ازدروغهای ننگین تا عقده های شحصی

 

 

به هر رنگی که خواهی جامه میپوش

من  از  طرز  خرامت   می   شناسم

 

نوشتۀ مغلوط و پر از بهتان م.م. زرنگار  را که   به صد ها آدرس فرستاده است، خواندم و بر وقاحت صاحب آن قلم خندیدم. او سرش  رامرغابی وار زیر آب کرده  است و الفاظ نابرابر خویش را زیر نام مستعار به این وآن می فرستد تا شاید ذره یی از امراض درونداشته اش را بکاهد. هر چند او را آدم بزدل وترسو میدانم و جواب این گونه اشخاص را نوشتن و یا خود را بدان مشغول داشتن ، جزاز دست دادن وقت چیز دیگری نیست . اما باید کوتا ه برای عزیزانی که این آدمک های نابرابر جامعه را هنوز خوب نشناخته اند ، معرفی کرد .                        

ماه را به انگشت پنهان نمودن و سیاه دانی و سیاه بینی خویش را با دامنی پراز عقده به روی دیگران پاشیدن ، بیانگر  مرض خطرناک سادیسم است که در وچود این آدمک که من او را از نوشته اش می شناسم ، موج می زند. او پیش از این که دست به نوشتن  این افترانامه بزند،  شنیدم که  به نام استاد لطیف ناظمی آدرس انترنیتی باز کرده بود و کسان بسیاری را از نام استادلطیف ناظمی به باد نا سزا گرفته بود و این بار دوم است که زیر نقاب م. م .زرنگارشخصیت خویش  را آشکار می کند. نوشته اش از ماجرای شب یلدا حکایت دارد که به قول خودش ،  در شب بیست و یکم ماه  دسامبر در فرانکفورت برگزار شده بود و از  آن تاریخ تا امروز پنج ماه و اندی   میگذرد و  او تمام این مدت را   درخواب خرگوشی بسر برده است که اینک  برخاسته است و عقده گشایی می کند  . او بدون آزرم  دروغ بافی می کند .بهتان می بندد وبایاوه گویی ها  و دروغ پراگنی هایش در پی آنست  تا سپید ها را سیاه سازد و حرمت خانۀ مولانا و رهبری آن  را زیر سوال ببرد؛ مگر بی خبر از این سخن است که صاحب این خانه مولانا جلال الدین بلخ خودگفته است که:                                                       

مه فشاند نور و سگ عوعو کند                                   

هرکسی  بر خلقت  خود  می تند                                  

 

او نه تنها دروغ بافی ها نسبت به استاد ادب پارسی نموده است بلکه برای خویش نیز به دروغ متوسل شده است که گویا در حومۀ شهر فرانکفورت زندگی می کند و یا اینکه توسط شخص دیگری به محل برگزاری محفل شب یلدا "خانه مولانا" آمده است . ولی او سالهاست که در فرانکفورت میزید و آنهم در نفس شهر فرانکفورت.             

منفی بافی های عقده مندانه ، خود بیانگر آنست که میخواهند موجودیت خانه مولانا را که از چندین سال به این سو ، جایگاه کار های بس با ارزش شده است و برزگمردان وطن ، یکی بعد از دگری ، از طریق همین تریبون صحبت های  با ارزش برای شنوندگان خویش داشته اند را بی ارزش جلوه دهد.                     

موارد شخصی را مطرح ساختن که گویا استاد  شراب نوشیده اند. موردیست که فقط برای کسانی که میخواهند عقده گشایی کنند ارزش دارد تا خود را به آن بیاویزند و این که مردم در قبال شان چه فکر می کنند و یا اینکه خود حماقت خویش را با طرح چنین مواردی ثابت می کنند ، نمیدانند .این گونه طالبی فکر کردن دیگر تاریخ خویش را از دست داده است .

 طوریکه خود نوشته است چندین سال است که  در جرمنی زندگی دارد. متاسفانه نتوانسته است از فرهنگ مثبت این محیط چیزی بیاموزد .                         آموختن از محیط و آن هم موارد زیبای آن چون ؛ موارد شخصی هر کس به خودش مربوط است   .                                                                       

                                    (das ist seine Sache)

 

که با اولین برخورد همۀ ما بدان برخورده ایم ، این آدمک نتوانسته است در چندین سال  که در جرمنی  زندگی نموده است این اندک را  بیاموزد و چنانکه شاعر فرموده است :

هرکه ناموخت از گذشت روزگار                            

هیچ   نا موزد  ز هیچ   آ موزگار                            

 

انسان های مغرض همیشه در حساب دهی خویش اشتباه می کنند و این آدمک نیز در حساب دهی خویش  اشتباه بزرگی را مرتکب شده  است .  

او در نوشتۀ دست و پا شکستۀ خودش آورده است که" لطیف ناظمی بعد از واصف باختری، رهنورد زریاب و اکرم عثمان یکی از اشخاص سرشناس در عرصه ادبیات کشور ماست. من از سالها به این سو با نام وی آشنایی دارم."

پرسش اینجاست که با چنان شخصیتی با کدام سلیقه خواسته است که  اگر  احیانآ روزی جرعه یی نوشیده باشد آنرا مغرضانه داستان درست نموده برای بقیه ایمیل بفرستد .

                    

 

در این سرزمین به غضب گرفته شده ، هستند کسانی چون این شخصک که به هیچ کس ـ شخصیت های فرهنگی ـ قدری قایل نیستند و به همه طوری می نگرند که گویا حقوق حقه شان را تلف نموده است . این بزدل وظیفه نشناس ، تعرض به یک شخصیت فرهنگی کشور را وظیفه خود میداند و گویا به این ترتیب خویش را راضی نگه داشته است و نمیداند که از همان سرزمین که یاد آور شده است هزاران انسان جنایت کار سربر آورده است و امروز بر چوکی قدرت نشسته اند و دست شان در  خون هم میهنان ما غوطه ور است و این آدمک دست به قلم می برد و این را وظیفه خود میداند که به یک فرهنگی ـ دریغآ که همچون او از این خطه کمتر سربرآورده است ـ تعرض و توهین می نویسد . وجدان مرده اش گاهی احساسی در خود ندیده است که از جنایات باداران خویش گوشه یی را بگشاید و آن را  وظیفۀ  خویش بشمارد ، نه این که شخصی گویا در محفلی شراب خورده است من باید به او ناسزار بنویسم . با این گونه نوشتن او فقط به خود ناسزا گفته است چرا که آن عده از عزیزانی که این نامه افترا آمیز را خوانده اند ، فقط به نادانی خودش مهر تایید زده اند. استاد ناظمی و بزرگان دیگر عرصۀ ادب پارسی ، لیاقت ، دانش ، نام و نشان خویش را با تبلیغات انسانهایی چون او به دست نیاورده اند که با دروغ های مغرضی چون او از دست دهند.

تا در این سرزمین بد بخت چنین اشخاص مغرض وجود دارد و از فرهنگ و فرهنگی چنین استقبال میکنند ،  حیف انسان می آید که از فرهنگ حرفی به میان آورد .

                       در  کار خانه یی که  ندانند  قدر  کار

                     ازکارهرکه دست کشد کاردان ترست

 

نابسامانی در این ورطه به آن حد رسیده است که در هر مورد فقط عقده های شخصی به وضاحت دیده می شود و ای دریغا که در همین گونه موارد فقط این آدمک ها استعداد دارند و وظیفه شناس  هم شمرده می شوند.

برای یک انسان با احساس و فرهنگی درد آور است که چنین آدمک ها

 را در جامعه خویش می بیند ، رنج  می برد و از ندانم کاری ها وبهتان زنی های  آنانپیوسته در رنج است :

 

هرکه پا کج می گذارد خون دل ما میخوریم                     

شیشه  یی  ناموس  عالم  در بغل  داریم ما                     

                   

من هم در همان محفل حضور داشتم . ابتدا باید بگویم که صحبت های استاد ناظمی آنقدر زیبا بود که میتوان آنرا یکی از بهترین صحبت پیرامون شب یلدا دانست .استاد در همان سخن های خود یلدا را تا سه هزار سال قبل با استناد تاریخ نشان دادند و همه را نیز از حقظ با ذکر تاریخ آن بیان نمودند که این خود دلیل بر آن است که چطور می شود  انسانی  که شراب نوشیده باشد و کج و مج شود همۀ تاریخ  ها را درهر مورد از حفظ بگوید. دودیگر این که مگر در شب یلدا باید مرثیه خواند که این مردک نوشته است  استاد شعر عاشقانه خواندند و اگر شعر عاشقانه (تغزل) عیبی دارد پس بایددر قدم اول  دیوان شمس الدین محمدحافظ  ، مولانای بزرگ وصدها سخنور دیگر را در کام آتش انداخت.

 

از بارگاه رب العزت تمنا دارم تا این گونه مریضان را نیز شفای عاجل عنایت فرماید .

هامبورگ جرمنی  7.6.2012

مصلح سلجوقی