است ولی این بار غلظت و وخامت بالاتری یافت.

مطابق این بیانیه که با ابراز مؤکد شهادت تاریخی شخص جناب سیرت هم همراه میشود؛ مقامات سیاسی و نظامی امریکا پس از فاجعه 11 سپتامبر به حدی وضع آشفته داشته اند که حتی میان خودشان نمیتوانسته اند هماهنگی های حد اقلی به عمل آورند و منجمله مواضع و طرز بینش و تصمیم سیاسیون و نظامی های امریکایی که به روم و به ملاقات محمد ظاهرشاه می آمده اند؛ به وضوع متفاوت و متضاد می بوده است.

علاوتاً جناب ستار سیرت به حواله نماینده عالیرتبه امریکا در کنفرانس بُن (آقای دابینز) روشن میسازد که آنها همزمان با اتخاذ تصمیم لشکرکشی به افغانستان؛ از میان افغان های انگشت شماری که با ایشان در ارتباط بوده؛ زعیم آینده افغانستان را بر بنای ارجحیت قومی تعیین کرده بودند و اینچنین حسب ذهنیت هایی که امریکا در مورد افغانستان داشته کرسی هایی را برای اقوام دیگری نیز مد نظر گرفته بودند.

جناب سیرت تصریح مینماید که ما؟ نظر به اوضاع شدیداً اضطراری در حالاتیکه عساکر امریکا داخل افغانستان شده بودند؛ ناگزیر تیم مطروحه آنها را پذیرفتیم مگر اخطار دادیم که نباید این تیم حق ماندن در قدرت را بیش از شش ماه حکومت مؤقت داشته باشد؛ چرا که در آنصورت تمام امکانات و ظرفیت های دست داشته را برای بقا و دوام قدرت خویش توجیه و استعمال مینماید و اوضاع فاجعه انگیز خواهد شد.

در بیانیه؛ اینکه پس از سقوط شوروی؛ چگونه برای ده سال افغانستان تنها و بی یار و غمخوار رها گردید و باز طی دهه حضور یافتن نظامی امریکا و ناتو و غرب در افغانستان؛ چرا اوضاع مشحون از فساد و نا امنی و غارتگری و فجایع کاملاً بیسابقه گردیده؛ دولت دست نشانده و جامعه جهانی اصولاً ناکام و زمینگیر شدند؛ با روشنایی و صداقت و صراحت مورد تحلیل و حلاجی قرار گرفته است.

شنونده دقیق و دارای قوه تفکر و تخیل کافی تا اینجا میتواند؛ مصداق" گندم جوشانیده" کاریدن به امید برداشتن حاصل مضاعف و در عوض مقابل شدن با بلیه های "سبز گندم خورک" را توسط غربیان و امریکائیان در افغانستان؛ ببیند؛ ولی میدانیم که عامل یک چنین بلاهت افسانوی؛ زایل شدن عقل ها توسط سموم درون "آب پوپان" میباشد.

کمینه؛ قبل بر این در مقاله «متهمی به "خیانت" به "پدر مافیا" و به " اشباع غریزه قدرت"»؛ برنامه تلویزیونی محترم شفیع عیار را به معرفی گرفتم که طی آن بر سخنانی از جناب کولن پاول جنرال 4 ستاره امریکایی در 11 سال قبل تماس میگیرد:


این سخنان به جواب پرسش تلویزیون سی اِن اِن بر سر قوای جبههِ متحد ملی وقت است و به نحوی تمامی قوای ضد طالبان و ضد پاکستان در آن زمان را افاده میدارد.

سوال سی اِن اِن؛ آن است که وضعیت این قوا که در امر شکست دادن طالبان با ارتش ائتلاف بین المللی همکاری نموده و مینمایند؛ چگونه است؟

جناب کولن پاول میفرمایند که آنها در سمت شمال استند در مزارشریف!؛ ما در مورد آنها فکر خواهیم کرد.

پرسیده میشود که شما چرا به این قوا اجازه نمیدهید که به طرف کابل پیشروی نمایند؛ آیا می ترسید که آی ایس آی خشمگین شود یا پاکستان؟

جناب وزیر میگویند که آنها قوای کوچک 15 فیصدی سمت شمال استند و هرگاه ما این کمیت کوچک را در برابر قوای 85 فیصدی(یعنی طالبان ـ جنوب) قرار دهیم؛ بغاوت بزرگی علیه ما نضج میگیرد؛ لذا آنها بهتر است که در همان حوالی مزار شریف بمانند...

بدینگونه جناب شفیع عیار نشان میدهند که حتی وزیر دفاع و خارجه وقت امریکا و بالطبع همه اهل تصمیم و عمل امریکا در آن روزهای حساس و تعیین کننده؛ از جغرافیای افغانستان اطلاع و آگاهی حد اقل ندارند تا جاییکه سمت شمال افغانستان را با مزار شریف یکی میگیرند. اینگونه اطلاعات و باور هایشان از طالبان؛ طوریست که تمامی پشتونها را طالب میشمارند و جنوب افغانستان را سراسر پشتونی ـ طالبانی و شامل 85 فیصد نفوس و نیروی افغانستان محاسبه مینمایند.

این درست همان خط کشی ها و ذهنیت هایی است که آی ایس آی بر آنها باورانیده است. بر بنای چنین محاسبات و باور هایی است که عملکرد نظامی و سیاسی امریکا و متحدانش در افغانستان پی ریزی میگردد.

مگر در بیانیه مورد بحث محترم ستار سیرت؛ حقایق بنیادی تر و سیستماتیک تری درین راستا ها تبیین میگردد که بنا بر آنها به خصوص منابع اطلاعاتی، استخباراتی، دپلوماسی وغیره امریکا؛ تا زمانیکه ایران شاهنشاهی وجود دارد؛ اطلاعات دست و پا شکسته خود را در مورد افغانستان؛ از منابع مربوط ایران میگیرند و پس از انقلاب ایران؛ درین استقامت؛ به طرز کامل به پاکستان و منجمله به آی ایس آی وابسته میگردند.

موارد مستند، تحقیقی و تحلیلی این موضوع قبلاً در کتاب هایی نظیر"کشور شاهی افغانستان و ایالات متحده امریکا" به بحث گرفته شده و نسبت عواقب آنها اخطار ها داده شده بود ولی از جمله به علت آنچه "تفرعن امریکایی" خوانده میشود؛ گوش شنوایی نیافت.

مزیداً از فحوای این حقایق و اطلاعات؛ میتوان نتیجه گرفت؛ وقتاً که سرچشمهِ آگاهی و باور نهاد های اطلاعاتی و استخباراتی امریکا؛ حتی تا همین اواخر؛ بلا رقیب و شک و تردید؛ کانال های پاکستانی بوده است؛ آیا افغان های محدودی که طی 20ـ 30 سال گذشته توانسته اند به آن مراجع امریکایی راه یابند و مورد اعتماد قرار گیرند؛ ممکن بوده است که بدون طی نمودن کانال های پاکستانی؛ به همچو مراتبی رسیده باشند؟!

مدارک تاریخی مانند "تلک خرس" و دیگر نوشته های پاکستانی های دخیل در رویداد های سه دهه اخیر و هکذا اثباتیه ها و شهود فراوان دیگر در میدیا و در میادین تجربی؛ همه گویای آن است که حتی سازمان معروف و مخوف جهانی سی آی ای؛ در مورد افغانستان و جریانات و نیرو ها و شخصیت هایش...؛ قریب به طور کامل بر آی ایس آی و سیاسیون و نظامیان پاکستانی اتکا و استناد داشته است.

خوب . میتوان برای توجیه این حقیقت خیلی شرم آور و شوم برای امریکا که علت العلل سیاست های وارونه و درهم شکسته اش در افغانستان و منطقه بایستی شمرده شود؛ چیز هایی مانند «جنگ سرد» و کمونیزم ستیزی را ؛ بهانه آورد که سابقاً موجبات اینهمه وابستگی را فراهم کرده بود ولی هیچ بهانه ای قادر نیست این واقعیت آفتابی را کتمان نماید که سیاستگران امریکایی با "آب پوپان"پاکستان و آی ایس آی مسموم گردیده بودند و هنوز تحت سمیت شدید آن؛ به سر می برند.

بدبختی هنوز بزرگتر اینجاست که به دلیل غول آسا بودن نرم افرازی و سخت افزاری سیستم اطلاعاتی و رسانه ای و تبلیغاتی امریکایی؛ باور های سمی سیاستگران چندین دهه اخیر امریکا؛ فرا امریکایی و جهانی هم گردیده و منجمله بخش های بزرگی از جامعه افغانستان را به شدت آلوده کرده است.

بنده در اواخر سال 2001 و اوایل 2002 کارمند نشریه ای به نام "طلوع افغانستان" شدم. این نشریه گرچه خیلی زود از هم پاشید و چنانکه افواه بود بلا واسطه به سیستم رسانه ای روپرمرداخی افغانستان انکشاف نکرد؛ ولی چنانکه دیدیم واقعاً "طلوع افغانستان مافیایی" را بشارت داده بود.

نشریه که خیلی ها بعد دانستم توسط جناب عبدالقیوم کرزی عضو ارشد خاندان حکمران نو به دوران رسیده در کابل؛ تمویل و تدویر میشود؛ درست همانند فرمول " وحدت ملی" کنفرانس بُن، هیأت تحریریه کشالی داشت و طبعاً بدون مراعات کوچکترین ملاحظات کیفیتی و اهل کار بودن؛ دارای جمع عددی همه اقوام کشور بود. در تشکیل آن؛ حسب معروف و معمول؛ مدیر مسئول، معاون مدیر مسئول و بخش سکرتریت وجود داشت ولی یک مقام ناشناخته و تعریف نشده به نام " رئیس هیأت تحریر" جدیداً پیدایش یافته بود که بر مدیر مسئول هم؛ ریاست داشت!

مدیر مسئول این نشریه؛ ژورنالیست معروف؛ محمد اسماعیل اکبر و اما رئیس هیأت تحریر آن جناب حبیب الله رفیع بودند که هیچگاهی نام شان بدون پیشوند "استاد" برده نمیشد.

من طی ماه هایی که با این جمع عجیب که بعضی خیله ها " توکری بقه" اش هم میخواندند؛ همکاری داشتم؛ منجمله در تجارب بسیار ملموس و فراموش ناشدنی؛ دریافتم که "وحدت ملی" افغانستان در نظام و معاشره جدید؛ قابل کنترول و سمت و سو دهی بخصوصی است که محضاً از عهدهء کسان مؤمن و متعهدی چون جناب حبیب الله رفیع میتواند بدر شود.

در یک کلام؛ این "وحدت ملی"حاوی مفهوم و محتوایی نظیر همانچیزی بود و تاکنون هست که پیشتر بیان آنرا توسط حضرت کولن پاول؛ شنیدیم.

چنانکه در همان روز ها مطالبی حاوی حمله بر محسن مخملباف فیلم ساز ایرانی؛ توسط استاد رفیع و همقطاران در نشریه طلوع افغانستان انتشار می یافت؛ من باری از جناب استاد پرسیدم آیا امکان دارد که من آنچه را که سازنده فیلم "سفر قندهار" وغیره در مورد افغانستان نوشته و انتشار داده و اینهمه باعث ناراحتی و نارضائیتی شده است؛ ببینم. ایشان لطف کرده بروشور(جزوه) حاوی مقاله مخملباف را به من دادند تا شخصی مطالعه اش نمایم.

من از مطالعه متن این مقاله چیز های خیلی متفاوت و در عین حال مهم و ضرور برای اقشار جوان و با سواد کشور خاصتاً در آن روز های حساس انتقالی؛ برداشت کردم و پیشنهاد نشر آنرا در کنار نظریات انتقادی؛ نمودم. ظاهراً مخالفتی نشد. به مدد کمپیوترکاری؛ آنرا تایپ و آماده چاپ ساختم و اتفاقاً روزی در غیاب استاد رفیع؛ اقبال نشر یافت.

اما؛ این گستاخی؛ یک محاکمه حسابی ی من را در پی داشت. در جریان محاکمه که به حضور جناب قیوم کرزی دایر بود؛ استاد رفیع؛ بالاخره مقاله مخملباف را؛ یک متن «ضدملی» خوانده تصمیم من و سایرین برای نشر آن در مطبوعات دموکراتیک! روز را معادل «خیانت ملی» محاسبه فرمودند.

مقاله مورد نظر عنوان دارد: «بودا در افغانستان تخریب نشد، از شرم فروریخت...؛ متنی است تحقیقی و با دید عادلانه و انسانی در باره طالبان و فرهنگ طالبانی که با زبان و ادبیات زیبا و خیلی مؤثری نگارش یافته است!

بعد ها با استفاده از مزیت های تصویری این مقاله بلند؛ حنامخملباف دخت کوچکتر نویسنده؛ از آن یک فیلم سینمایی هم ساخت که با نام مختصر" بودا؛ از شرم فرو ریخت!" منجمله در اینجا قابل دریافت مشروط میباشد:

چون طالبان مثلاً به باور کولن پاول های امریکایی و همانند های افغانستانی شان؛ 85 فیصد افغانستان اند؛ لذا نفس انتقاد و اما و اگر کردن در مورد آنها؛ میشود"ضدملی" و "ضد وحدت ملی"ی استاد رفیع ها، برادران کرزایی و در رأس رئیس جمهور امریکا آوردهِ ما!

دیگر معلوم معلوم است که او؛ آنقدر ها هم بی موجب؛ طالبان را؛ "برادران" خویش نمیخواند.

به راستی؛ آیا نباید در باره مبانی و اساسات ایدیولوژی های بزرگان! مان فکر کرد؟!


++++++++++++++


عزیزانی که مقاله بلند یاد شده محسن مخملباف را به طرق دیگر به دست آورده نتوانند؛ امر بفرمایند تا من به ایمیل شان ارسال بدارم.