اقتباس و برگرد  از :

دوکتور  علوم جلال بايانی


 
      تعريف والستريت ، جنبش والســتريت  و آئنده پر خروش  والســـتريت

در جنبش   والســـــتريت نيويارک  طیف وسیعی از مردم با گرایش‌های مختلف حضور دارند،  مردم   امریكا در این جنبش به دنبال راهكاری برای بیان خواسته ‌های خود هستند. همچنین درباره گستردگی این جنبش باید گفت به طور مثال در اول  جنوری سال جاری حدود 2660 كمپ در سراسر جهان در اعتراض به سیاست‌های دولت كشورشان برپا بود كه بیشترین كمپ‌ها در  امریكا قرار داشت. در حال حاضر نیز برخی از این كمپ‌ها فعالیت خود را ادامه داده و برخی دیگر توسط پلیس جمع شده‌اند.   افراد معترض در جنبش‌های وال استریت از شبكه‌های اجتماعی مانند فیس بوك استفاده می‌كنند و در سراسر جهان به صورت هماهنگ عمل می‌كنند و این جنبش به دنبال ایجاد یك شكل جدید از دموكراسی و یك جامعه سیاسی متشكل از حداكثر عموم مردم است. در واقع این جنبش سیستم نمایندگی را لغو می‌كند و افراد حاضر در این جبنش‌های اعتراض‌ آمیز خواهان تصمیم‌گیری جمعی هستند  .  تاریخ می‌نویسد که کریسف کلمب آمریکا را کشف کرد. خیلی واژه کشف حرف زوری است. کریستف کلمب به عنوان تاجری که به دنبال طلا بود به آنجا رفت. آنجا را کشف کرد برای اروپایی‌ها. و اِلا اکتشاف خاصی صورت نگرفته بود. میلیون ها نفر از مردم آنجا زندگی می‌کردند. اگر امروز از تسخیر وال استریت صحبت می کنیم برای این است که این سلطه آن زمان بر مردم بومی امریکا اتفاق افتاد. لذا روحیه مردم یک درصدی متعلق به امروز امریکا نیست متعلق به همان روزی است که آمریکا را به اصطلاح کشف کردند ولی در واقع اشغال  ا مریکا بود نه کشف  مریکا. سیصد سال است که این جامعه یک درصدی وجود دارد با همین روحیه سلطه و اشغال. رشد کرده است، توان پیدا کرده است. امریکای یک درصدی وارث امریکای جنگ و کشتار جمعی است.
 
به نظر می‌رسد یک اتفاقی باید  در امريکا بیفتد. شما ببینید صهیونیسم چهره یهود را در جهان خراب کرد.  امریکای یک در صدی چهره  ا مریکا را در جهان ضعیف کرد. چهره کلان  امریکا را تبدیل به یک چهره زورگو و بی‌منطق کرد.   امریکای سلطه به چگونگی تولد امریکا بر می گردد. امریکا با کشتار امریکای بومی متولد شده است. اعداد و ارقام خیلی متفاوت است ولی چیزی که معلوم است امروز از آن جمعیت مردم بومی  امریکا که تا بالای 100 میلیون هم ذکر شده است یک جامعه دو میلیونی از امریکای بومی باقی مانده است. امریکا قبل از اینکه به ملت های دیگر ظلم کند به میزبان خودش ظلم کرده است. جامعه ا مریکای بومی میزبان بوده اند. این داستان ادامه پیدا کرده است.
  
متاسفانه در تاریخ سیاست امریکا شواهد آبرومندی نیست یا مستقیم یا غیر مستقیم درگیر کشتار و جنگ بوده است و این درگیری ادامه پیدا کرده استامریکا از همان آغاز که با کشتار مردم بومی آغاز کرده است و ادامه آن که به هیروشیما، ناکازاکی، ویتنام، افغانستان  ، عراق  گرانادا و پانامه رسیده است و هنوز هم این طبل جنگ خیلی محکم است و خیلی مرتب می زنند و مثل اینکه یک افتخاری برای سیاستمداران امریکاست که مرتب این قدرت خود را به رخ مردم جهان بکشند که این طبل جنگ آماده عملیات است. در همین فیلیپین از سال 1899 تا 1902 میلیون ها نفر مردم نظامی و غیر نظامی توسط آمریکا کشته شده‌اند. تا چهار میلیون نفر کشتار دسته جمعی ذکر شده است. در هیروشیما و ناکازاکی در دو روز تا 300 هزار نفر کشته شدند و هنوز از تاثیر مواد شیمیایی که استفاده کردند مردم در رنج و تب هستند. در ویتنام بین سال‌های 1955 تا 1975 میلیون ها نفر را محکوم به جنگ کردند. می‌گویند تبعیض شده، تبعیض شده را درک می‌کند. ما که   30سال جنگ داشتیم، می‌توانیم مردم فیلیپین و ویتنام را درک کنیم که جنگ یعنی چه. در جنگ شرایط زندگی به هیچ وجه شرایط مناسبی نیست. در جنگ شرایط فشار است. شرایطی که بین کودک، پیر و یک نظامی تفاوتی قائل نمی‌شود. 2 تا 4 میلیون نفر در ویتنام کشته شدند و همچنان هنوز ادامه دارددر افغانستان تحت عناوين مختلف غير نظاميان افغان هم از کود  زن ، پير مرد و   جوان کشته ميشود اخيرأ بيست سرباز امريکا شب هنگام به منازل مردم بدون نان ، لباس ، ادويه ، برق و آب حمله 20ذ افغان را در خواب شرين به گلوله بسته دو روز بعد وزير دفاع کشور اشغالگر با ريس  جمهور  دست نشانده خود غرض  پيش برد پروسه اشغال دايمی افغانستان به مذاکره نشست و گويا آب از آب تکان نخورده بود ، در حاليکه امريکا در مقابل رهای يک نفر سرباز خود از اسارت طالبان پنج تروريست ، پنج قاتل مردم افغانستان و پنچ جنايتکار طالب را از زندان  گوانتی نامو رها نمود ،      باید گفت تفکر استثناءگرایی بر اندیشه آمریکایی یک درصد حاکم است. یک تفکر استثناگرایانه. تفکری که خودش را استثنا می‌کند. ازهر قانون و سازمانی با نام اینکه برترین‌های جهان است. با این نام که قدرت، حق است. یعنی هرچه قدرت داری حق داری. این تفکری است که از جهان بینی خودخواهانه برخوردار است. از یک روحیه حذف کردن دیگران به هرقیمتی برخوردار است. ارزش یکی با لحاظ قدرت برای آنها مساوی همه است. یعنی یک نفر بماند همه از دنیا بروند. آن منطق منطقی است که تبدیل به یک امریکاگرایی از یک ایدئولوژی نهادینه شده در تفکر جمعیت خاصی از رهبران  ا مریکا حکایت می‌کند که تفسیر خودخواهانه‌ای از حق و حقوق زندگی با تکیه بر قدرت ارائه می‌کنند.از همان آغاز، سیاست یا بپیوندید یا بمیرید پایه امریکای سلطه طلب بود. این سیاست مربوط به امروز   ا مریکا نیست بلکه اندیشه ای قدیمی است که اصلا پیشرفتی در آن نمی بینیم. اگر جامعه‌ای در انسانیت پیشرفت نکند در ساختمان و بزرگراه و در تکنولوژی ارتباطات پیشرفت بکند واقعا پیشرفتی نکرده است. پیشرفت مربوط به انسانیت است مربوط به انسان است. مربوط به معنویت است.   روح دموکراسی به رسمیت شناختن است. یعنی دیگران را به حساب بیاور. شما ببینید در افغانستان  ما چه شد. در عراق چه شد. به نظر من مردم  ا مریکا جديدأ    طعم ظلم این یک درصدی ها را درک می کنند. اگر به جای مردم عراق و کشور ما افغانســـــــــــــتان  بودند اگر به جای مردم عرب  بودند. اگر به جای مردم افغانستان بودند، این اتفاق نباید امروز در   امریکا می افتاد. سال های سال پیش نهضت مقابله با سیاست‌های وال استریت باید اتفاق می‌افتاد. این وال استریت نیست. این وایت هاوس است. وال استریت نمودی از وایت هاوس است. وال استریت نمود و مصداق از سیاست‌های  قصرسفید است. چیز روشنی است که نظام انتخاباتی   امریکا وابسته به نظام سرمایه‌داری  امریکاست. در واقع انتتخابات نیست. قدرت مالی است. توان مالی است. حرف و منطق در این چهارچوب هم بیان می شود. ولی این ساختار است که کارش را جلو می‌برد. بسیاری از نهاد‌های مالی دنیا را در انحصار خود گرفته‌اند. بسیاری از نهادهای رسانه‌ای دنیا را در انحصار خود گرفته‌اند. رسانه   ا مریکا رسانه دروغ است با تکنیک. دروغی است که دیگران راست بپندارند. این اوج تکنیک رسانه است. رسانه در اوج بازنمایی زمانی قدرتمند است که بتواند دروغ را آنقدر بزرگ بگوید که کسی در دروغ بودنش تردید نکند. بزرگ ترین دروغی که در رسانه  ا مریکا گفته شده درباره  افغانستان و عراق  است. آنقدر چهره  عراق زمان  صدام حســـــــــين را سیاه نشانداده اند که افراد قبل از آمدن به  عراق دچار هراس  ميشد .
 
و حال به تعريف والســـــــــتريت ، جنبش والســــــــتريت و آينده والســــــــــتريت پرداخت.
 
وال استریت نام جاده يا بلوار اســـــت  در بخش جنوبی جزیره منهتن در ایالت   نيويارک که بازار بورس   امریکا و بازار بورس تجاری نیویورک و خیلی از مراکز تجاری دیگر در آن متمرکز شده است ،  اين جاده بزرگ که به زعم تظاهر کنندگان تسخیر وال استریت اتاق فرمان اقتصادی و نظام سرمایه داری و لیبرال دموکراسی می باشد.
وال استریت اگرچه در ابتدا با تجمع چندصد نفری به دعوت فیس بوک به خاطر اعتراض به سیستم بانکی ، بحران   قرضه مسکن و اعدام تری دیویس سیاه پوست   امریکایی شروع شد ، اما هرچه که زمان گذشت به تعداد اصناف و گروه های حاضر در تجمع افزوده شد و دایره خواسته های معترضین وسیع تر شد.
 
جمعیت صدها نفری روز اول اکنون ده هزار  نفری شده است و به زودی صدها هزار نفری خواهد رســـــــــــــيد.
قیام وال استریت از زمان شروع خود (یعنی تاریخ 17 سپتامبر 2011، 17 ميزان سال1390    هجری تا به امروز توانسته حمایت سازمان ها و نهادهای متعددی از قبیل حزب خانواده های کارگر ، ائتلاف بی خانمان ها ، ائتلاف آموزش مؤثر ، سازمان اقتصاد قوی برای همه ، سازمان بی سرپناهان ، معلولين ، زخميان جنگ عراق و افغانستان  را جلب کند . به واقع مردم معترض و ديگر بيدار  امریکا این جنبش را چکیده و عصاره ای از انقلابهای به ثمر رسیده و نرسیده ای همچون جنبش مخالفان برده داری ، جنبش حقوق کارگران ، جنبش زنان ، جنبش حقوق مدنی ، جنبش حفاظت از محیط زیست و   دموکراتيک.  می دانند.
 
با حضور لایه های مختلف مردم و اضافه شدن گروه های جدید به این قیام به نظر دو نکته برای سران دموکرات و جمهوری خواه دولت و مجلس سنای   امریکا روشن شده است: 1- حضور مردم و حمایت جامعه جهانی خسته از نظام سرمایه داری رو به فزونی است 2-این قیام تاریخ انقضا ندارد و مانند سایر اعتراضات مردم  مریکا محدود به تجمعات بی نتیجه و موضعی نیست در ائنده نزديک با شهر های انگلســـــــتان ، فرانســــــه ، الـمان ، کانادا ، ايتاليا ، استرليا و اروپای شمالی ميرسد.
  
امروز قیام وال استریت به بستری جهت به چالش کشیدن لابی صهیونیست و امپرياليزم و لبراليزم تبدیل شده است و با افشا شدن هر چه بیشتر حضور لابی صهیونیستی اســــرائيل   در گلوگاه های حساس سیاسی  ، اقتصادی، نظامی و رسانی ا مریکا این رسوایی جلوه های جدیدی به خود خواهد گرفت و اعتراضات عمیق تری را در پی خواهد داشت.
   
بیداری   مردم در شمال آفریقا و منطقه خاورمیانه و آسيای ميانه و شرق دور و بعضی نقاط اروپا و مخصوصا جنبش وال استریت یک  ( نی) بزرگ از جانب مردم به مکتب لیبرال دموکراسی و نظام سرمایه داری و کهنه استسماری تلقی می شود.
باتوجه به بی عدالتی ها و مشکلات سیاسی و اقتصادی که گریبان گیر 80  فيصد مردم  امریکا شده ،تفکر لیبرال دموکراسی در اذهان مردم دنیا تبدیل به تمدنی شده که دیگر امیدی به احیای آن نیست و نظام را تباه کننده، ظالم ، فاســــد ميدانند که ثروتمند ها ثروتمندتر و فقير ها فقير تر شدند و وابستگان نو پا امريکا ديگر به لارد ها مبدل شدند که حصايه ميدهند هشتاد خانوار افغان تا سال 1978  در فقر ،ناداری ، فلاکت شهره بودند و امروز از جمله ســــــرمايداران جهان و منطقه مبدل شدند که از فاميل و برادران کرزی ، قســيم فهيم ، داکتر عبدالله عبداله ، خليل کريمی ، محقق ،  رسول سياف ،  برادران احمد شاه مسعود ،جنرال رشيد دوستم ، گلبدين حکمتيار ، حاجی قدير و پسرانش ، رحيم وردک ، فاروق وردک ، شــــيخ آصف محسنی ، انوری ، تورن اســـماعيل ، عطا سياه ، بســـم الله محمدی ، ضراب احمد مقبل ، يونس قانونی ، گل آغا شيرزوی ،مصطفی ظاهر ، فرهنگ ، زاخيل وال ، احدی ، اشرف غنی احمد زی ،  حاجی دين محمد ، احمد شاه احمد زی   و تعداد تجار وابسته با سران قوای اشغالگر انگليس و امريکا  تعداد بی شمار در صفوف طالبان ،حزب اسلامی گلبدين و  شخص  برهان الدين ربانی ، مجددی و گيلانی را نام ميبرند به واقع مردم  مریکا به یک بن بست تئوریک رسیده اند و برای مردم حاضر در جنبش تسخیر وال استریت کاملا روشن شده است که نظام سرمایه داری درحال فروپاشی و تهی شدن است.  یکی دیگر از نکات قابل تأمل در رابطه با جنبش تسخیر وال استریت، نوع پرداختن رسانه های  تحت سیطره لابی صهیونیست  اســـرائيل به این قیام می باشد . آنچه که تا به امروز به عنوان یک استراتژی در رسانه های وابسته به نظام سرمایه داری مشاهده می شود مبتنی بر دو اصل است : 1.سانسور اخبار مربوط به جنبش تسخیر وال استریت و برجسته کردن خبرهای دست چندم 2.انحراف افکار عمومی و دادن کدهای غلط در مورد جنبش وال استریت.
 
نکته دیگر مورد توجه در قیام وال استریت شعار معترضین علیه سیاستهای بین المللی  امریکا و مشخصا  سیاست جنگ طلبی این کشور درعراق و اشـــغال افغانســـــــــــــــتان    است.گرچه به علت فقدان هسته مرکزی در جنبش وال استریت شعارهای متنوعی سر داده می شود اما یک شعار و خواست جمعی مشترک در بین معترضین دیده می شود ،آن هم مخالفت با تخصیص بودجه های کلان نظامی برای نظامیان حاضر در عراق و افغانستان اشـــــــــغال شده  می باشد.فعالین جنبش وال استریت معتقدند یکی از دلایل عمده رکود اقتصادی در ا مریکا اختصاص هزینه های میلیاردی برای سیستم جنگی و نظامی  امریکاست، معترضین بر این باورند که اگر میلیاردها دلاری که صرف حضور   امریکا در خاورمیانه می شود صرف مشکلات مردم   ا مریکا می شد ،خیلی از معضلات اقتصادی گریبان مردم را نمی گرفت،لذا شعارهای ضد سیاست خارجی   ا مریکا در صدر شعارهای معترضین قرار دارد.   
 
برخورد پلیس با مخالفان نظام سرمایه داری نشان می دهد که سیاست سرکوب به راهبرد اصلی  قصر سفید تبدیل شده است. در درگیری های شهر اوکلند، پلیس با استفاده از حداقل   25 گردان  امنیتی پليس برای مقابله با قیام ضدسرمایه‌داری مردم، 3 میلیون دلار  بوديجه کرده است. در این درگیری بیش از     350  نفر  دستگیر شدند و یکی از سربازان آمریکایی به نام "اسکات  اولسن" که در جنگ  افغانســـــــــــــــــــــــتان شرکت کرده  بود نيز حضور داشت، از ناحیه سر به شدت مجروح شد. افرادی که به خاطر فرار از خطر فقر به ارتش پیوسته بودند به شکل گسترده در درگیری ها حضور دارند که این امر نشان می دهد؛ جان فشانی برای ارتش نیز نمی تواند جوانان را از خطر فقر نجات دهد. بی نتیجه بودن سرکوب ها در اوکلند و همدردی تعداد بیشتری از مردم با معترضان نشان داد که اعتراض ها ریشه دارتر از آن است که در ابتدا به نظر می رسید. پیوستن مردم به تظاهرکنندگان و ابراز همدلی با آنها هر روز ابعاد بیشتری پیدا می کند. تحصن كنندگان   امریكایی، امسال به جای پرداختن به آداب روز شكرگذاری(thanksgiving) كه خرید لباس های نو و اهدا هدیه برای اعضای خانواده از مهمترین برنامه های آنها در این روز است، به جمع آوری كمك های مردمی برای معترضین پرداختند. مردم   امریكا در شهرهای مختلف كه ظرف دو ماه گذشته همواره در كنار تحصن كنندگان بوده اند، امسال با اهدا دسته های گل و غذاهای گرم به تظاهر كنندگان، روز شكرگذاری را در كنار وال استریت نشینان گذراندند. جنبش  هر روز از روز قبل نیرومندتر می شود.
تاریخ ا مریکا هرگز نمونه ای مانند حمایت گسترده مردمی از جنبش تسخیر وال استریت به یاد ندارد.      اشغال کنندگان والســــــتريت در همۀ  ا مریکا نشان دادند که جنبش 99 درصدی چیزی بیش از  یک اعتراض می تواند انجام دهد. با این حال واکنش  قصر سفید به جنبش واقع بینانه نیست. مقام های   امریکایی باید از برخورد امنیتی با معترضان دست برداشته و این حقیقت را بپذیرند که مردم   امریکا خواستار تغییر اساسی در نظام سیاسی هستند. مقام هایی مانند فرماندار کالیفرنیا که با ریاکاری در ابتدا اعلام کرده بود از مردم حمایت می کند، پس از ادامه اعتراض های مردمی و احساس خطر به بهانه تراشی های کودکانه مانند لزوم برچیده شدن اعتراض ها به دلیل خراب شدن چمن ها روی آورده است!  شاروال لس‌آنجلس که پیش‌تر حمایت خود را از قیام تسخیر لس‌آنجلس اعلام کرده و گفته بود: "معترضین توانسته‌اند وجدان   امریکا را بیدار کنند"، اکنون می‌گوید که محوطه چمن بیرون از مجموعه اداری شاروالی و شورای شهر لس‌آنجلس نیاز به بازپروری دارد و باید تخلیه شود و حضور معترضان به چمن ها آسیب می رساند!    
 
معترضین وال استریت موفقیت های چشم گیری را در ایجاد یک گفتمان تاثیر گذار در یالات متحده بدست آورده اند؛ بطوریکه جامعه امریکا از دهه 1970 میلادی تاکنون شاهد چنین جنبش و حرکتی در جهت مخافت با نابرابری، رانت خواری به قدرت یافتن بی حصر و اندازه شرکت ها و بنگاه های اقتصادی نبوده است. حال، میزان تاثیر گذاری این گفتمان جدید بر زندگی مردم و ایجاد تغییرات معنادار در زندگی آنها بستگی به سه عامل دارد.
عامل اول مربوط به نحوه پرداختن مقامات دولتی بویژه حزب دموکرات به این جنبش می باشد .
جنبش تسخیر وال استریت موفق به ایجاد تغییر در چارچوب گفتمان سیاسی شده است .
با توجه به نقش این تغییر در دورنمای ایدئولوژیکی وسیاسی کشور، می توان نقش کلیدی و تاثیر گذار آن را در مبارزات انتخاباتی پاییز سال آینده تصور نمود . بعلاوه این جنبش در کوتاه مدت می تواند بر مواضع سیاسی کاندیداهای ریاست جمهوری یا کنگره که قرار است در انتخابات سال 2012 حضور یابند، تاثیر گذار باشد. موضع گیری های هریک از آنها در مقابل این جنبش می تواند نشان دهنده میزان توجه یا بی توجهی آنها به اکثریت 99درصدی جامعه باشد .
     .
تاثیر گذاری سیاسی ایدئولوژیکی جنبش تسخیر وال استریت تا حدود زیادی بستگی به موفقیت این جنبش در ایجاد تغییر در نگرش و انتظارات مردم نسبت به مسایلی مانند میزان پاسخگویی مسئولین و مفهوم برابری و دموکراسی می باشد که در شعارهایی مانند " ما 99 درصد هستیم "، تحقق این مسئله به خوبی درک می شود. خطر جدی که جنبش ممکن است با آن مواجه شود، همراهی جنبش با جریان های دیگر و عدم اتخاذ خط مشی سیاسی مستقل است. سوم اینکه جنبش تسخیر وال استریت هم نیازمند تعمیق و هم گسترش بیشتر است. اگر جنبش بخواهد گسترش بیشتری بیابد، بایستی فضا و امکانی برای مردم فراهم شود تا آنها بصورت فعال و بدون توجه به شرایط جوی یا زمانی در اعتراض ها حضور گسترده داشته باشد. نتیجه نظرسنجی که توسط " مرکز تحقیقاتی پیو " انجام شده نشان می دهد که این جنبش از حمایت حداکثر مردم امریکا برخوردار است و این فرصت مناسبی برا ی گسترش این جنبش است. بابد سازوکارهایی ایجاد گردد تا این اکثریت جامعه که دارای شغل و تعهدات هستند در عین حال که موقعیت وشغل آنها حفظ شود، بصورت بالفعل و فعالانه به معترضین بپیوندند .  پايان
 
ترجمه از منابع و ماخذ ها
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
روز نامه
  the N ew Y ork times
مجله    National Vangrard
Max Frankel

News Week
 
روز نامه واشـــــنگتن
 
روز نامه والســــتريت ژورنال
 
مجله معروف شـــــــيکاگو