1 /

گرداننده : نصیر سهام

گفت وشنود با

شخصیت بزرگ ملی جناب عبدالرحیم

هاتف

جناب هاتف صاحب ! قبل از همه اجازه دهید زادروز شما را تبریک و تهنیت گفته آرزوی عمر طولانی وصحت و سلامتی برایتان کنم . تشکر لطف دارید . آگاهی حاصل کردم که گردانندگان ویب سایت خوب و خواندنی ژواک از زادروز شما با نشر مطالب اختصاصی تجلیل به عمل میاورند در حالیکه این اقدام شایستهء دوستان گردانندهء صفحهء انترنتی ژواک را به دیدهء قدر میبینم ، خواستم آنرا وسیله قرار داده گفت و شنود مختصری با شما داشته باشم . باور کامل وجوددارد که شما به حیث یکی از شخصیتهایکه آئینهء بخشی از تاریخ افغانستان در سه ربع سدهء گذشته است شاهد تلاشها و شکستها در مقاطع مختلف بخاطر ترقی و پیشرفت در افغانستان بوده اید . اگر موافق باشید بپردازم به طرح سوالات ؟

بفرمایید

. تا جاییکه من اطلاع دارم پیش از انفاذ قانون اساسی ظاهر شاه ، شما با جنبش مترقی و پیشرو همان دوره یعنی ویش زلمیان حشرونشر داشته اید . ممکن است لطف کنید و در مورد وضع جنبش روشنفکری و روشنفکران آندوره حرفهایی بما بگویید ؟

درکشور عزیز ما از مدتهای طولانی دورانهای اختناق و تنفس همدگر را تعقیب کرده اند . مثلا" امیر شیرعلی خا ن بعد از دوست محمود خان ، مدتی به مردم مجال تنفس داد . موسیقی نوزان را به کشور آورد ،اخبار شمس النهار نشرکرد ، اردوی منظم ایجاد کرد و غیره . بعد از اختناق امیر عبد الرحمان خان ، امیر حبیب الله ، سراج الملت و الدین هم به مردم مجال تنفس داد .

مکتب حبیبیه را افتتاح کرد ، سراج الاخبار را زیر نظر محمود طرزی امکان نشر داد . اعلیحضرت امان الله خان به جنبش مشروطه خواهی جان تازه داد و استقلال را تامین نمود . خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود اختشاش صورت گرفت و بعد از آن هم اختناق پایدار گردید تا آنکه در صدارت شاه محمود خان باز هم تنفس اعلان شد . محبوسین سیاسی بعد از گذشتاندن معیاد حبس طویل آزاد شدند که چندین نفر از قندهار در آن شامل بودند. کسی که تا به حال سر حال مانده بود ، بابه عبد العزیز خان مرحوم بود که شکنجه های گوناگون را در

محبس تجربه کرده بود و بعد از رهایی از محبس ، شاروال قندهار تعیین شد . مرد سریح اللهجه و حاضرجواب بود ، خدا رحمتش کند در حق من خیلی لطف داشت . در عهد صدارت شاه محمود خان شورای ملی )در کابل به شکل انتخابی و در ولایات به حساب جرگه یی ( بوجود آمد اما اشخاص منور و مبارز به سهولت در آن مجلس راه یافتند که معروفترین آنها که به یاد من مانده است از ین قرار اند : مرحوم میر غلام محمد غبار و مرحوم داکتر عبدالرحمان محمودی از شهر کابل . مرحوم عبدالحی حبیبی از شهر قندهار . مرحوم عبد الهادی داوی از ولسوالیهای کابل . مرحوم عبد الرشید واصفی از موسی قلعهء هلمند . مرحوم محمد صدیق خان وزیری از گرشک . ج ب مرحموم محمد کریم خان نزیهی از اند خوی . مرحوم عبد الول قریشی و مرحوم مولوی صاحب خسته از ولایات شمال . مرحوم قاضی نور محمد از پنجوایی . مرحوم حاجی خالقداد توخی از قلات غلجایی . این مسایل به مردم جرئت داد تا از نام دموکرات سپه سالار شاه محمود خان سود برده به تاسیس احزاب بپردازند و از جمله حزب ویش زلمیان ، خصوصا " در قندهار و ننگرهار انکشاف کرد و حزب وطن و ندای خلق در کابل تاسیس شد .

منورین خیلی محتاط بودند و تند روی نمیکردند و فرصت را برای تنویر اذهان غنیمت میپنداشتند که نا گاه صدراعظم دموکرات ، دمو کراسی خویش را پس گرفت و آغاز کرد تا محابس را مملو سازد. همان سنت تنفس و اختناق تکرار شد و دورهء هشت بی کفایت از دوره هفت بوجود آمد و اختناق تداوم یافت درین نوبت عامل تغییر ، شاه محمود خان کنار زده شد و محمد داوود خان به صدارت گماشته شد . شما در دورهء دوازدهم شورای ملی نمایندهء مر دم قندهار در ولسی جرگه بودید ، وضعیت دموکراسی را درآندوره چگونه ارزیابی میکنید ؛ اگر دادود خان دروازهء کودتا ها را باز نمیکرد و در عوض قانون احزاب

تصویب میشد ، فکر نمیکنید شانسی میبود برای گزار افغانستان به شاهراه ترقی و دموکراسی ؟

آنچه در سالهای چهل دو و چهل وسه اتفاق افتاد بازتاب تغییر سیاست در ارگ بود . یک عدهء اودر زاده هاکنار زده شدند و در عوض به اودرزاده های دیگر موقع مساعد ساخته شد . ولی درین نوبت قدم اصولی که برداشته شد این بود که قانون اساسی جدید که به نسبت قوانین سابق دموکرات تر و عصری تر بود از جانب لویه جرگهء عنعنوی تصویب شد و پادشاه آنرا توشیح کرد . باید همهء تحولات در افغانستان آن زمان را محصول توافقات و مصلحتهای ارگ دانست نه ایجابات زمان و یاتغییر ذهنیت مقامات تصمیم گیرنده . مثلا " پادشاه قانون اساسی را پذیرفت و برای عضویت در مجلسین قانون انتخابات را به فرمان تقنینی نافذ ساخت ولی در دموکراسی افغانی آنوقت قانون احزاب وجود نداشت . با وجودآنکه در دورهء دوازدهم شورای ملی قانون احزاب و قانون شاروالیها تصویب شد با آنهم مرحلهء توشیح آن قوانین تا ابد به تعویق افتید . در نتیجه احزابی تبارز کرد که ضرورت انتظار توشیح قانون احزاب را لازم

نمیدیدند ولی آنانیکه وجود این قانون را در زمینه لازم میدانستند ، منتظر ماندند. میگویند سردار محمد داوود از مقام صدارت مستفعی شده بود تا بار دیگر به صورت منتخب مردم تبارز کند و در راس و رهبری حزبی قرار داشته باشد و با دست آزاد آنچه را به مصلحت تشخیص دهد آزادانه و بالامانع انجام دهد . اما در نتیجه قنون اساسی به شکلی تبارز کرد که جلو به صحنه آمدن مجدد سردار داوود را بگیرد . یکی از دلایل عدم توشیح قانون احزاب نیز میتواند همین موضوع باشد . سردار محمد داوود نسبت به هر کس دیگر این مسایل را

درک کرده بود و بهتر از هر کس مسایل را احساس میکرد .شاید به همین خاطر برای پیاده کردن اهداف خویش جز توسل به کودتا راه دیگری را یافته نتوانست اگر چه وقت و زمان برای همچو تحولی مناسب نبود . به نظر اینجانب قانون اساسی شاهانه به منظور سمبولیک ساختن پادشاهی افغانستان مانند پادشاهی های اروپایی نبود و نه هم سپردن قدرت به اهل آن یعنی مردم افغانستان مد نظر بود . نه ایجابات عصر و زمان بلکه بیشتر نتایج شطرنج داخل ارگ بین اودرزاده ها بود که در بیرون گاهی به یک شکل و گاهی به شکل دیگر

تبارز میکرد و مردم را مصروف و منتظر نگهمیداشت . در ده سال دموکراسی شاهانه پنج حکومت سقوط کرد بدون آنکه یکی را هم پارلمان سلب اعتماد کرده باشد .این خود دلالت دارد بر آنچه در افغانستان گذشته است .

از کار های تان در دوران حاکمیت حزب دموکراتیک بپرسم ؛ درین دوره شما تصدی پستهای مختلف راداشتید ، ریاست جبهه پدر وطن ، ریاست کمیسیون مصالحه ملی، ریا ست کمیسیون قانون اساسی و پست

معاونیت ریاست جمهوری . شما به حیث یک عنصر غیر حزبی در حاکمیت مربوط به حزب دموکراتیک خلق (حزب وطن ( با عدهء از مخالفین سیاسی دولت تماسهاو گفتگو هایی برای تامین صلح و ثبات در افغانستان

داشتید ، چرا تلاشهای شما به ثمر نرسید ؟

باید گفت که خطای بزرگان گرفتن خطا است . اشتباه بزرگی را که اتحاد شوروی وقت مرتکب شد که به مداخله مستقیم و قشون کشی به افغانستان کشانیده شد.که هم خود را متضرر ساخت و هم افغانستان را و مهمتر

از همه زمینهء تحقق بهانه برای مداخله همسایه ها و قدرتهای جهانی در افغانستان و بر علیه اتحاد شوروی توسعه یافت تا انتقام تاریخی شانرا بگیرند . اشتباه بزرگ ایالات متحده امریکا در آنزمان این بود که تمام مداخلات خویش را از راه پاکستان انجام میداد .

سلاح و پول امریکا و متحدینش و عربستان صعودی کلا" از راه پاکستان مصرف میشد ، سوق و ادارهء مجاهدین به آی اس آی پاکستان سپرده شده بود که در صورت توفیق ، افغانستان باید تحت الحمایه و سنگرعقبی پاکستان میشد و این درست همان چیزی بود که پاکستان از زمان تاسیس خویش برای آن لحظه شماری میکرد . از آغاز اعلان سیاست مصالحهء ملی و حتی قبل از آن دولت افغانستان به هر کس و هر گروه به منظور ترک مخاصمت و اشتراک در قدرت مراجعه میکرد . اما شما شاهد هستید که پاکستان موقع بدست آمده را تا اقصای

حد آن مورد استفاده قرار داده بود و چنانچه در مذکرات ژنیو ، پاکستان مجاهدین را نمایندگی میکرد و حتی هیچ گروه را مجال اشتراک در مذاکرات نمیداد . پادشاه مخلوع افغانستان را هر که تائید میکرد از پا درآورده

میشد که مثالهای برجستهء آن پروفیسور سید بهاالدین مجروح و جنرال عبدالحکیم خان کتوازی است . اما با آنهم ما از هیچ فرصت صرف نظر نکردیم ، خصوصا" پادشاه سابق اعلیحضرت محمد ظاهر شاه را که گاه گاهی در مورد افغانستان ابراز نظر میکرد ، پیهم مورد مراجعه قرار میدادیم و به اشخاصیکه آنانرانزدیک به ایشان تصور میکردیم تماس میگرفتیم تا شاه سابق را به سهمگیری بیشتر آماده سازند. به سبیل مثال من خود نزد سترجنرال خان محمد خان رفتم و از او خواهش کردم که از مناسبات و سابقهء نزدیک خویش با

پادشاه سابق به نفع مردم و مملکت استفاده کرده به روم سفر نماید و پادشاه را وادار کند تا به افغانستان برگرددو به حیث بابای ملت در تامین امنیت و اعادهء نظم ، مردم خویش را مساعدت کند . ما تمام امکانات دولت رادر اختیار او قرا میدهیم . جواب ستر جنرال دلچسپ بود . او گفت : هیچ قول و حرف پادشاه سابق قابل اعتبار نیست . به این نسبت به شما توصیه میکنم از او صرف نظر کنید، من از رفتن خویش به روم مضایقه نمیکنم ولی هر جوابیکه به من بدهد ، از تجربهء سوابق خویش که با اودارم ، خودم باور کرده نمیتوانم . پس به شما چه بگویم . مثال دوم : به مرحوم داکتر علی احمد خان پوپل که خداوند او را مغفرت کند و واقعا" مرد وطندوستی بودمراجعه کردم با همان خواست قبلی که تذکار یافت . بعد از تشویق مکرر از من پرسید : چه وقت به خارج

میروم ؟ من در آنروزها سفر هند را در پروگرام داشتم . به او گفتم ؛ فرمود یکی دو روز پیش از سفر به نزدش مراجعه کنم ، چنان کردم . مرحوم پوپل خطی را که آدرس هم روی آن تحریر یافته بود ، برایم داد وفرمود آن خط را از هندوستان پست کنم و بفرستم ، چنان کردم . بعد از بازگشت از هند دوباره به دیدار شان رفتم ، پرسید خط را روان کردی ، گفتم آری از پوسته خانهء قریب هوتل آشوکای دهلی ارسال داشتم . چیزی نگفت . چون حسب عادت گاه گاهی نزد ایشان میرفتم ، بعد از مدتی جهت ملاقات ایشان رفتم . مرحوم پوپل در ضمن صحبت فرمود خطی را که ارسال داشته بودی رسیده و جوابش نیز مواصلت کرده و کاپی خط خویش و جوابرا آورد و برایم قرائت کرد.

. مرحوم پوپل خط را به آقای عزیز نعیم در لندن نوشته بود که مفاد آن عبارت بود از : چون خط را مستقیم به اعلیحضرت ننوشته بود ، خطاب به جناب عزیز نعیم که او باید از جانب خود و هم ازطرف آقای پوپل ) بعد از القاب ( بگوید که چون همیشه در خدمت وطن و مردم بوده ای و امروز نسبت به هرزمان دیگر کشور و مردم آن به رهنمایی شما نیاز دارد و شما اگر درین ایام حسرت دست مردم خویش رابگیرید و کشتی شکستهء مملکت را به ساحل نجات بکشانید ، مانند اجداد و نیاکان خویش جای مناسبی درزمرهء بزرگان تاریخ وطن بگونهء جاویدان برای خویش تامین خواهید فرمود . دعوت و مراجعهء که این

مردم ) حکومت وقت ( به شما میکند مخلصانه است و اگر آنرا لبیک بگویید بعید از بزرگواری شما نخواهدبود

. مرحوم عزیز نعیم بدون آنکه خط را به پادشاه برساند به داکتر پوپل ( بعد از القاب ( نوشته بود که خط و پیام شما را به او نفرستادم چون ارزش آنرا را نداشته و هر جوابی که بدهد هم صدقانه نخواهد بود ) این بود اجمال

جواب مرحوم عزیز نعیم به مرحوم داکتر پوپل ) از جملهء رجالیکه من به آن درراه مصالحه و زمینه برای بازگشت اعلیحضرت مراجعه کردم، یکی هم

مرحوم پوهاند محمد اصغر خان بود که بعد از اعلان مصالحه ملی ایشان مصروف بنیادگذاری حزب متمایل به پادشاه سابق بود و اشخاصی را که گرد آورده بود در دوران سلطنت دارای مقامات بودند . به صورت مجمل

میتوان گفت که حزبی که پوهاند اصغر در راس آن قرار داشت ، حزب رستگاری ملی ، یک حزب دموکرات پادشاهی پسند بود . من از او تقاضا کردم که نزد شاه رفته و او را وادار کند که در وقت عرج به درد مردم خویش بخورد. پوهاند مرحوم وعده کرد که زمینهای موروثی خویش را در برکی فروخته ام ، همینکه از کار قبالهء آن فراغت یافتم و پول آنرا به دست آوردم نزد اعلیحضرت میروم و به ایشان قناعت میدهم . میخواهم این کار را به مصرف

خود انجام بدهم ،از دولت ویا مقام دیگری کمک نمیخواهم . اما نامبرده متاسفانه این فرصت را یافته نتوانست .

البته بعد از گذشت زمان معلوم گردید که آمدن پادشاه را به صحنه ، پاکستان نمیخواست . باوجود تهیه سلاح و پول هنگفت از امریکا و متحدین آن متاسفانه حرف آخر با پاکستان بود و از جانبی هم که پادشاه سابق را که از نظر سیاسی و اجتماعی قابل اعتبار و دارای تجربهء طولانی بود ، نمیتوانستند مانند

دیگران به سهولت به هر نوعی که خواسته باشند استعمال کنند . پادشاه سابق مجموع وضع را درک میکرد ولهذا حاضر نمیشد وارد صحنه شود . در مورد اینکه چرا مراجعه و خطاب مصالحهء ملی به احزاب میانه رو بود ، توضیحا" باید گفته شود که :

وعدهء که به تنظیمهای نیرومند جنگی داده شده بود ، هرگز ایشان را به قبول فیصدی قدرت قانع ساخته نمیتوانست و وضع آنزمان با وضع امروزی مشابه است . میدانم شما با اینکه دور از وطن استید ولی پیوسته مترصد اوضاع افغانستان بوده برای تامین آرامش در میهن فکر میکنید . برای به سر رسیدن این مامول چه پیام و گفتنی دارید ؟

وقتی اعلیحضرت امان الله خان از راه قندهار ترک وطن میکرد در مسجد خرقهء مبارکه در محفل مختصرارادتمندان خویش این بیت حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخی رومی را نصیحت گویا قرائت کرد که میفرماید :

ای بسا ابلیس آدم روی هست

پس به هر دستی نباید داد دست

با تشکر از شما آقای سهام و دوستان و همکاران تان . والسلام__