محمد عالم افتخار

 

دمی با «معشوق رحیم» گرامی در باب بود و نبود و چون و چرای گوهر اصیل آدمی

 

شادمانم که درین گفتار؛ سلسله مباحث « گوهر اصیل آدمی چگونه کشف شد و چه پیامد هایی به دنبال خواهد داشت؟» را طی دیالوگ با روشنفکر و قلمزن فرهیخته جناب معشوق رحیم؛ ادامه می دهم.

 ولی پیش از ورود به مبحث؛ عرایضی دارم.

 عزیزی به نام رسولی؛ ایمیلی به زبان انگلیسی فرستاده و طئ آن؛ بر بحث آغازین این سلسله که در سایت خاوران خوانده اند؛ انتقاداتی وارد نموده اند. قاعدتاً شخصیتی که نگارشی را به زبان فارسی دری مطالعه فرموده و در حدیکه آنرا مورد نقد قرار دهد؛ تدقیق کرده است؛ باید بتواند در همان زبان فارسی دری؛ انتقادات و ملاحظات خویش را هم بنگارد؛ لهذا ضرورت به استخدام زبان و ادبیات انگلیسی در مورد چه خواهد بود؟

من به ذرایع مختلف و به مدد چند مترجم؛ متن ایشان را برگردان کردم و در همه حالات؛ دریافتم که از زبان و نگارش هنری که معانی چندگانه و چه بس متضاد را میرساند؛ استفاده گردیده و حتی به نظر میرسد که خدای نخواسته متن را طور فرمایشی کس دیگر نگاشته باشد که خود از آنچه در باره اش سخن میگوید؛ جز به طریق فرمایش دهنده؛ آگاهی ندارد؛ یعنی بلاتشبیه عریضه نویس است.

بنابر این؛ با کمال احترام و صمیمانه؛ از ایشان تقاضا میدارم که مطالب شان را؛ به زبان فارسی دری لطف نمایند تا روی آنها بدون شایبهء غلط فهمی؛  صحبت شده بتواند.

+++

متنی حاوی دشنام های بسیار بسیار غلیظ از این ایمیل دریافت کرده ام:

 mohammad sulaiman <mas2251@yahoo.com>

و به لحاظ اینکه به هرحال «یادی» از من کرده اند؛ از ایشان تشکر مینمایم.

                  گاه گاه یاد کن به دشنامم ** سخن تلخ از تو شیرین است!

 ولی با تأسف این دشنام نامه در رابطه به مقالهء "من از اقدام خانم سیمین بارکزی حمایت و به آن مباهات میکنم!" بوده نمونهء زشت ترین و ننگین ترین کلچر و روان زن ستیزی در لایهء حتی با سواد و کاربر امکانات مدرن چون انترنیت؛ میباشد. هویداست که آن مقاله؛ روان بیمار این هموطن ما را چنان به درد آورده بوده که جز به طریق؛ این چنین فحش باد کردن نمیتوانسته تسکین بیابد!

دریغا که به هیچ روی؛ محتویات این ایمیل؛ امکان درج در صفحهء ویب و کاغذ و کتاب را ندارد.

+++

ضمن عرض صمیمانه ترین سپاس ها به سایر دوستان که طی ایمیل و تلیفون و یا روی صفحات انترنیتی به افزایش انرژی و اعتماد به نفس این کمینه پرداخته اند؛ متذکر میشوم که اخیراً عزیزانی دیگر هم مرا از مساعدت های مادی خویش برخوردار ساخته اند:

ـ محترم زمری شهاب از تاشکند  200 دالر امریکایی

ـ زن بزرگ و مادر مهربان عزیزه صاعد از جرمنی  50 یورو

 

گوهر اصیل آدمی چگونه کشف شد و چه پیامد هایی به دنبال خواهد داشت؟          ـ گفتارهفتم -

 

 

ایمیل زیرین که خیلی خیلی با وزن، مهم و ارزشمند میباشد؛ در پی گفتار نخست از سلسلهء «گوهر اصیل آدمی چگونه کشف شد و چه پیامد هایی به دنبال خواهد داشت؟» مواصلت کرده بود:

 

Thursday, May 31, 2012 1:18 AM

«با عرض سلام و سپاس از اینکه لطف میکنید نوشته های خود را برای من هم ارسال میکنید.

 همان گونه که خود نوشته اید که بعضی از دوستان خواهش دارند تا اگر ساده نویسی کنید من هم البته این ملاحظه را دارم. البته در کنار ساده نویسی چیزی دیگری هم است که  به نظرم مهمتر از آن میباشد. و آن اینکه هرباری که نوشته های شما را میخوانم که معمولاً پانزده بیست صفحه هم میباشند به مشکل میتوانم بفهمم که هسته یا نکته اساسی نوشته تان چی بوده است.

نوشته تان تحت عنوان ( گوهر اصیل آدمی چگونه کشف شد و چگونه پیامد هایی خواهد داشت؟)  هم متاسفانه از این قاعده مستثنا نیست. با آنکه نوشته تان مثل همیشه با صحبت کردن از علم وفلسفه و فزیک و ... شروع میشود اما تا اخیر نوشته با هیچ موضوع علمی و یا فلسفی بر خورد نکردم و اصلاً نفهمیدم که منظور تان از گوهر اصیل آدمی چی است. فقط پس از آنکه نوشته را دوباره خواندم متوجه آخرین پاراگرف در نوشته تان شدم و چنین برداشت کردم، اگر که برداشتم درست باشد، که گوهر اصیل آدمی آزادی واختیاری میباشد که در انتخاب زیانکاری وصوابکاری  به او داده شده است. اگر این برداشت نادرست باشد لطف نموده تصحیح ام نمائید. همچنان چند پرسشی:

منظور تان از گوهر چیست؟  منظورتان از اصیل چیست و گوهر غیر اصیل آدمی چیست؟  همچنان در آخرین پاراگراف نوشته اید که خیلی از روایات اساطیری با داده ها واکتشافات دانش همخوانی دارد. لطف نموده توضیح بدهید که این داده ها کدام ها اند و با کدام روایات اساطیری همخوانی دارند. 

اگر خواستید میتوانید این پاسخ ها را در سایت گفتمان بفرستید تا دیگر دوستان هم در این بحث احتمالی شرکت نمایند.

                                                                 پیروز باشید.  معشوق رحیم »                                                                

 

معلوم است که بهترین و جذاب ترین طریقه های ارائه تئوری ها و تیزس های به ویژه نو و غیر منتظره در گسترهء بشر شناسی و جامعه شناسی و مماثل ها همانا طریقهء دیالوگ و گفت و شنود و جدل و مناظره میباشد.

اینک کمال بختیاری برای اینجانب است که جناب معشوق رحیم نویسنده و شخصیت با مطالعه و اطلاعات و معلومات؛ چنین امکان و فرصتی را میسر ساخته اند که موضوع مورد نظر طی گفتمان صمیمانه و صریح و روشن با پرسش ها و ملاحظات ایشان که غالباً پرسش ها و ملاحظات گسترده ترین طیف خوانندگان بحث میباشد؛ بافت بخورد و آماده تقدیم به همه عزیزان گردد.

برای سهولت بحث و جلوگیری از خلط شدن بخش های متمایز آن؛ ابتدا مندرجات ایمیل جناب معشوق رحیم را تجزیه میکنم:

 

ملاحظات ضمنی:

 

1 – ساده نویسی که من هم این ملاحظه را دارم.

2 – هسته یا نکته اساسی نوشته ها که طولانی (15- 20 صفحه) میباشد؛ دریافته نمیشود.

3 – تا اخیر نوشته با هیچ موضوع علمی و یا فلسفی بر خورد نکردم.

 

پرسش های اصلی:

 

1- منظور از گوهر اصیل آدمی چیست؟

2 – آیا گوهر اصیل آدمی آزادی واختیاری میباشد که در انتخاب زیانکاری وصوابکاری  به او داده شده است؟

3 – منظور از گوهر چیست؟

4 – منظور از اصیل چیست؟

5 – گوهر غیر اصیل آدمی چیست؟

6 – کدام روایات اساطیری با داده های دانش همخوانی دارد؟

7 - میتوانید این پاسخ ها را در سایت گفتمان بفرستید تا دیگر دوستان هم در این بحث احتمالی شرکت نمایند.

 

البته ناگفته نماند که سایر دوستان ایمیل ها و پیام های تلیفونی متفاوتی هم لطف نموده اند و مینمایند طور نمونه:

 

Monday, July 23, 2012 12:50 PM

 

آغاي افتخار سلام و احترام تقديم ميدارم

نوشته علمي شما را در مورد DNA خواندم  و استفاده ها بردم ، خواستم ذريعه اين نامه از شما اظهار سپاس كنم ، من اين نوشته را در PDF گرفته و در هاي پد مانند يك رساله حفظ كرده ام و به دوستانيكه علاقمند همچو مسايل هستند حتمآ توصيه ميكنم ،

به شما موفقيت بيشتر آرزو ميكنم.       Hoshang Zekria هوشنگ زكريا

 

تمام اینها انرژی بخش است و سزاوار سپاس؛ ولی چنانکه ملاحظه میفرمائید ایمیل و پیام محترم معشوق رحیم پر محتواتر و بحث برانگیز تر میباشد.

 

منجمله با در نظر داشت اینکه درین روز ها ادارهء یکی از ویبسایت های وزین افغانی در من (عالم افتخار) بیماری خود بزرگ بینی را تشخیص فرموده اند؛ (1) با وسواس ویژه و بی پیشینه به متن مورد نظر جناب معشوق رحیم مراجعه نمودم.

گفتار پایانی در صفحهء واحد آریایی که این سلسله را در بر دارد:

http://www.ariaye.com/dari9/siasi/eftekhar7.html

 

متن مورد نظر دو بخش دارد که با این علامات از همدیگر تفکیک میشود:

+++++++++++++

قسمت اولی که عنوان جداگانه ندارد؛ بلافاصله پس از عنوان عمومی؛ چنین آغاز میگردد:

« یاد داشت ها و بریده های نوشتاری که تحت این عنوان عمومی می آید؛ فشردهء کتاب علمی – فلسفی میباشد که شاید مجلدات قطوری را احتوا کند.

بنا بر سطح و ستیژ بحث؛ متإسفانه به آنعده عزیزان که مصرانه تقاضا میفرمایند؛ «ساده نویسی» کنم؛ چندان وعده و اطمینان مورد نظر شان را داده نمیتوانم.»

سپس علل، عوامل و جبر های اینکه چرا این وعده و اطمینان را داده نمیتوانم به تفصیل ممکن و با ترتیب و نظم ویژه؛ تحلیل و تجزیه و مبرهن ساخته میشود و علاوتاً اینهم ناگفته نمی ماند که «بنابر اجبار های ویژه این فضا و محیط (که در آن دیسپوتیزم شرقی و تعبد و تعصب ... سلطه دارد) هم؛ دست و بال و پر همچو منی در بسیار ساده و برهنه کردن مفاهیم و گزاره ها و فرضیه ها و استنتاج ها و احتجاج ها... باز نیست.»

این عریضه و اعتذار نامه خدمت خواننده؛ چنین پایان می یابد:

« با اینهم تمام تلاش های ممکن در همین جهت (ساده نویسی و ساده سازی) خواهد بود؛ برای اینکه هدف ادراک و برداشت مخاطب است و نه صرف نوشتن و منتشر کردن!

پس اگر مساعی بنده یا هر اندیشه ورز دیگر؛ برای «ساده نویسی» با مقداری «سخت کوشی» و دقت کاری و پیگیری خواننده و استفاده کننده همراه شود؛ مراد حاصل خواهد شد که چنین بادا!»

آنگاه پشت علامت فارقه؛ بخش اصلی گفتار که درامدی بر مباحثی است که «شاید مجلدات قطوری را در بر گیرد...»؛ تحت این عنوان درشت؛ آغاز میگردد:

نخستین تکان (شوک)؛ «افتادن سیب از درخت»:

اینک اجازه دهید بر حسب تجزیه ایکه از ایمیل جناب معشوق رحیم کردیم؛ به بازرسی موضوعات بپردازیم:

ملاحظات ضمنی:

 

1 – ساده نویسی که من هم این ملاحظه را دارم.

 

منظور جناب معشوق رحیم از تکیه بر این مطلب پس از آنهمه عرایض اینجانب؛ این است و جز این نمی باشد که آنهمه تحلیل و تعلیل و عذر و اعتذار قابل اعتنا نیست و من هم همان ملاحظه «ساده نویسی» خواهی به هر قیمت را دارم. لطفاً فقط به دو سه پراگراف؛ از همان بخش که جناب رحیم اینگونه آنرا به هیچ میگیرد و در واقع مچاله کرده بر روی نویسنده میزند؛ عطف توجه بفرمائید:

«این درست است که ما همه قلم بدستان؛ با علامات مرکب شده از همان 30 حرف الفبا و اعداد 0 تا 9 میگوئیم و می نویسیم؛ ولی بسته به اینکه چه میگوئیم و چه مینویسیم؛ «ساده نویسی» فرق میکند.

چنانکه برنامه ها و نرم افزار های کمپیوتر تقریباً تمام و کمال بر روی دو علامت 0 و1 «نوشته» و آماده و کاربردی میشوند ولی درجه ساده گی و بغرنجی آنها را اساساً تعدد و کثرت معادلات و عملیه ها... تعیین میکند نه برنامه نویس و تولید کننده.

هکذا حدوداً 30000 ژن شناخته شده در کروموزم های بشر؛ همه توسط تکرار و توالی 4 باز (ساختار قلوی میان تار های متقابل)DNA پدید شده اند ولی معلوم است که سر در آوردن از آنها حد اقل تخصص ها را ضرورت دارد.

عمده ترین مشکل خواننده و کاربر متون علمی- فلسفی؛ محدودیت جهانبینی و جهان نگری و حتی فراتر؛ هستی نگری اوست که در آن به طرز عمودی(دوران تکامل جهان مادی و حیات و بشر) نیز مطرح میباشد و نه صرفاً به طور افقی و پهنه ای در همین روز و در همین لحظه.

باز؛ توانایی ها و ظرفیت های ذهنی و روانی منجمله ذخایر کلمات و واژه ها و قدرت پردازش و به کار گیری آنها را در حد زیادی محیط اجتماعی- اقتصادی - فرهنگی که ما در آن زاد و ولد و نشو و نما کرده ایم و حدود و ثغور تعلیمات و تحصیلات و مطالعات و خود آموزی های خود ما مشخص میکند.»

بلی؛ بسته به اینکه چه میگوئیم و چه مینویسیم؛ «ساده نویسی» فرق میکند. این امر را با اجازه محترم معشوق رحیم با بهره گیری از چند نوشتهء شان که همین حالا روی سایت گفتمان میباشد؛ بررسی میکنیم:

سنگسارم کردند ومن هم در کنار دیگر زنان نشستم (معشوق رحیم)

داستانگونه ایست که روحیات دختر بدبختی را نشان میدهد که تن به ازدواج با پیرمردی نداده ؛ همراه با جوانی از منزل گریخته، ازدواج کرده، طفل سه ماه در شکم دارد . او توسط یک نامه از سوی پدرش فریب میخورد؛ به چنگ ماموران طالبانی می افتد؛ قرار بوده فردا به ضرب 100 دره مجازات شود ولی وقتی به میدان میبرندش سنگسار میشود و آخرهم گلوله در مغزش خالی میگردد.

معاشرت جنسی با شوهر و نکاح اسلامی (معشوق رحیم )

درین مقاله ؛ جناب معشوق رحیم؛ گفتن دارند که از دیدن صحنه های چانه زنی بالای مهر(اجوره) عروس خانم در مراسم عروسی و نکاح مسلمانی بسیار مشمئیز میشوند. میفرمایند لا اقل باید این دلالی ها در خفا انجام بگیرد و ضمنا با اشاره به کسی که سلسله درازی از «مجموعه حقوق زن» را در گفتمان مینویسد؛ تصریح میکنند که اصلاً چرا حقوق زن؟ وقتی زن و مرد هر دو انسان است؛ حقوق جدگانه زن حرف پوچ و ناشی از مردسالاری یا حاکمیت مرد است که بر محکوم خود حقوق و وظیفهء با اجوره و بی اجوره تعیین میکند!

منجمله معاشرت جنسی با شوهر گویا شرعاً کاریست که زن باید برای شوهرش بدون اجوره انجام دهد و از کار در مزرعه وغیره که تکلیف شرعی او نیست حق دارد از شوهر اجوره بخواهد!

نگاهی به عقب (معشوق رحیم)

شماتت هایی به هرکاره ها وسیاست کار ها و داعیه داران روشنفکری است که به نقد از خود نمی پردازند؛ سر در گریبان نمی کنند؛ تجربه هارا در نمی یابند و از آنچه که در دهسال اشغال شوروی و بیست سال پسان تجربه و آزمایش شده عبرت نمی گیرند. سازمانهایشان روبه روز خورد تر و نحیف تر شده میرود ؛ هیچ بدیلی برای اوضاع کشور و نظام موجود نتوانستند فراهم نمایند با اینهم خواب سقوط نظام را دیده شاید در وجود طالب و امثالش فرشته نجات را تخیل میکنند. مقاله از نگاهی به عقب آخرین جنرال شوروی در آنسوی حیرتان آغاز میشود و به نگاهی که آخرین جنگنده امریکا و ناتو حین بیرون شدن از افغانستان به عقب خود خواهد انداخت؛ امتداد می یابد.

برابری یا دروغ بزرگ (معشوق رحیم)

به نقل از اعلامیه استقلال امریکا دعوا های آزادی و برابری غرب را با در نظر داشت عملکرد های آنان بخصوص جنایت سربازی که 16 غیر نظامی را در قندهار قتل عام نمود و بعد هم به خاک امریکا منتقل گردید و هیچگاه به مجازاتی که در صورت کشتن امریکایی به آن میرسید ؛ نخواهد رسید؛ دروغ بزرگ میخوانند.

+++

ملاحظه میفرمائید همه ساده است؛ در ذات خود ساده است و نه (ساده نویسی) ؛ برای آنکه مطالب روتین خبری و مناسبتی است و عین موضوعات توسط ده ها قلمزن تازه کار و کهنه کار دیگر هم سرهم بندی شده از هر رسانه سر ریزه دارد.

در آنها چیستی و چرایی موضوعات مطرح نیست؛ اینکه همچو مسایل در کشور ها و مناطق دیگر هست نیست؛ در گذشته ها بوده نبوده؛ احیاناً اگر بوده چگونه و با چه وسایل و راه هایی رفع و دفع شده و یا بدتر گردیده. ریشه های این نابهنجاری ها چیست و کجاست؟ چرا جهان غرب چنین است، چرا شرق ، چرا عالم اسلام، باز چرا افغانستان ، شمال افغانستان ... جنوب افغانستان... ایا خوب و خراب این و آن با خوب و خراب سایرین پیوندی دارد ندارد، بر یکدیگر اثری داشته نداشته ، دارد ندارد. نقش پول و اقتصاد؛ جغرافیا و قومیت و تبار و نژاد؛ دین و فرهنگ؛ ارتش و استخبارات و... و... درین میان چیزی هست نیست؛ میزان سواد و بیسوادی؛ فقر فرهنگی؛ بیدانشی و جهالت های مرکب ؟؟؟

بالاخره آیا طبیعت و بشر؛ گذشته ای داشته است در آن گذشته ها خبر هایی بوده است؛ آیا اکنون ها  مسبوق به سوابقی هست نیست.

مثلاً جناب معشوق رحیم در جایی خواسته اند حالا که قرن 21 است سنن بدوی خود را باید کنار بگذاریم.

آیا سنن و روان بدوی با همین ساده گی کنار گذاشته میشود؟

مگر قرن 21 برای او که روان بدوی دارد؛ دارای چه معنا؛ چه نیرو و چه اتوریته است که او را وادار به ترک عادت ... نماید؟

اصلاً او از قرن 21 چه می فهمد؛ از نوشته و بیانیه در باره قرن 21 چه میفهمد؟!

خدای نخواسته؛ هفت کوه سیاه در میان؛ آیا محتمل نیست سلسله قوانینی در طبیعت مرتبط به بشر، در ذات بشر، در بیولوژی و فیزیولوژی... ، در سیستم مغز و اعصاب و ماتحت الضمیر او؛ در خانواده و جمع و جامعه و در مجموعه هایی از جوامع و بالاخره در کلیت بشر وجود داشته باشد و عمل کند که هنوز کشف و شناخته نشده؛ اصلاً برآمدن نهایی از فلاکت های موجود و بدویت و بربریت... به کشف و شناخت و به کارگیری آگاهانه نیروی آن قانون یا قوانین منوط باشد ؟؟؟

خوب؛ آنانیکه با گریه و زاری و گلایه و حکایه و شکایه و اقتباس و سرقت ....و منحیث المجموع روزمره گی؛ میخواهند خود و دیگران را تسکین دهند و احیاناً کار های هم عملا بکنند؛ آزادند و مختار؛ این گز و این میدان .

ولی آنها که فراتر می بینند؛ فراتر میروند؛ در تلاش یافتن چیزی، حل سوالی، کندن کانالی وغیره اند؛ طبعاً دیگر سخن و لحن و تون صدایشان و حتی طرز تنفس شان فرق میکند؛ نمیکند؟

من از جناب معشوق رحیم عذر میخواهم که درین ساحه زیاده روی کردم؛ مگر روی سخنم بیشتر سوی همانهایی است که جناب رحیم فیگور هایشان را در «نگاهی به عقب»؛ مجسم گردانیده؛ چنین هایی به عوض اینکه خود پیش بروند؛ به اعتلای سواد و دانش و اطلاعات و مهارت ها متناسب به دعوا های حتی رهبری و زعامت که دارند؛ بپردازند تحت عناوین غامض نویسی، دراز گویی، خود بزرگ بینی ...نه تنها من و محدود دیگر را میخواهند به عقب کش نمایند بلکه در میان به اصطلاح پیروان خود به تخطئه و سیاه کردن نیز می پردازند. ولی خوشبختانه گند افتضاحات و سرخوردگی ها و شکست های سنگین و ننگین شان بیش از پیش بالا شده میرود و به فرمودهء محترم معشوق رحیم سازمانها و تشکیلات مریض و علیل و بی محتوا و بت پرستانه شان روز تا روز کوچک و کوچکتر میگردد؛ تا محو و مضمحل شود؛ و جوانان پر استعداد و زحمتکش و سختکوش کشور با رهایی از دام های عنکبوتی شان کم از کم از گمراهی و بد راهی نجات یابند!

 

2 – هسته یا نکته اساسی نوشته ها که طولانی (15- 20 صفحه) میباشد؛ دریافته نمیشود.

 

طوریکه در متن تفصیلی ایمیل خواندید؛ این فرمایش جناب معشوق رحیم صرف متوجه این نوشتار بخصوص نه بلکه متوجه تمامی نوشته ها و آثار من؛ میباشد. قطعاً مسلم است که مسئاله فقط دو جانب دارد؛ یا اینکه من پرت و پلا نویس و بی هدف و مغز و هسته در آثار خود استم؛ یا اینکه پردازشگر جناب معشوق رحیم در پردازش آنها پرابلم دارد.

این مشکل اندکی بعد هم برای جناب معشوق رحیم و هم برای من و شما حل میگردد.

 

3 – تا اخیر نوشته با هیچ موضوع علمی و یا فلسفی بر خورد نکردم.

 

یعنی اینکه نوشتار سرتا به پا غیر علمی و غیر فلسفی و جاهلانه  و .. بود!

تصور میکنم همان دو سه پراگراف که از بخش اعتذار نامه؛ نقل کردم؛ هم نشان میدهد که هدف و منظور جناب معشوق رحیم از«موضوع علمی و یا فلسفی» یک چیز منحصر به خود در مصداق «المعنی فی البطن شاعر» باشد. بلی موضوعات علمی و فلسفی؛ هم ابداً چیز های نهایی نبوده و نمیتوانند باشند و لذا قابل بحث و بررسی و نقد و محک زنی تجربی و سنجش گری های منطقی، ریاضی وغیره میباشند ولی صرف به خاطر نظر و ملاحظه و انتقاد داشتن؛ یک مضمون و مقاله و کتاب اساساً علمی و فلسفی را؛ از هویت علمی یا فلسفی بودنش نمیتوان خلع کرد!

 

پرسش های اصلی:

 

1ـ منظور از گوهر اصیل آدمی چیست؟

 

این پرسش بزرگی است ولی تازه تلاش آغاز گردیده تا به این پرسش پاسخ داده شود. این پرسش؛ چندان هم پرسش جناب معشوق رحیم نیست بلکه پرسش و مسئالهء اساسی ایست که سلسله مباحث من معطوف برآن است چنانکه عنوان عمومی بحث؛ این میباشد که گوهر اصیل آدمی چگونه کشف گردید...؟

پس تا زمانیکه این کشف کاملاً و با فضا و بستر و گسترهء آن؛ باز و بروز نشده است؛ منظور از گوهر اصیل آدمی به طرز مشخص و کانکریت مفهوم نخواهد شد؟

 

2 – آیا گوهر اصیل آدمی آزادی واختیاری میباشد که در انتخاب زیانکاری وصوابکاری  به او داده شده است؟

این سوال جناب معشوق رحیم؛ از این پاراگراف ماقبل آخر بخش 2 یا بخش اصلی بحث مورد نظر تحت عنوان مشخص " نخستین تکان (شوک)؛ «افتادن سیب از درخت»:" ناشی شده است:

«در استقامتی انسانِ اشرف المخلوقات و دارای تاج "کرمنا" و لیاقت مسجود فرشتگان بودن؛ کلاً در خسران تعریف گردید:

"والعصر ان الانسان لفی خسر"= سوگند به عصر و زمان که انسان در خسران و زیان است!

من از این تعریف قرآنی؛ این معنا را نمی گرفتم که انسان اصلاً برای زیانکاری و تبعات آن آفریده شده است بلکه این معنا را میگرفتم که او؛ آنقدر حایز اراده و اختیار و انتخاب آفریده شده که خواه زیانکاری و خسران و خواه صوابکاری و برترسازی مقام خویش را بر گزیند. که در برههء جاری او به خسران گرائیده و خویشتن را محکوم به خسران بیشتر و بیشتر ساخته است.»

با مقداری دقت؛ در می یابیم که از این پراگراف که وجود یک دیالکتیک در اساطیر قرآن مقدس را توضیح میدهد و بر علاوه برداشت خاص نویسنده را در نخستین سالهای که خود گرفتار توفان سوال هاست؛ از جوانب این دیالکتیک مشخص میسازد؛ نباید سوال " آیا گوهر اصیل آدمی آزادی واختیاری میباشد که در انتخاب زیانکاری و صوابکاری  به او داده شده است؟" بیرون آید. مگر اینکه سوال کننده متن نوشتار را کامل و دقیق نخوانده فقط به سر و آخر آن نگاهی تند افگنده باشد.

در حالیکه جناب معشوق رحیم تصریح کرده اند که " فقط پس از آنکه نوشته را دوباره خواندم متوجه آخرین پاراگرف در نوشتهء تان شدم و چنین برداشت کردم، اگر که برداشتم درست باشد، که گوهر اصیل آدمی آزادی و اختیاری میباشد که در انتخاب زیانکاری و صوابکاری  به او داده شده است."

یکی از اندیشمندان یونان باستان در رابطه به پر از اشتباهات بودن تغذیهء آدم ها؛ با قطعیت گفته بود که: «بشر؛ تنها موجود حیه است که نمی میرد بلکه خودش؛ خودش را میکشد.»

این نظر فلسفی توسط تمامی تحقیقات و یافته های علمی تا امروز؛ تائید و تحکیم شده است و صرفاً محدود به دایرهء تغذیه نمانده بلکه در همه عرصه های کنش ها و واکنش های بشری عمومیت یافته است. چرایی امر به نفس کیفیت ذاتی بشر یا تبعات همان گوهر آدمی بر میگردد!

در ستیژهای تکاملی حیات؛ ما مراحل کیفیتاً متفاوت و متباین زیادی را می بینیم؛

پس از مراحل متعدد RNAای ، DNAای، تک سلولی، چند سلولی، چندین سلولی و چندین تریلیون سلولی؛ مثلاً:

ـ ستیژ حیات در آب

ـ ستیژ حیات در آب ـ برخاک (ذومعیشتین)

ـ ستیژ حیات در خاک ( درون خاک ـ درون جلد زمین)

ـ ستیژ حیات بر خاک ( روی خاک ـ بالای جلد زمین)

ـ ستیژ حیات بر درخت

البته ستیژ های فراوان دیگری را هم میتوان بر شمرد که تماماً در یک کلیت بزرگ شاخص میتواند داخل یک فایل یا جعبه قرار گیرد:

ـ حیات در طبیعت ( درون طبیعت منوط به امکاناتی که خود طبیعت آماده دارد)

فقط بشر است که از این فایل یا جعبه بیرون جسته؛ و لهذا یک کلیت شاخص منحصر به فرد دیگر را در فایل و جعبه ویژه پدید آورده است:

ـ حیات بر طبیعت!

ستیژ عمومی حیات در طبیعت؛ با اتوماتیسم غریزی مجهز میباشد و اساساً مجال برای اختیار و انتخاب و در نتیجه دخل و تصرف بر طبیعت ندارد.

ولی بشر؛ از اتوماتیسم غریزی رها شده و طی این انقلاب بیولوژیکی؛ خیلی خیلی مزیت هایی را که سایر موجودات حیه دارند؛ از دست داده است و در مقابل امتیاز و استعداد دخل و تصرف بر اشیا و پدیده های طبیعت را کسب نموده و خود در «عالم کبیر»؛ به «عالم صغیر» متفاوت و ممتاز مبدل گردیده است.

پیگیری این پروسهء عظیم از نخستین جهش ژنتیکی در ژرفای کودیک DNA تا بشر متمدن ـ چه خوش جناب معشوق رحیم و عزیزان دیگر بیاید و چه نیاید؛ و چه بپذیرند و چه نپذیرند؛ موضوعات علمی و فلسفهء علمی استند و مقداری حوصله و تعمق و تدقیق و تحقیق و تفکر می طلبند.

ولی اصلی ترین؛ امر در این پروسه؛ یعنی دخل و تصرف بر طبیعت؛ موجودیت بالاترین حد خطا و اشتباه است. در سپیده دم حیات بر طبیعت؛ بشر هیچ چیز شناخته و یافتهء تجربه شده و از آزمون برآمده ای نداشت لهذا تقریباً 99ر99 درصد جسارت ها و گستاخی هایش خطا و اشتباه و یا توأم با خطا و اشتباه بود و بیشترینه به قیمت جان و سلامتش تمام میگردید.

بدینگونه باید دانست که در پشت هر ذره شناخت از طبیعت و قوانین آن که امروزه؛ بشر را تا حدودی بر طبیعت چیره و مسلط ساخته است؛ قربانی های بیحد و مرز گذشتگان دور و دور تر و دور ترین ما قرار دارد.

چون بشر به خاطر بقا و رفاه خود با طبیعت در جدال و مبارزه دایمی است (ومنازعات میان افراد و جوامع بشری نیز صورت وارونهء همان جدال و مبارزه است)؛ این امر افراد و آحاد بشر را بالاخره دیر یا زود به آنجا میرساند که در اثر این یا آن خطا و اشتباه « خودش؛ خودش را بکشد!»

اگر این یک حقیقت مسلم است؛ پس اینهای دیگر؛ حقیقت هایی به مراتب مسلم تر میشوند:

ـ بشر؛ خودش؛ خودش را از تندرستی محروم میکند!

ـ بشر؛ خودش؛ خودش را از رواندرستی محروم میکند!

ـ بشر؛ خودش ارگانیسم خود را خراب میسازد!

ـ بشر؛ خودش زیبایی و استاتیک خود را تخریب مینماید!

ـ بشر؛ خودش ایمیون سیستم خود را تضعیف میگرداند!

ـ بشر خودش دماغ و جامعه و فرهنگ خود را دچار آفت میسازد!

و بالاخره:

ـ بشر؛ خودش؛ گوهر و ذات خویش را آسیب میرساند!

پس:

گوهر اصیل آدمی؛ در آخرین تحلیل؛ توسط خود بشر؛ توسط خطا ها و اشتباهات ناگزیر بشر؛ خراب و مائوف شده است. لذا کشف و شناخت و برملا کردن این آفت است که میتواند راه ها و وسایل و امکانات بازیابی و بهداشت و بهینه سازی گوهر آدمی را نمایان سازد!

این؛ یعنی اینکه تمام راه های دانش و فلسفه (نه سفسطه) و معرفت و شناخت؛ و تمام کوره راه های آرمانی؛ به گوهر اصیل آدمی ختم میگردد!

 

3 – منظور از گوهر چیست؟

4 – منظور از اصیل چیست؟

 

اینجا دیگر نه تنها آشکار میگردد که جناب معشوق رحیم؛ نوشتار را یا خدای نخواسته طور عنودانه و با پیشداروی خوانده اند یا درست نخوانده اند و یا در موقع خواندن حال شان مساعد نبوده است.

صرف نظر از اینکه مؤلفهء«گوهر اصیل آدمی» واقعیت است یا توهم و اسطوره و موضوع ایمانی(نه علمی!)؛ نوشتار؛ خود نیرومند ترین پاسخ به سوال گوهر چیست و اصیل چیست؟؛ میباشد.

توجه فرمائید:

نخستین تکان یا شوک که برای اینجانب دست میدهد و با تکان ناشی از افتادن سیب از درخت؛ به حیث تکانهء کشف قانون جاذبه عمومی توسط اسحق نیوتن؛ قیاس شده است؛ از پیشامد های متواتر یک روز کار و صرف غذا و متفرعات آن با یک معلم دوست داشتنی اینجانب در مکتب متوسط؛ حادث میشود:

برای نخستین بار من به ژرفای واژهء گوهر(2) در شعر معروف سعدی بزرگ؛ که در جریدهء دیواری توسط معلم مان درج میگردد؛ بر خورده و بر آن منهمک میشوم؛ سپس موضوع طول عمر و اسطوره نوح که گویا نهصد سال زیسته است به میان می آید.

وقتی کسی برای معلم ما دعای برخوردار شدن از عمر نوح را مینماید و ما شاگردان هم درین دعا شرکت میکنیم؛ معلم منقلب میشود و سر انجام تصریح میکند که او به لحاظ خاندانی؛ مانند چندین پشت گذشته در فامیل؛ ممکن نیست بیش از 45 سال عمر داشته باشد و طی اشاره به شعر سعدی؛ می افزاید:

یک نقص در گوهر خاندانی ما هست!

بلا فاصله توسط بنده فقیر تصریح شده است که:« مسلماً آنروز ها (DNA) را کس نمی شناخت و فقط به طرز مبهم از حجره و سلول سخن در میان بود و لذا معنای مبهم سخن حمیدالله خان (معلم ما) این میشد که "یک نقص در سلول اولیهء خاندان ما هست!"

هم در شعر سعدی و سخنان معلم و هم درین تصریحیهء(غیر علمی و یا غیر فلسفی!!) کمترین مفهومی که موج میزند؛ همان مفهوم «گوهر» مورد نظر میباشد یعنی نخستین و بنیادی ترین مؤلفهء ذات آدمی که بسیاری چیز های بیولوژیک و فیزیولوژیک و مورفولوژیک و ژنتیک... بشر را دترمینه (قدری و جبری) میکند. به یاد داشته باشیم بسیاری چیز ها از این دست را و نه حتی تمامی چیز ها از عین ردیف را.

ولی تا اینجا حتی در همین عمومیت؛ فقط طرح مسئاله مطرح است و نه حل آن!

صورت این طرح هم ناگزیر طفلانه است؛ چرا که من هنوز طفلی بیش نیستم؛ با اینهم خیلی زود از اجاره داران جهانبینی افواهی و شایعاتی مذهبی نما که بر محیط مسلط است؛ دلگیر و از امکان طرح و حل مسئاله در چوکات تنگ و تاریک آن نومید می شوم و بالمقابل به فراخنای طبیعت و عالم حیوانی و نباتی ترکیز و تمرکز مینمایم. چنانکه:

« در محلهء ما مردم به تربیه اسپ و کبک و بودنه و نظایر می پرداختند؛ رفته رفته متوجه شدم که در مورد همه؛ از توصیف هایی چون اصیل و غیر اصیل و خسک و دو رگه و حتی «مادرخطا» و «پدرخطا» استفاده میکنند. بعد تر دریافتم که مردم برای آنکه گاو شیری و گاو قلبه ای نیرومند و با عمر دراز و غیره داشته باشند؛ هم دنبال ماده گاو و نرگاو... اصیل میگردند و هم با وسواس و تلاش خسته گی ناپذیر جفت گیری آنها را کنترول و هدایت مینمایند. همچنان درختانی مانند توت و بادام را پیوند میزنند و در اثر پیوند؛ درختان خسک؛ به درختان «اصیل» مبدل میگردد.»

می بنید که دقت و اندیشه و تفکر؛ از گوهر آدمی به گوهر سایر موجودات زنده (حیوانی و نباتی) گسترش و تعمیم میابد و در رابطه با آن از مصطلحات مردم عام؛ واژه های «اصیل و غیر اصیل» برجسته میشود و بالا می آید.

استنتاج های دیگر خیلی ساده است:

ـ وجود «گوهر» یا مؤلفه اسرار آمیز نخستین ذاتی در موجودات حیه به شمول آدمی محقق است.

ـ گوهر ها به علل هنوز نامکشوفی یا بی عیب و ریب یعنی اصیل اند و صاحب خود را موجود اصیل یعنی اصلح و دارای تمامی استعداد ها و توانایی های ذاتی میگردانند و یا دچار عیب و آفت گشته  بوده صاحب خود را ضعیف و زهیر و غیر اصلح به بار می آورند که حتی شانس پائیدن و ماندن در دنیا برایشان تا 45 سال نی که تا 0 هم میرسد.

پس از این اندیشه و توجه؛ با درنظرداشت جریانات عینی و واقعیت های جاری؛ به توالد و تناسل و نسل گیری ها و پیوند زدن های نباتات؛ گسترده میشود؛ چرا که به وضوح فعل و انفعال گوهر ها با همین عملیه ها شدیداً در رابطه است!

در یک قدمی دیگر؛ به محیط و عوامل و مساعدت ها و نامساعدت های محیط (ایکوسیستم) متوجه و منهمک میشوم؛ چرا که کلیه عملیه های فوقانی مشروط و منوط به محیط زیستی است و جدا از محیط و طور مجرد؛ هیچ چیز معنا و مصداق ندارد:

«من زیاد این حقایق را با پرسشی که در ذهنم زبانه میکشید؛ رابطه داده نمیتوانستم و خیال غالبم چنان بود که آدم یک چیز دیگر است... معهذا همه اینها دروس بیولوژی مکتب را برایم دلچسپ تر و معنادار تر میساخت. یک مشغلهء ماندگار ذهنی برایم در جانوران؛ مورد «قاطر» بود که چند تای آنرا دیده و حتی سوار شده بودم؛ موجودی حاصل جفت شدن دو جانور مختلف: (خر و اسپ)!

باغچه و فالیزی داشتیم؛ درین آوان بیشتر هوشم شد که پدرم تخم های نباتاتی را که میکارد؛ با وسواس انتخاب میکند؛ جریان شاخچه بری و کمبار کردن تاک ها، خیشاوه و «یکه کردن» بته ها و مبارزه با آفات و حشرات و علف های هرزه قبل از حاصل؛ خیلی چیز های با اهمیتی برایم پیدا کرد. حتی پدرم و همسایه ها جریان حرکت ابر ها و مقدار نسیم و شبنم ... را تعقیب مینمودند و آنها را به حاصلات و پیداوار آینده مربوط میدانستند. یخبندان زمستانی، کم بارانی و سیر بارانی، نوبت آب و الزامات دیگر محیط زراعی که موضوعات مبرهن بودند.»

چون بر بشر و آدمی تمرکز میکردم در عین ایکوسیستم و محیط زیستی؛ محیط اجتماعی و فرهنگی و اخلاقی؛ خویشتن را ـ بیحد هم مقتدرانه ـ  مطرح میکرد و عرضه میداشت:

« کم و بیش این را نیز می شنیدم که اولاد های فلان و به همان «ایستاد» نمیشود، یا مرضی و خام و نزار و معیوب به دنیا می آید. در تحلیل و تفسیر اینگونه موارد یک عده جادو و جمبل؛ بی نمازی و بدنیتی، چشم سوق و نظر بد و چیز های عجیب و غریب دیگر را قطار میکردند و به نظرم همیشه هم با خویش گرفتار تناقض ها شده و هنگام بیچاره و بی منطق شدن "والله اعلم" میگفتند و میگریختند؛ مگر تک و توکی از ازدواج ها سخن به میان می آوردند و از جمله یکی از علل را پیوند های زناشویی اقارب بسیار نزدیک وانمود میکردند.

دیده بودم که به خاطر مبارزه با اینگونه آفات؛ مردم زیاد زحمت میکشند؛ تعویز و تومار و الاس و چقور و بخشی گری و خیر و خیرات و نذر و نیاز... زیادی میکنند. قربانی های حیوانی و صدقه رد بلا که غالباً هفته وار هر سو بر پا میگردید.

مشکل نازایی بعضی زن ها و عقامت مرد ها چه فتنه ها که به پا نمیکرد.

آهسته آهسته ذهنم این گستره ها را عقب گذاشت و حتی از مردن و نمردن هم آنسوتر راه کشید. گذشته از قد و قواره و پر زوری و کمزوری و زشتی و زیبایی... هزار ها خوی و خصلت عجیب و غریب و باور و پندار و کردار ضد و مضاد در افراد بشری دور و پیش حاکم و فرمانرواست که تقریباً هیچکس قادر نیست؛ در صورت خواست و اراده هم بر آنها غلبه نماید یا قادر به تغییر و تخفیف شان شود.

آنچه در کتاب های اخلاقی و مذهبی و تصوفی هست یا توسط معلمان و واعظان و ناصحان خواسته میشود؛ با آنچه در روح و ضمیر و اخلاق عملی و باور و جذبه و انگیزهء کسان متبارز میباشد؛ کمترین وجه تشابه را دارد.»

ملاحظه میفرمائید که مزید بر صراحت های قاطع و عام فهم واژه های گوهر و اصیل و غیر اصیل؛ در سراپای نوشتار «هسته یا نکته اساسی» به طور قطع موجود است و بر قلمروی خویش حاکمیت تام اعمال مینماید؛ یعنی تمامی قبض و بسطی که به عمل می آید؛ به حکم هسته و درخدمت آن میباشد که روند متداوم نزدیک شدن به فهم گوهر آدمی؛ به فهم و شناخت نیرو ها و عوامل محافظ و مقوی و مخرب و حتی منهدم کنندهء آن است. لذا در لحظات مرور متن؛ پردازشگر جناب معشوق رحیم در پردازش داده ها اندک  کوتاهی داشته است که کدام عیبی نیست؛ فقط با یک بازنگری رفع میگردد.

5 – گوهر غیر اصیل آدمی چیست؟

 

اینکه بشر یا همان آدمی؛ تکامل یافته ترین موجود حیهء روی زمین تاکنون میباشد؛ حقیقت ثابت شده فلسفی وعلمی (به معنای ساینتفیک آن) میباشد؛ ولی در عین حال طوریکه منجمله نوشته های خوب جناب معشوق رحیم در سایت گفتمان؛ متبارز میسازد؛ در جوامع کنونی بشری و در وجود غالب افراد بشر چه در دیار ما و چه در گستره های شرق و غرب و شمال و جنوب؛ رذایل و زشتی ها غالب است به حدی که با ملاحظه و محاسبه اینهمه زیانکاری، دروغ ، تحمیق ، استعمار ، استحمار ، ظلم ، استبداد، جرم و جنایت ، قتل و غارت همنوعان و همدیاران و همتباران و تاراج و تخریب طبیعت و ایکوسیستم محدود و پایان یافتنی در سیارهء زمین؛ شعرا و عرفا و خردمندان و متفکران دور اندیش به یأس و اعلام خطر کردن های لرزاننده رسیده اند و میرسند.

با اینهمه هنوز خرد و نبوغی حاضر نشده است که به لحاظ تعیین های بیولوژیکی و ژنتیکی و حتی اجتماعی و فرهنگی؛ بشر را موجود ناقص الخلقه و نامتکامل یا پست تعریف بنماید.

ولو تعداد کم و اقلیت ناچیز نماینده گان بشر ایده آل  پیوسته بوده اند؛ اکنون هم هستند که با نمونه های خود؛ نشان میدهند که فرد و جامعه و فرهنگ شائیستهء بشر؛ از چه چیز ها عبارت بوده میتواند و باید باشد.

به قرار روند و سلسلهء مرکزی و تعیین کننده در بحث که تا اینجا پیگیری نموده ایم؛ درین سمبول ها؛ کم یا بیش حقیقت گوهر اصیل آدمی است که خویشتن را بیان میکند.

این خود به طور اتوماتیک؛ به معنای آن میشود که اصالت گوهر آدمی در فراسوی این سمبول ها و نمونه های مثال و سرمشق؛ زیر سوال است. یعنی که درین گستره میتوان از گوهر غیر اصیل آدمی ، گوهر آسیب دیده و تخریب گشته و مرضی بشری سخن گفت. چنانکه مردم عام در چنین موارد از واژهء «بد گهر و بد ذات» استفاده مینمایند!

فراموش ننمائیم که به لحاظ بحث؛ ما در مرحله طرح موضوع و مسئاله استیم و تازه اینها سخنان آغازین است و نه فرجامین!

 

6 – کدام روایات اساطیری با داده های دانش همخوانی دارد؟

 

شماری نه چندان کم «روشنفکران»هموطن و همزبان ما؛ که دور از جناب معشوق رحیم باد! غرق این توهم اند که ام الفساد گندیدگی ها و شاریده گی ها و بدبختی ها و بدهنجاری ها در تاریخ ها و سرزمین های ما؛ باور های اساطیری به ویژه تحمیل شده از بیرون (خط کشی ها!) میباشد.

بنابر این وقتی سخنی همانند این؛ می شنوند که این وآن روایت اساطیری با داده های دانش همخوانی دارد؛ قسم هیستریک متشنج میشوند و نمیتوانند خونسردانه به تأمل و تعمق بپردازند که حقیقت امر چیست و ضرورت طرح و بیان آن کدام!؟

در حالیکه دوران حقیقتاً علمی تاریخ بشر؛ آنهم در جوامع محدود؛ و باز در قفسه های محدود تر هرکدام از جوامع مورد نظر؛ خیلی خیلی کوتاه است؛ به گونه های نطفه ای حدوداً 4000 سال و به گونه انبوه تر حدوداً 4 قرن.

در حالیکه بشر از یک مبداء مفروض بالنسبه قابل حدس بشر شدن کم از کم 20- 30 میلیون سال عمر دارد. نه تنها در تمامی این دورانها بینش بشر بر قوای مخیله او استواری داشته و لهذا اساطیری بوده است بلکه همین اکنون هم بینش غالب افراد و جوامع بشری بر قوای مخیله (نه عاقله و منطقی) متکی است و باور ها و روایات اساطیری است که بر روانها به شمول روانهای اغلب دانشمندان پیشرو حکومت میکند.

لذا توهم رد و نفی و معدوم ساختن روایات و پندار ها و باور های اساطیری آنهم با شعار و فرمان و تبلیغ و باصطلاح افشاگری و رسوا گری...توهم واقعاً بچگانه و از آنهم فراتر ابلهانه است.

اینجانب بدون اینکه نیاز به کار ها و تحقیقات اکادمیک در این گستره ها را رد نمایم و یا دست کم بگیرم؛ میخواهم به عرض برسانم حتی درهمان حدود ناچیز که ما تبلور هایی از گوهر اصیل آدمی را داشته ایم و داریم نیز مرهون معارف و اخلاقیات اساطیری بوده است و میباشد.

خود علوم و فلسفه ها و زیبایی شناسی و هنر و اخلاق ... اصلاً از دل اساطیر و معارف اساطیری است که بیرون آمده است .هنوز عالم بشری از آن حدودی که بتواند با معارف اساطیری خداحافظی کند و یا آنها را به بایگانی بسپارد؛ چندان دور است که نیروی عقلانی دانشمندان و نوابغ موجود نمیتواند آنرا اندازه گیری کند و معین بسازد.

بنابر این هربحث و فحص واقعاً علمی و واقعاً فلسفی ـ علمی نمیتواند از ورود و کاوش در روایات و معارف و سیستم های اساطیری سرباز زند یا در این توهم هلاکتبار باشد که هیچ چیزی در اساطیر نیست که با داده ها و یافته های علم و ساینس همخوانی داشته باشد.

منتها فرق است میان پرداختن دانشمندان به سیستم های اساطیری و پرداختن اسطوره باوران و مستأجران و دکانداران باور های اساطیری به این سیستم ها.

 

7 - میتوانید این پاسخ ها را در سایت گفتمان بفرستید تا دیگر دوستان هم در این بحث احتمالی شرکت نمایند.

 

هئ به چشم !

من نه تنها این پاسخ ها را به سایت بزرگ و وزین گفتمان میفرستم بلکه تمامی آنچه را که به انترنیت ارسال میدارم؛ ویبسایت گفتمان دومین یا سومین دریافت کنندهء آنهاست. شش گفتار پیشین سلسله «گوهر اصیل آدمی چگونه کشف شد؟...» نیز بلاناغه از نزد من به آدرس گفتمان رفته است ولی اینکه به ایشان رسیده؛ میرسد یا چطور؛ به من معلوم نمیشود.

در عین حال خدمت جناب معشوق رحیم و دیگر عزیزان تصریح میکنم؛ که تئوری گوهر اصیل آدمی؛ مسبوق به کتاب نسبتاً قطور داستانی و نمایشی «گوهر اصیل آدمی ـ 101 زینه برای تقرب به جهانشناسی ساینتفیک» میباشد.

مطالعهء آن کتاب که در آن منجمله گوهر اصیل آدمی و راه ها و وسایل پاسداری از آن به گونه دراماتیک نمایش داده شده است؛ برای دریافت ایدهء گوهر اصیل آدمی؛ نیرومند ترین مدد را میکند؛ چون نمایش؛ ایده را از طریق ارگانهای حسی با سرعت، قوت و امکان ماندگار شدن بیشتر؛ به شخص منتقل میکند؛ بنیاد تنومندی برای فهم عقلانی و گسترش این فهم به وجود می آورد.

میتوانم بدون بیم از خطا و اشتباه زیاد؛ خاطرنشان نمایم که اگر جناب معشوق رحیم؛ حتی یک مرور سرسری بر آن کتاب میداشتند؛ امروز بحث و همیاری علمی ما در یک روند رونسانسی و روشنگری (بدون اینکه ارج و اهمیت بحث کنونی را دست کم بگیریم!) در حد و سطح دیگری میبود.

آرزومندم جناب معشوق رحیم که همکار دایمی ـ و تصور میکنم عضوـ سایت گفتمان اند؛ از نظر جغرافیایی هم به دانشمند بزرگ استاد اسدالله الم  دوست کمنظیر من و سایر روشن اندیشان افغانستان که گردانندهء مسئول سایت گفتمان دموکراسی افغانستان اند؛ نزدیک باشند و یک جلد کتاب گوهر اصیل آدمی را منحیث تحفهء من؛ از نزد ایشان گرفته مروری بفرمایند و سپس اگر خواستند نقد و نظر شان را با من شریک سازند و یا هم رأساً از طریق گفتمان و دیگر سایت های انترنیتی و ابزار های نشراتی به معرض استفاده و استفاضهء هموطنان و به ویژه جوانان کشورـ رهبران و سازندگان آینده افغانستان ـ قرار دهند.

                            با درود ها ، احترامات و سپاسگذاری بسیار

                            دهلی جدید ـ 18 اگست 2012 (م. عالم افتخار)

 

++++++++++++++++++

رویکرد:

1-      http://www.sadayeafghan.com/article.php?id=1104

2ـ واژه یا لغت «گوهر» با دو واژه «جوهر» و « در» ( به ضم د) تفاوت آشکار دارد. جوهر غالباً معرب همان گوهر است ؛ اما بار معنایی و القایی گوهر را ندارد. جوهر که به شکل جواهر در عربی جمع میشود؛ بیشتر بر زیور الات و اشیای کمیاب زینتی اطلاق میگردد و کمتر بر یک تعداد مواد کیمیاوی و دارویی.

لازم است در استعمال و برداشت معانی از هرکلمه؛ دقت بخصوصی مبذول گردد تا زبان فارسی دری در تمامی اجزا و آحاد خویش قراردادی و شفاف برای همه گردد و به مثابهء یک زبان علمی و توانا برای حمل و نقل و انتقال مفاهیم علمی و ساینتفیک عرض اندام نماید.

یکی از نوادر قرن 19 در تحقیقات خود زبان فارسی دری را؛ مناسبترین زبان برای جهانی شدن یافته است. ولی بدبختانه صاحبان اصلی این زبان؛ با آن مانند ثروت باد باد آورده پدر توسط فرزند ناخلف رفتار مینمایند.

این زبان حریفان و دشمنان جهانی نیز دارد که برای تخریب و اغتشاش معنایی و کاربردی آن؛ آگاهانه و مؤثر عمل کرده اند و میکنند که نمونه برجستهء آن از گویش انداختن این زبان توسط انگلیس ها در شبه قاره هند است!