برگردد از مجله  :Roj Press
  
برگرداننده وتحليل : دوکتور جلال بايانی

 

هداف اســــــــتراتيژيک و جيوپلتيک امريکا و انگليس در قبال تماميت ارضی افغانستان ، ايران و پاکستان


  
اخيرأ تحليگر شناخته شــــــده < > بنام  Meshal Shw Dufensske < > در مجله  Global-- Resarch  پرده از هداف شوم وزارت دفاع امريکا پنتاگون و شبکه استخبارات امريکا ĞC . I . Ağ و نشانه چراغ ســــبز انگليس به هداف شـــيطانی برداشته است . مسلمأ طرح شيطانی امريکا و انگليس در منطقه در صورت يک پارچگی ملت ها ، کشور ها ناممکن و متحمل مصارف گزاف ميباشد ، امريکا وانگليس با فرو پاشی اتحاد جماهر شـــــوروی و تجزيه کشور های اسياه مرکزی از پيکر شـــوروی ، راه هداف شيطانی خود را در افغانستان ، پاکستان و کشور های اسياه مرکزی هموار و بدون بندش ديد ، ولی ممانعت ، مشکلات و بندش در يک پارچگی ، بزرگی ، کسرت نفوذ و بزرگی عراضی را قبلأ برسی با بهانه  دريافت کلاهک های هستی وارد عراق ، و رد يابی   اسامه بن لادن فرزند ناخلف < c. i .a > و موجود  غير مجازی ، مرموز ، سوال  برانگيز و مجهول ملا عمر کور راه اشغال افغانستان را در همکاری و خيانت تاريخی رهبران جهادی ، سران ائتلاف شمال و همکاری  استخباراتی ايران در پيش ، و اينکه ملت آزاده ، سر افروز افغان را از نعمت آزادی ، خود اراديت محروم و تماميت ارضی کشور به يغما Ğ ناتو ğ رفت . واما امريکا انگليس برای بقأ طويل  دايمی خود در منطقه بخصوص عراق ، ايران ، افغانستان و پاکستان بايد اين کشور ها را به قطعات کوچک ، پارچه ، پارچه تجزيه و منطقه را به بالکان آسياه تبديل کند .حوادث پاکستان مقدمه تحقق آنست. نقشه جديد و تقسيم شده منطقه بعنوان دکترين پنتاگون رسما بيان نمی شود، اما از آن در برنامه های آموزشی کالج دفاعی ناتو برای افسران عاليرتبه ارتش آمريکا استفاده می شود. از ايران، پاکستان، افغانستان، عراق و سوريه  قرار است نقشه جديدی برای منطقه بيرون بيآورند! سازمان اطلاعاتی پاکستان به نيابت از سوی سازمان های اطلاعاتی امريکا از القاعده حمايت می کند. اين سازمان از شاخه های فرعی سيا است. القاعده نيز مخلوق سيا بشمار می آيد که سازمان اطلاعاتی پاکستان، به نيابت از سوی سازمان های اطلاعاتی   امريکا به طور پنهان از آن حمايت می کند. دخالت القاعده و يا سازمان اطلاعاتی پاکستان در همکاری خود  نشان می دهد که سازمان های اطلاعاتی   ا مريکا  از نقشه جديد امريکا آگاهی داشتنداند  و دارندو يا در آن سهيم بوده اند. “تغيير رژيم”، با اين هدف که رژيم نظامی بتواند وضعيت موجود را تثبيت کند، ديگر سياست خارجیمريکا نيست. سياست خارجی واشنگتن به گونه ای فعال در مسير تجزيه سياسی و بالکانيزه کردن پاکستان قرار گرفته است. اين روش در دل طرح های جنگی  امريکا قرار دارد و دو کشور افغانستان و ايران را نيز در بر می گيرد. هدف گسترده تر ايالات متحده، از هم پاشی دولت شهرها و ترسيم دو باره مرزهای عراق، ايران، سوريه، افغانستان و پاکستان است. ذخائر عظيم نفت و گاز پاکستان عمدتا در بلوچستان قرار دارد، خطوط لوله های نفتی که از اين استان می گذرد و موجب شده تا ارتش به منظور حفظ منافع استراتژيک نفتی انگليس و   ا مريکا؛ در اين منطقه حضور مستمر نظامی داشته باشد. بلوچستان از لحاظ وسعت، 40 در صد خاک پاکستان را تشکيل می دهد و صاحب ذخائر مهم نفت و گاز و همچنين ذخائر وسيع مواد معدنی می باشد.
Ğميشل شوسودوفسکی تحليگر و دگرانديش سياسیğ پيرامون آينده پاکستان و بالکانيزه کردن اين کشور و در آوردن ايرانی کوچک از دل رويدادهای خونين آينده مقاله ای  را به زبان انگليسی ، ترکی و اردو با عنوان “بی ثبات کردن پاکستان” در Global Research منتشر کرده است. اين مقاله تحليلی همراه است با دو نقشه که در آنها تغييرات مرزی ايران و پاکستان بدقت ترسيم شده است. تغييراتی که بموجب آن کردستان و بلوچستان، به همراه بخش های عرب نشين و نفت خيز خوزستان از ايران جدا خواهد شد و مطابق اين نقشه ها، احتمالا برای آذربايجان ايران نيز تغييراتی را در سر دارند.
 
بدين ترتيب و بموجب اسناد و اطلاعاتی که [ ميشل شوسودفسکی تحليلگر دگر انديش و استاد دانشگاه “اوتاوا”] در کانادا منتشر کرده است، دراين ميان، روحانيونی که نبض قدرت را در بيت رهبری و شورای نگهبان و حوزه علميه قم و شورای ائمه جمعه دراختيار دارند و فرماندهان سپاه را نيز تابع خود به حساب آورده اند، در تدارک انتخاباتی فرمايشی، سرکوب و فشار بيشتر به مردم و عملا بيرون راندن مردم از صحنه دفاع از تماميت ارضی کشورند. تماميتی که با مونتاژ هواپيما و تصور کودکانه موشک پرانی و زيرآبی رفتن در خليج فارس هرگز تامين نخواهد شد   بن بست سياسی “تغيير رژيم”، با اين نقطه نظر که رژيم نظامی می تواند وضعيت موجود را تثبيت کند، ديگر مورد اعتماد سياست خارجی  ا مريکا نيست. رژيم پرويز مشرف را معدوم و جايش را آدمک  دسيسه گر ، سازش کار ، ناپاک ، مصلحت گر < زرداری > گرفت تا راه امريکا بيشتر هموار گردد   . سياست خارجی واشنگتن به گونه ای فعال در مسير تجزيه سياسی و بالکانيزه کردن پاکستان به عنوان يک کشور مستقل قرار گرفته است. روی کار آمدن رهبری سياسی تازه قابل پيش بينی است، اما اين رهبری شکل متفاوت تري در رابطه با ديگر رژيم های دست نشانده ايالات متحده  در پاکستاندارد  . می توان انتظار داشت که واشنگتن بر روی نوعی رهبری سياسی پافشاری کند که ضمن همسوئی با خواست های امپرياليستی اين کشور، تعهد در دفاع از منافع ملی را کنار گذاشته و سياست تمرکز زدايی را به منظور تضعيف دولت مرکزی و ساختار شکننده فدرالی پاکستان دنبال نمايد. ايجاد بن بست سياسی عملی است ماهرانه. اين تمهيد بخشی از اهداف سياست خارجی   امريکاست که خواهان از هم پاشيدگی و اغتشاش در ساختار کشور پاکستان می باشد. حکومت غير مستقيم ارتش و سازمان های اطلاعاتی پاکستان بايد جای خود را به فرم های مستقيم برای دخالت بيشتر   امريکا در اين کشور و از طريق حضور نظامی   امريکا در پاکستان بدهد. حضور اينچنانی به خاطر شرايط ژئوپولتيک خاورميانه- آسيای مرکزی و طرحهای در دست اجرای واشنگتن و لندن به منظور ايجاد و گسترش جنگ در خاورميانه و مناطقی در ابعاد وسيع تر انجام می شود.    طرح آمريکا شامل تحريک اجتماعی، قومی، دسته بندی های فرقه ای و سياسی و موزائيکی کردن کشور پاکستان می باشد. اين روش عمل که ديکته شده طرح های جنگی  امريکاست، دو کشور افغانستان و ايران را نيز در بر می گيرد. طرح  ا مريکا برای پاکستان، شبيه بر طرحی است که اين کشور برای خاور ميانه بزرگ و منطقه آسيای مرکزی در نظر داشت. استراتژی ايالات متحده که عمليات پنهان اطلاعاتی به آن کمک می کند، شامل هدف گيری اختلافات قومی و مذهبی، تعميم و حمايت مالی از جنبش های تجزيه طلب از يک سو و تضعيف نهادهای دولت مرکزی از سوی ديگر می باشد. هدف گسترده تر ايالات متحده، از هم پاشی دولت شهرها و ترسيم دو باره مرزهای عراق، ايران، سوريه، افغانستان و پاکستان است. ذخائر نفت، گاز پاکستان ذخائر عظيم نفت و گاز پاکستان عمدتا در بلوچستان قرار دارد، خطوط لوله های نفتی که از اين استان می گذرد و موجب شده است تا ارتش به منظور حفظ منافع استراتژيک نفتی انگليس و آمريکا؛ در اين منطقه حضور مستمر نظامی داشته باشد. بلوچستان از لحاظ وسعت، 40 در صد خاک پاکستان را تشکيل می دهد و صاحب ذخائر مهم نفت و گاز و همچنين ذخائر وسيع مواد معدنی می باشد. خطوط لوله ايران به هند نيز از بلوچستان می گذرد. بلوچستان همچنين بندر دريائی عميق دارد که چين بر روی آن سرمايه گذاری کرده است و فاصله زيادی از تنگه هرمز ندارد که 30 درصد نفت روزانه جهان از طريق خط لوله و کشتی از آن می گذرد.  پاکستان به طور تخمين، 25/1 تريليون فوت مکعب ذخيره گاز دارد که 19 تريليون آن در بلوچستان قرار دارد. در ميان کنتراکتورهای نفت و گاز بايد از بريتيش پتروليوم، ای ان آی ايتاليا، اوام دی اطريش و بی اچ پی استراليا نام برد. بی دليل نيست که شرکت های دولتی گاز و نفت پاکستان که بيشترين سهم را در منطقه سوئی بلوچستان دارند، در صدد خصوصی کردن آنها تحت نظارت صندوق بين المللی پول می باشند. بر پايه گزارش های نشريه نفت و گاز، ذخائر تائيد شده نفت پاکستان بالغ بر300 ميليون بشکه است که بيشتر آنها در بلوچستان قرار دارد. بر آوردهای ديگر نشان می دهد که ذخائر نفت در بلوچستان بر6 تريليون بشکه می رسد که برخی از آنها در ساحل اين استان و برخی ديگر در بستر دريا قرار دارند.
 
ذخائر انرژی استراتژيک بلوچستان موجب شده است تا موضوع جدايی طلبان بلوچ اهميت تازه ای پيدا کند. بر اساس طرح آشنا، شواهدی در دست است که شورشيان بلوچ از سوی انگلستان و آمريکا حمايت مالی و آموزشی می شوند. جنبش مقاومت ملی بلوچ به دهه چهل و زمانی بر می گردد که پاکستان اين منطقه را به اشغال خود در آورد. در چارچوب ژئوپولتيک جاری، جنبش جدايی طلب بلوچستان در روندی قرار گرفته است که قدرتهای خارجی در صدد ربودن آن هستند. اين مدعا وجود دارد که سازمان اطلاعاتی بريتانيا بطور مخفی از جدايی طلبان بلوچ حمايت به عمل آورد   .  در سال ۲۰۱۱ پاکستان بريتانيا را متهم کرد که شورشيان بلوچ را که در نزديکی مرز با ايران قرار دارند تعليم نظامی می دهد.  ده تن از پليس های نظامی بريتانيا در پشت درهای بسته کميته دفاعی سنای پاکستان حضور يافتند تا در اين مورد توضيح دهند. علاوه بر اين گزارشهايی به دست آمده که نشان می دهد سيا و موساد از شورشيان بلوچ در ايران و افغانستان حمايت به عمل می آورند. بنظر می رسد که بريتانيا و ايالات متحده از هر دو سوی مناقشه حمايت می کنند. از يک سو ايالات متحده جت های اف- 16 در اختيار پاکستان قرار می دهد تا از آنها در بمباران دهکده های بلوچستان استفاده شود و از سوی ديگر ادعا می شود که بريتانيا از جنبش جدايی طلبی به منظور تضعيف دولت مرکزی حمايت می کند هدف فعلی سياست ضد تروريسم ايالات متحده، حمايت پنهانی و آموزش ارتش های آزاديبخش با انگيزه بی ثبات کردن دولت های حاکم می باشد. در کوسوو و در دهه 90 آموزش ارتش آزاديبخش کوسوو به شرکتی خصوصی به نام شرکت صنايع حرفه ای نظامی واگذار شده بود که با پنتاگون قرارداد بسته بود. ارتش آزاديبخش بلوچستان، مشابه ارتش آزاديبخش کوسوو شده است که از طريق تجارت مواد مخدر صاحب منابع مالی شد و سيا و بوندس ناخرشتين ونيست آلمان از آن حمايت بعمل می آورد. ارتش آزاديبخش بلوچستان پس از کودتای نظامی سال 1999 تشکيل شد. اين گروه هيچگونه ارتباط محسوسی با جنبش مقاومت بلوچستان ندارد که از دهه چهل به بعد رشد کرده است. در حال حاضر هاله ای از رمز و راز رهبری ارتش آزاديبخش بلوچستان را در بر گرفته است.  واشنگتن طرفدار ايجاد “بلوچستان بزرگ” است که بايد با ادغام مناطق بلوچ نشين پاکستان و ايران و احتمالا بخشی از جنوب افغانستان تشکيل شود تا به پروسه ای منتهی شود که حاصل آن فروپاشی سياسی در ايران و پاکستان باشد. “ايالات متحده با استفاده از حس ناسيوناليستی مردم بلوچ سعی دارد تا شورش در داخل بلوچستان ايران را دامن بزند. جنگ بر عليه ترور در افغانستان سياست پشت پرده مفيدی است که نتيجه آن بالا رفتن حس نظامی گيری در ميان بلوچ ها خواهد بود”   بلوچستان آزاد بايد متشکل از بلوچستان پاکستان و ايران به عنوان يک موجوديت واحد سياسی باشد. بر اساس نوشته پيترز، استان مرزی شمال غربی پاکستان بايد به افغانستان منضم شود که دليل آن “وابستگی قومی و زبانی می باشد.” اين نوشته که از آن بوی تجزيه می آيد  داروی قوی اقتصادی، تضعيف دولت مرکزی پاکستان پاکستان صاحب ساختار فدرالی است  تصادفی نيست که گزارش مشترک سيا و شورای اطلاعات ملی در سال 2005، سرنوشت پاکستان را به دليل عدم مديريت اقتصادی به “سرنوشت يوگسلاوی” تشبيه کرده بود تا توجيهی باشد برای فروپاشی سياسی و بالکانيزه کردن اين کشور. عدم مديريت اقتصادی، اصطلاحی است که نهادهای مالی بين المللی واشنگتن به منظور تشريح هرج و مرج استفاده می کنند که دليل آن عدم تابعيت از برنامه تعديل ساختاری صندوق بين المللی پول می باشد. اما در عمل، عدم مديريت اقتصادی و هرج و مرج نتيجه تابعيت از نغمه های صندوق بين المللی پول و بانک جهانی است که نتيجه آن تورم شديد و بدهي های غير قابل پرداخت است که کشورها را به فقر شديد می کشاند.
 
در سال 1999، فردای روزی که پرويز مشرف با کودتای خود دولت نظامی را تشکيل داد، صندوق بين المللی پول مجموعه ای از طرحهای اقتصادی تحويل وی داد که پائين آوردن ارزش پول واتخاذ سياست رياضت منشانه از آن جمله بود. بدهی خارجی پاکستان به 40 ميليون دلار سرمی زند. کاهش بدهی “بر اساس پذيرفتن مجموعه طرحها منوط به فروش سرمايه های سود آور دولتی به سرمايه های خارجی است (شامل تاسيستات نفت و گاز بلوچستان ) آنهم به پائين ترين قيمت ممکن. وزير ماليه  مشرف از سوی وال استريت انتخاب شد که غير قابل انتظار نبود. وی شوکت عزيز نام دارد که معاون رئيس سيتی گروپ بود و در زمان انتصاب اش رئيس بانکداری خصوصی جهانی سيتی گروپ بود. سيتی گروپ يکی از بزرگترين نهاد بانکی تجارتی در پاکستان به شمار می آيد. در ارتباط با کشورهايی که به آنها جهان در حال پيشرفت اطلاق می شود، شباهت های زيادی در سرشت عمليات اطلاعاتی پنهان ايالات متحده ديده می شود. اين عمليات که شامل سازمانی است به نام “سازمان کودتاهای نظامی” اغلب عمليات خود را با اصلاحات اقتصاد خود صندوق بين المللی پول و بانک جهانی هماهنگ می کند. در همين رابطه بود که ساختار مالی فدرال يوگسلاوی در سال 1990 سقوط و فقر انبوه و اختلافات قومی و اجتماعی را موجب گرديد. ايالات متحده و ناتو، “جنگی داخلی” را در اواسط سال 1991 به راه انداختند و در کنار آن به تحريک گروه های اسلامی و نيز حمايت پنهان از جدايی طلبان مسلح در بوسنی، کوسوو و مقدونيه پرداختند. سناريوئی مشابه به جنگ داخلی در يوگسلاوی از سوی شورای اطلاعاتی ملی و سيا برای پاکستان نيز در نظر گرفته شده است. از ديد سازمان های اطلاعاتی آمريکا که تجربه طولانی در حمايت از جدايی طلبان دارند، “ارتش های آزاديبخش” و آلبانی بزرگ “همان اندازه برای کوسوو دردسر ايجاد می کند که در “بلوچستان بزرگ” در جنوب شرقی استان بلوچستان برای پاکستان، به لحاظ شباهت نيز، ارتش آزاديبخش کوسوو، مدلی انتخابی است برای واشنگتن که نتيجه ديگر آن در استان بلوچستان فعال است.
==================
==================
 
منابع و موخذ ــ ۱ . Global Resarch
 
۲ . ترجمه مقاله تحليگر جهانی Meshal Shw D
 
۳ اســــــتفاده از سايت Roj --Press